ففتا

ترکستان بزرگ

 

 

 

 

 

بخش یکصدو بیستم

جلد یازدهم

بحث دهم

ترکستان بزرگ

۱۲۰-۱۰٫ ترکستان بزرگ:

سرزمین پهناور ، باستانی و تاریخی ترکستان با کوه های شامخ پر برف ، وادی های شاداب و سرسبز و صحرا های غنی و مملو از ذخایر عظیم طبیعی ساحهء بزرگی بود در آسیای مرکزی که از شمال غرب جمهوری چین تا قلب روسیه امتداد داشت و از نظر تاریخی به سه منطقهء جغرافیایی تقسیم میگردد .

منطقه مهم و تاریخی آن ساحهء ماورالنهر است ، که در بین دو دریای سیحون و جیهون و ماورای آن قرار داشته و بزرگترین جهان گشایان جهان و شخصیت های بی بدیل مذهبی ، سیاسی ، نظامی و علمی و بهترین ثروت های مدنی و فرهنگی آسیا را در آغوش خود پرورانده و شهر های تاریخی تاشکند ، سمرقند ، بلخ ، بخارا ، هرات ، خیوه ، کازان ، استر خان و غیره که از جمله مراکز بزرگ علمی جهان اسلام به شمار می آید در همین منطقه واقع گردیده است . جمهوریت های کنونی آسیای میانه اوزبیکستان ، ترکمنستان ، قرغزیزستان ، قزاقستان ، تاجکستان و صفحات شمال افغانستان و دشت های قبچاق کهن و قفقاز ساحهء این منطقه می باشد .

قسمت دوم ترکستان شامل علفزار ها و مراتع وسیع و سر سبزی است که در شمال دریای سیحون و کوه های تیانشان موقعیت دارد . این سرزمین از جنوب تا جبال تیانشان و از شمال تا جنگل های انبوه سایبریا امتداد داشته و انتهای غربی آن تا رود والگا و اوکراین میرسد . بنابر تحقیقات دانشمندان ، دریای والگا را در گذشته دریای توران و ترکتباران این منطقه ، ساحه جنوب شرق جهیل بلخاش را هفت دریا میگفتند .

قسمت سوم ترکستان شرقی است که شامل منطقهء کاشغریه بوده و از لحاظ تاریخی و جغرافیایی از دو منطقهء دیگر تا حدودی متفاوت میباشد . بخش اعظم این منطقه را بیابان مخوف و مرگ بار تکله مکان احتوی نموده که از شمال به جبال تیانشان و از غرب به پامیر و از جنوب به جبال کونلون متصل میباشد . با وجود موانع عظیم و دشوار جغرافیایی و شداید تاقت فرسای اقلیمی ، کاشغر دور از عبور و مرور و تلاقی ادیان و تمدن ها نبوده بل این منطقه نیز در مسیر راه ابریشم قرار داشته و کاروان های بزرگ تجاری که از طریق پامیر و بدخشان و مسیر دریای آمو رفت و آمد داشتند از کاشغر عبور می نمودند .

مگر متاسفانه با نفوذ روز افزون کشور های استعمار گر اروپایی در جهان و بخصوص در این منطقه و توافقات آشکار و یورش خشن اشغالگران انگلستان ، روسیه ، فرانسه ، اسپانیا و غیره زمینه سقوط تدریجی حکم روایی سلاطین و امیران ترکتبار را نتنها در قلب اروپا ، شاخ افریقا ، شبه جزیره عرب بل در نیم قارهء هندوستان ، ایران و آسیای میانه به سرعت آغاز کرد و سرزمین های زیبا و تاریخی ترکستان ، این گهواره تمدن در آسیای میانه را به پارچه ها منقسم و همهء داشته های با ارزش مدنی و فرهنگی اش یکی پی دیگر پرپر شده و ترکستان شرقی به نام ترکستان چینی ، ترکستان غربی به نام ترکستان روسی و ترکستان جنوبی به نام ترکستان افغانی مسمی شد . ولی با وصف آن هم ابر قدرت ها به این امر اکتفا نکرده و به منظور جلوگیری از اتحاد و احیای مجدد این قدرت و نیروی بزرگ و عظیم جنگی که خطر جدی در تداوم حاکمیت استعماری شان پنداشته می شد با دسیسه های گوناگون و توطئه های رنگارنگ ، همه نیرو های تحول طلب و آزادی خواه را به تدریج یک سره نابود نموده و حتی به مرور زمان از کاربرد و استعمال نام ترکستان در وسایل اطلاعات جمعی ، نشریه ها و غیره جلو گیری جدی و شدید به عمل آوردند .

 

۱۲۰-۱۰-۲٫پیشینه تاریخی:

[محققین و پژوهشگران علم تاریخ و جامعه شناسی را عقیده بر آن است که : دشت های سرسبز و شاداب قبچاق و سرزمین های جنوب روسیه طور سهمیه برای جوجی پسر ارشد چنگیز خان مغول تعیین گردیده و به همین مناسبت اقوام و طوایف مختلف ترکتبار را که در آن ساحهء ها زیست می نمودند به نام اولوس جوجی یاد میکردند . چنانچه مطابق این عنعنه در زمان حکمروایی اوزبیگ خان ، این مناطق نیز به نام اولوس اوزبیگ مسمی گردیده بود . ولی بعد از آن این نام تغییر نیافته دوام پیدا نمود تا اینکه سلطان محمد خان شیبانی ، امپراطوری نیرومند و بزرگ اوزبیکیه را در منطقه ایجاد و تاسیس نمود .. بدینگونه واژه ای اوزبیگ که نام و لقب یک امپراطور و حکمرانی بود مطابق رسوم و عنعنات ترکان به مردمان ترکستان غربی و جنوبی اطلاق شد چنانچه این عنعنه را میتوان در مورد امپراطوری عثمانی نیز به وضاحت دریافت نمود . بعد از وفات طغرل پا شاه ، شاهنشاه یزرگ و نامور ترک ، پسر نامدار او محمد عثمان که سی سال عمر داشت در سال ۶۸۷ هجری قمری زمام امور را بدست گرفت و از اثر رشادت و فتوحات بی نظیرش در اروپا و افریقا و گسترش دین مقدس اسلام در ساحهء متصرفاتش نام ترکان عثمانی از نام او گرفته شده است . واژه اوزبیگ به ترکتباران آسیای مرکزی که جمعیت کنونی جمهوری اوزبیکستان و شمال سلسله جبال هندوکش را در بر دارد اطلاق میشود . اوزبیگ کلمه ترکی است ، یکی ( اوز ) به معنی ( خود ) و دیگری ( بیگ ) که مفاهیم خاص اشرافی داشته و معمولاً به شاه زاده گان نخبه گان ، نجبا ، امیر قبیله ، فرمانده سپاه ، بای و شخصیت های بزرگ و با نفوذ اطلاق میگردد . بعد از ظهور دین مبین اسلام در آذربایجان و بخصوص در عهد امپراطوری چندین قرن سلاطین ترک نژاد سلجوقی ها ، صفوی ها ، افشاری ها و قاجاری ها در ایران که کار نامه ها و بنا های بزرگ تاریخی شان در اصفهان و غیره شهر ها مایه افتخار جهان اسلام و ایران می باشد .

در بین  اقوام اوزبیک  واژه “بیگ ” بیشتر مورد استعمال داشته است . زیرا در آن زمان زبان ترکی زبان دربار ، نجبا ، اشراف و اعیان شناخته شده واژه بیگ نیز به حیث عنوان بزرگ تشریفاتی سر افسران جنگجو و قهرمانان ملی به خصوص بین قزلباش ها به کار میرفت ، همچنان این واژه در متصرفات ترکان عثمانی در شبه جزیره عرب حوزه بالکان و شاخ افریقا هم متداول بود است چنانچه سلطان ترکتبار تونس به نام بای احمد بیگ ۱۸۳۷ – ۱۸۵۵ که برای اولین بار برده داری را در آن کشور ممنوع و یهودیان را در ادای مناسک دینی و مذهبی شان آزادی کامل داده و تساوی حقوق با مسلمانان را یک سان اعلان نمود به اسطوره ها و افسانه های تاریخی عدالت پسندی ترکان جهان در آنکشور مبدل گشت و اکنون نیز از واژه بیگ به نیکویی یاد میگردد و به کلمهء بیگ ارج و حرمت میگذارند .

زبان اوزبیگی بخشی از زبان ترکی اورال آلتایی است که در افغانستان در ولایات هرات ، بادغیس ، فاریاب ، جوزجان ، سرپل ، بلخ ، سمنگان ، بغلان ، قندوز ، تخار بدخشان و بخشی از پروان و کابل ، از قرن ها به این سو مروج بوده است .

داکتر جانتانلی مورخ مشهور و افغانستان شناس نامور انگلیس که بعداً به آن می پردازیم ،اخیراً در کتاب معروف خویش ( افغانستان و جنگ های بلخ و بخارا ) می نویسد : بعد از شهادت نادر افشار ، در جون ۱۷۴۷ قشون و طوایف مختلف پشتون و اوزبیگ که تحت فرمانروایی احمد خان ابدالی قرار داشتند، توسط احمد شاه ابدالی  زعامت  پشتون ها به وجود آمد ، احمد شاه ابدالی به پاس این ایستادگی دلیرانهء اوزبیگ ها در رکابش که تا به دو راهی مرو و قندهار همرایش بود، در زمان قدرتش ، یکی از افسران همکارسابقه  قشون اوزبیگ را که از دلیر مردان شهر تاریخی میمنه بود در سال ۱۷۵۱ بحیث اختیار دار کل ترکستان جنوبی مقرر کرد . حاجی بیگ مینگ توانست همهء ساحات ترکستان جنوبی را بدون خون ریزی تحت کنترول خویش قرار داده و به تسلط عطاواله خان ایرانی و بقایای امرای نادر شاه افشار خاتمه بدهد . احمدشاه ابدالی به پاس پیروزی های چشمگیر او لقب خان ترکستان جنوبی را به وی اعطا نمود . قابل یاد آوری است که خاندان درانی هرگز در ساحات ترکستان جنوبی حکومت نکرده ولی از عواید مالیات و بعضاً خدمات سربازی قشون اوزبیگ ها مستفید گردیده اند . مگر برای اولین بار امیر دوست محمد خان تمام ساحات ترکستان جنوبی را تحت تسلط و حکمروایی مستقیم خود قرار داده و زمینه سقوط کلی خانات ترکستان را به حکمروایان بعدی خویش مساعد که ما انرا از قول  جناتان لی در بحث های آینده آورده و به  تفصیل از آن صحبت خواهیم داشت.] [[۱]]

۱۲۰-۱۰-۳٫ منشأ و ریشه اصلی ترک ها:

اقوامی که بعداً ترک نامیده شدند همه از نژاد زرد یا آلتایی یا اورال آلتاییک (Ural-Altaic) نبوده‌اند و نیستند. برخی نژادشناسان نژاد و زبان را درهم آمیخته‌اند و چنان پنداشته‌اند که اقوام ترک‌زبان همه از یک نژادند و طبق تقسیم‌بندی برخی از آنها دسته‌ای از نژاد زرد را اورال آلتاییک نامیده‌اند که شامل گروه اورالیک (یعنی فنلاندی، اوقری (Ugri) یعنی مجاری و سامویید (Samoyed) و آلتاییک (یعنی ترکها، تونگوزها Tunguse و مغول‌ها) می‌شود. اما این فرضیه اگر هم درست باشد، فقط در مورد طبقه‌بندی این زبان‌ها صادق است نه متکلمان این زبان‌ها. چنانکه مثلاً تمام کسانی که عربی سخن می‌گویند از نژاد عرب نیستند (مثلاً شامی‌ها، مردمان شمال آفریقا و مصری‌ها) و نیز تمام کسانی که به زبان‌های هندواروپایی سخن می‌گویند آریایی نیستند. ترکهای ترکیه اصلاً یونانی و رومی بودند که با اقوام ترک سلجوقی و عثمانی درآمیختند. آذربایجانی‌ها و ارانی‌ها عمدتاً ایرانی بودند که زبان ترکی را پذیرفتند و اقوام ترک آسیای میانه (ترکمن، قرقیز، ازبک، قزاق، تاتار و غیره) حتی از نظر شکل و قیافه هم از یک نژاد به نظر نمی‌آیند، برخی بیشتر مغولی به نظر می‌رسند و برخی از نژادهای دیگر و حتی زبان‌های آنها هم یکی نیست و گرچه همه از ترکی اصلی (Türkü) منشعب شده‌اند اما غالباً زبان یکدیگر را نمی‌فهمند.

برای طبقه‌بندی زبان‌های ترکی محققان فرنگی روش‌های مختلفی در پیش گرفته‌اند که از همه ساده‌تر روش کلاوسون (Clawson) است که در کتاب گران‌مایه و بی‌همتای او فرهنگ ریشه‌شناسی ترکی (اصیل) پیش از قرن سیزدهم میلادی آمده است که قدیمترین اثر ترکی را مربوط به قرن هشتم میلادی می‌داند که در چند کتیبه مختصر غالباً بر سنگ قبرها دیده شده است و نیز در چند نوشته از ترکان مانوی.

خلاصه آنکه کلمه “ترک” یک اصطلاح نژادی و قومی نیست، بلکه به کلیه اقوام و مللی اطلاق می‌شود که زبانشان ترکی است خواه اصل آنها ترک بوده باشد یا نباشد. چنانکه عرب هم اصطلاح نژادی نیست و اصطلاح سیاسی هم نیست؛ زیرا که عربها همه زیر یک پرچم نیستند و تحت دولت‌های متعددی قرار دارند که برخی از آنها با دیگران متخاصماند و لذا عرب به کلیه اشخاص و ملل و اقوامی گفته می‌شود که زبان مادری آنها عربی است از هر نژاد و قومی که بوده باشند.[۲]

 

۱۲۰-۱۰-۴٫ سرزمین و تنظیمات آن (ترکستان افغانی)

[اسکندر] مردمان اراکوزیا را یاد داد تا خاک را کشت کنند و سغدی ها را تشویق نمود تا به جای قتل والدین خود انها را حمایت نمایند… هند یها را وادار ساخت تا خدایان یونانی را پرستش نمایند و سیسی ها راتا مردگان خودرا به جای خوردن دفن نمایند….او موسسات یونانی را در سرتاسر آسیا غرس نمود و در نتیجه به شیوه های درنده و وحشیانه زندگی انها فایق آمد….یونانی بودن با برتری تجلیل میگردید اما شرارت روش بربرها بود (پلوتارک، De Alexandri Magni Fortuna aut Virutui.، نقل قول از هولت، ۲۵).

۱۲۰-۱۰-۴-۱٫بلخ گهواره تمدنی مشرق زمین [[۳]]: حوزه افغانستان، که در سده گدشته به نام تورکستان صغیر      یاد میگردید، یا از سوی برتانیه تورکستان یا تورکستان افغانی گفته میشد، مشتمل بر ولایت های اداره معاصر (قبل از ۱۹۰۰) [[۴]] فاریاب، جوزجان، بلخ، سمنگان، قندوز و بغلان بود. اوزبیکها و دیگر زمامداران چنگیزی قبل از امرای افغانستان، منطقه را “ولایت یا توابع بلخ” مینامیدند. در طول پنجصد سال یا بیشتر تسلط تورکها در منطقه، مرزهای منطقه، اکثر در غرب دریای مرغاب و در جنوب شامل تپه قلعه های  شمال بامیان مثلا کهمرد و سیغان بود.  اصطلاح تورکستان افغانی یا تورکستان، محصول نوی است که توسط افغانها ابداع و از سوی انگلیسها برای تشریح آسان منطقه ای که قبلا زیر اداره یک یا دیگر دودمان تورکی بود [[۵]]، استفاده گردید.

حوزه بلخ نقش حیاتی را برای هزاران سال در زندگی اقتصادی، فرهنگی و دینی آسیای مرکزی بازی نموده است و یکی از گهواره های تمدن جهانی میباشد. حتی امروز نیز منطقه یکی از مهمترین حوزه های اقتصادی افغانستان میباشد. در دوران زمامداری امیر افغانستان ظاهر شاه (۱۹۳۳-۱۹۷۳)، بیشتر درآمد پول فزیکی از صادرات منابع منطقه؛ گوسفند قره قل و پوست آن؛ چرم؛ قالین، گلیم و نمد؛ برنج؛ گندم؛ انگور و کشمش؛ پسته؛ تربوز و محصولات دیگر بدست میآمد. همچنان منطقه ذخایر زیاد نفت، گاز و ذغال سنگ دارد، اگرچه غیر از گاز ساحه شبرغان کار اندکی برای بهره برداری از این ذخایر صورت گرفته است. طلا از قسمتهای علیای دریای آمو از سده به این سو استخراج گردیده است و استخراج لاجورد و لعل بدخشان به دوره های خیلی گذشته میرسد.

تا همین اواخر، هنگامی که مزار شریف به مرکز مهم  شهری تورکستان صغیر      مبدل گردید، بلخ قلب سیاسی و اقتصادی ولایت بود.  سده قبل از فتح باختر (بکتریا) از سوی اسکندر کبیر در سال ۳۲۸ ق م، ستراپی هخامنشیان ناحیه زراعتی و تجاری مهم بود، در حالی که قدامت پایتخت آن، بکترا، از سوی دانشمندان در محل کنونی شهر بلخ توقیع گردیده است ، [[۶]] از سوی جغرافی شناسان عرب شناسایی شده ، “مادر شهرها” یا ام البلاد یاد میگردید (هولت ۲۸-۹، ۳۴-۵). دیگرن آن را بلخ البهاییه، بلخ زیبا ( لسترنج، ۴۲۰) گفته اند. موقعیت ستراتیژیک آن در محل تقاطع شاخه های راه ابریشم، کاروانهای تجاری از چین، شبه قاره هند، ایران، حوزه مدیترانه و حوزه های دیگر قاره ایروایشیا، از طریق دروازه های آن میگذشت، شهر را نه تنها یکی از مراکز تجاری شهری دنیای باستان و سده های میانه میساخت بلکه مرکزی بود که مردمان نژاد ها و عقاید مختلف بهم میرسیدند، میامیختند و نه تنها مال التجاره بلکه اندیشه ها را هم مبادله مینمودند.

از دوره های اولیه بلخ ، در حاصلخیزی خاک و پهناوری زراعت  که به نوبه خود قادر به حفظ جمعیت قابل توجهی بودد، شهرت داشت. با وجود این از نظر دید اقلیمی، همه چیز به نظر میرسد در مقابل این انکشافات باشد. جدا شده از مونسون های هند توسط سلسله کوه های مرتفع در جنوب و بیشتز ار یکهزار میل فاصله از نزدیکترین بحر، منطقه باران کمی دارد. آنچه بارش سالانه موجود است، عمدتا در فبروری، مارچ و اپریل میبارد، پس از آن درجه حرارت در دشت به سرعت بالا میرود و طور اوسط به ۳۸ درجه در ماه جون میرسد (دوپری ۱۹۷۸، فصل ۱، ۱۵-۱۸). در موسم گرما،  خاکباد از دشتهای ریگستانی که در سمت جنوبی دریای آمو واقع است میوزد، در حالی که در زمستان بادهای سایبریایی منطقه را خیلی ها نامناسب میسازد. 

با وجود این، در کوه های جنوب، بارش بیشتر است از نومبر تا مارچ در عمق چندین متری در قله های بلند میبارد. در بهار ذوب شدن یخها آغار مییابد، و با آب شدن تدریجی برفها آب در صدها وادی و دره های کوچک جاری میگردد. این نهرها بالاخره با هم یکجا گردیده دریاها را مانند دریای میمنه، بلخاب، کوکچه و دریاهای دیگری که به سوی شمال جاری اند، میسازند یا اینکه به سوی جنوب از طریق تیر بند تورکستان به دریای مرغاب که به سوی غرب جاری است میرسند، سپس به شمال دور خورده بالاخره در ریگهای دشتهای مرو جذب میگردد.

ذخیره آب توسط ساختار زنجیر کوه های که جناح شمالی هندو کش را میسازد افزایش مییابد. شماری زمینهای هموار آهکی، دیدنی تر ازهمه تیر بند تورکستان، آب برفهای ذوب شده را در چاه های زیر زمینی ذخیره مینماید که به منزله مخزن آب عمل نموده طور منظم آب را به دریاها، حتی در اوج تابستان، میریزد. اغلب ریزش آب از این ذخایر زیر زمینی آبشارهای دیدنی ، مثلا در دره زنگ و شاخ  در گرزیوان، را به میان میاورد. این زمینهای مسطح از اثر جریان دریاها، عمیقا ساییده شده و توسط هزار ها دریاچه های دره های تنگ پیچ در پیچ پارچه پارچه گردیده است. این دره های تنگ وعمیق سایه طبیعی برای دریاها مهیا میسازد که پیچ خورده به کف وادی بر میگردد، انها را از گرمای تابستان محافطت نموده و تبخیر سطحی را کاهش میدهد.

در بین سطح آهکی و دشت مربوط، ویژگی سوم جغرافیایی قرار دارد که طور قابل ملاحظه در حاصلخیزی منطقه سهم دارد. این حاوی کمربند بلند تپه های خاک سست یا چول است که در قاعده کوه ها از اثر وزش بادهای استپ های آسیای مرکزی تراکم نموده اند. خاک سست نرم باد آورده ناشی از ساییده شدن سنگ وخاک دوره یخ ، یکی از حاصل خیزترین خاکها است. برفهای سنگین کوه ها در جنوب، یکجا با آب دارای مواد آهکی منحل زمین هموار، در طول سال میزان بالای آب را در این تپه های ریگی دشتها به میان میاورد، که زمینه کشت گندم را به میزان وسیع ممکن میکرداند. در جاهایی مانند گرزیوان، همه ساله حبوبات زیادی که از کشت للمی این زمینهای خشک تپه های متموج بدست میاید، آنها را نقطه اتکای اصلی تامینات زراعت و خوراکه منطقه میسازد.

از دوره های خیلی اولیه، مهارت و استعداد انسان از این مزایای طبیعی آماده شده توسط دریاهای همیشگی بهره گرفته، منطقه را به یکی از مرا کز حیاتی آسیای میانه مبدل ساخته اشت. در هر جایی که وادی دریا برای زراعت به حد کافی وسعت پیدا میکند، مسکن گزینی انکشاف یافته است، از آب دریاها برای کشت گندم، چهارمغز، پسته [[۷]، توت و سبزیجات بهره برداری گردیده است. دربهار، هنگامی که چول و سراشیبی کوه ها مملو از سبزه تازه اند، اسبها، گوسفندان و مواشی دیگر برای چاق شدن برده میشوند. جایی که دریا ها از تضیقات کوه ها آزاد گردیده به زمین هموار میرسند، مسکن گزینی بزرگتر ریشه دوانیده است و از آنجایی که وادی دریا نیز مجرای برای تجارت و ارتباطات بود، مناطقی مانند میمنه، سرپل، قندوز و بلخ به شبکه شهر های دارای استحکامات ارتقا نمودند، که به نوبه خود به مراکز منطقه ای یا دولت-شهر به ذات خود مبدل گردیدند.  موقعیت این جاها به دلایل دیگر مهم بود، این ها شبکه های مغلق آبیاری را در اداره داشتند، زراعت منطقه بالای آن استوار بود، همچنان نیروی لازم را برای آسیاب ها و آب مورد نیاز مردم را تدارک میدیدند.

مشورترین و بزرگترین آبها که از این شبکه ها مشتق میگردد بلخاب است، که هژده نهر نامیده میشود (در بخش نقشه ها درنقشه ۶نشان داده می شود). هنگامی که بلخاب از  دره تنگی از البرز منشه میگیرد، یک سلسله نهر های مصنوعی آب را، نه تنها به بلخ بلکه به تعداد زیاد نواحی مسکونی و شهرک ها نقل میدهند، که به شکل پکه از مزار شریف در شرق به آقچه در غرب گسترش مییابد. اگر چه نمیدانیم سیستم هژده نهر در دوره قبل از اسلام تا چی حدودی وسیع بود، اما میدانیم که در اواخر سده هفده مسیحی، دو صد وهفده روستا به آن متکی بود. بدبختانه به سیستم کانال ها در این اواخر توجه نگردیده است، تا حدی از سبب بی تفاوتی دولت و تا حدی از سبب مشکلات کنونی، در بعضی از کانال های کوچک گل ولای تجمع نموده است. شواهد صدها گفته و و دیگر مخروبه هادر سراسر دشتهای بلخ نشان میدهد که در دوره های قبلی هژده نهر خیلی وسیعتر بود وجمعیت آن خیلی بیشتر بود (مک چیسنی۱۹۹۱، ۲۲-۶).

هخامنشی ها تقریبا از خود گذشتگی دینی برای نگهداری هژده نهر داشتند، (تران ۱۹۸۰، ۱۰۲)، در واقع الهه حامی بکتر اردوی سورا اناهیتا، دارای یک هزار دست، فکر میگردد که تجسم سیستم کانال و روح مسیربزرگ آبی دیگر بکترا، دریای آمو است. اگرچه امپراتوری ایران توسط یونانی ها جاروب گردید، مهارتهای انجنیری و اداری مورد نیاز برای فعال نگهداشتن سیستم کانال از یک نسل به نسل دیگر، از یک دودمان به دودمان دیگر، برای بقای منطقه که به نگهداری مناسب سیستم کانال وابسته بود، انتقال می یافت. به نوبه خود، اداره سیستم، که در اطراف نگهداری توازن دقیق بین مقرر داشتن طبیعت و نیاز انسان میچرخید، منجر به بیروکراسی استادانه گردید ، که منابع گرانبها را مدیریت مینمود و توزیع مساویانه آب را در روستاها تامین مینمود. با گذشت زمان، مجتهد-والی  ارثی به میان آمد که امور دینی و اقتصادی منطقه را اداره مینمود. با فتوحات قشون اعراب در بلخ در اوایل سده هشت مسیحی، مهارتهای خاندان برمکی، اداره کنندگان مجتمع معبد نوبهار، یا دقیق تر، ناوه ویهاره ، و صاحب املاک بزرگ [ [۸]]، به زودی برای استفاده موثر به کار واداشته شدند. زیر در اداره عباسی ها، این خانواده تا به موقف وزیر، بالاترین موقف اداری در امپراتوری ارتقا یافتند.  [۹]

 



[۱]  همایون سرخابی با استناد از یادداشتهای دکتر جانتان .لی. وبعضی تغییرات جزئی توسط نگارنده ، نشر شده در

[۲]  کابلی مهدی زاده ، دانشنامه آریانا (مرکز مطالعات  و پژوهش  های دانشنامه ی آریانا) ، سوم سرطان ۱۳۹۶

[۳]  ویل دورانت ، “تاریخ تمدن “، مشرق زمین  گهواره تمدن ، جلد اول ، بخش مقدمه.

[۴]  رئیس جمهور نجیب الله (سرنگون در ۱۹۹۲) مرز  های ولایت فاریاب  و جوزجان را تغییر داد ، و اندخوی نیز  از فاریاب  مجزی  و به جوزجان  ضمیمه گردید ، ظاهراً ولایت جدا گانه  مستقر در سر پل  نیز ایجاد  گردید .[دکتر جناتان لی، بر تری دیرینه بلخ]

[۵]  (ترکستان افغانی) نام “نو تری ” از ولایات شمال افغانستان است ، اصطلاحی که  توسط جنرال دوستم  و اداره او  برای  رهایی  از اتهامات  استقلال باالفعل  از کابل  ، به کار رف از زمان سقوط رئیس جمهور ، داکتر نجیب الله ، بعضی مردمان  محلی نام  خراسان (با ولایت خراسان ایران مغالطه  نشود) را به منطقه استفاده نمودند . طبق معلومات یکی از شاهدات عینی ، در تابستان سال ۱۲۹۲ در بلخ لوحه  ای  بود  که به فارسی “به خراسان  خوش آمدید ” بالای دروازه شرقی شهر  نوشته شده بود. (سید  عظیمی جلایر، مترجم  کتاب « The “Ancient Supremacy”: Bukhara, Afghanistan and the Battle for Balkh, 1731-1901»Jonathan L. Lee BRILL, Dey 11, 1374 AP – History(

 

[۶]   با وجود سروی های مختلف از سوی باستان شناسان و حفریات متعدد، مدارک کمی از شهر باختر هخامنشی/یونانی-باختری کشف گردیده است (بال ای، ۹۹-۱۰۱) و اینکه موقعیت کنونی مسکون بلخ محل هخامنشی بکترا/زیاسپه بوده باشد کمی مشکوک باید باشد. کینتوس کورتیوس مینویسد که دریای بلخاب (بکتروس) در جوار دیوار شهر جاری بود و در زیر قله پاراپامیزوس موقعیت داشت (هولت، ۱۶). با همه وسعت تخیل، این توضیحات هرگز در شهر کنونی بلخ قابل تطبیق نمیباشد که در وسط یک دشت و در دور ترین نقطه دلتایی واقع است که توسط سیستم کانال دریای بلخاب ایجاد گردیده است. توضیحات کورنیوس میرساند، که باختر خیلی دورتر در جنوب، نزدیک کوه ها جایی که بلخاب هنوز با قوت جاری بود قرار داشت، جایی که شبکه کانال هژده نهر شروع میگردد تا جایی که آبها در دشتها ناپدید گردیده و به باتلاق مبدل میگردد.  با در نظر داشت زیارت اناهیتا در زیاسپه (ادامه متن را در پایین ببینید) احتمالا شبکه کانال را تجسم مینمود و متضمن حاصلخیزی بود که به تمام منطقه میاوردند، این بیشتر منظره الهی را به ساحه میدهد معبد اصلی به روح هژده نهر جایی که کانالها از دریای بلخاب جدا میگردند. موجودیت چنین محلی فهمیده شده است، اگرچه تا جایی میتوان متیقین بود ، که هیچ سروی جدی در این ساحه به راه انداخته نشده است. جند میل دورتر از جایی که بلخاب از کوه البرز جدا میگردد، بین مسکونی چشمه شفا و بوین قره، یک منطقه دشت و تپه های کم ارتفاع موجود است که یک ساحه وسیع باستان شناسی در ان قرار دارد. این ساحه خیلی بزرگ است، و یگانه ویژگی مصنوعی است که در عکسهای ماهواره ها نمایان میگردد (دیده شود بال i، سایت ۱۸۶، ۵۹۶، ۱۳۸ و ii ۸۲).

بارتولد۷۷ میگوید قشون اعراب مجتمع نوبهار را تخریب نمود و شهر جدیدی در دو فرسخی محل قبلی بنا نهاده شد، گرچه ساحه قبلی مسکونی بعدا ساخته شد. حتی مسجد عباسی حج پیاده (نه گنبد) بیشتر از یک میل دور تر از شهر کنونی بلخ موقعیت دارد، این نشان میدهد، که پس از آمدن قشون اعراب مرکز عمده جمعیت منطقه دوباره تغییر مکان نموده است. فیض بخش،در مورد متوکل بن ارمان قاضی بلخ نوشت که بلخ ۲۳ مرتبه در تاریخ ویران گردیده است. فیض بخش ” گزارش در باره بدخشان، بلخ و بخارا، ۱۸۶۵-۶۹″، ۱۸۷۲،  ریکارد ها وکتابخانه دفتر هند، پیوست نامه سری از هند،۲۷۰ L/P&S/7/ ، برگهای ۱۵۳-۹۰ (ص۱-۲) (پس از این   ES L /270وغیره). ماخذ صفحات بعدی در باره این گزارش صفحه گزارس داخلی است نه ریکارد برگها.

[۷]   در سده هشت هجری، بادغیس به خاطر جنگلات پسته تا حدی باز سازی گردید که مستوفی مینویسد که ” عده زیادی معیشیت تمام سال را با آنچه در زمان جمع آوری حاصل کسب میکنند، بدست میاورند، و در واقع مشاهده آن جای شگفتی است” (لسترنج، ۴۱۵). 

[۸]  برمکی ها املاک زیادی، هشت فرسنگ درازی و چهار فرسنگ بر، را مالک بودند. ادعا میگردد که اخلاف اداره ساسانی بوده اند / بارتولدف ۷۷، ۱۹۷). 

[۹]   لی. جنتان ، ، برتری دیرینه بلخ  یا (پیکار کابل با بخارا،) چاپ بریل ، ۱۹۹۶ لندن، برگردان به فارسی توسط  دکتر سید جلایر عظیمی (با استفاده از حق کاپی رایت برای نگارند ه

Short URL: http://www.turklar.com/?p=16071

Posted by on تیر ۱۴ ۱۳۹۶. Filed under اطلاعیه و پیامها, تازه ها. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2017 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت