ففتا

نامګذاری چهل دختران درافغانستان وبرخی ازنقاط جهان

 

 

 

محمد عوض نبی زاده

نامګذاری چهل دختران درافغانستان وبرخی ازنقاط جهان

برخی ها میګویند که چهل دختران یک داستان عاطفی است که در سالهای ۶۱۹ میلادی ازفرار شاهدخت فرحناز یکی از شاهدوخت های شاهان بلخ با ۳۹ تن ازیارانش  از ترس تورانیان که او معشوقه ی مرد قهرمان و مقبولی بودحکایت دارد. این دختران در جریان جنگهای شدید بین باشنده گان بلخ و ترکها از بلخ فرار نموده  ودر سمنگان خودها را در داخل قلعه ای مخفی نموده بودند ومرد جوان عاشق در میدان جنگ از عقب تیر می خورد وزخمی می شود که دیگر توانایی جنگ از دستش می رود وبر می گردد تا فرح نازرا دیده  وجان به حق بدهد. مرد جوان با مشکلات خودرا به نزدیکی قلعه می رساند ودختران به شاهدخت احوال رسیدن عاشقش را می دهد که شاهدخت با عجله خواست عشقش را بیبیند اما  زمانیکه می بیند عاشقش از عقب تیر خورده ,دروازه قلعه را به جوان باز نمی کند . فرحنازتصور می نماید که جوان از جنگ فرار کرده و از عقب تیر خورده است . پس از لحظه ی مرد جوان جان به حق می دهد. تورانیان ترک به دنبال قهرمان و شاهدخت بودند که  پس از مرگ جوان ,چهل دختران به محل نا معلوم رفته ناپدید میشوند.

اما گروه  دیګری در مورد نام ګذاری اماکن بنام چهل دختران می گویند که داستان چهل دختران از دودمان سامانیان  اغاز یافته وپس از ورود اعراب به افغانستان این خانواده به دین اسلام مشرف شده و به مذهب اسماعیله رو آوردندوبدین ترتیب تعداد زیادی از قلعه ها وکوه ها و مناطق به نام چهل دختران در بدخشان افغانستان یاد می گردند. همچنین در باره نام ګذاری چهل دختران  ګفته میشود که شاهدختی برای فریب در هر محل قلعه ی به نام چهل دختران میساخت وخودش نا پدید میشدو تا آنکه برای همیشه ناپدید شدند. از آن پس  نیز برخی از افراد به منظور شهرت , محلات زیست شان  را به نام چهل دختران نام گذاری می نمودند که محلات زیادی در کشورهای تاجکستان , ازبکستان , ایران ,ترکیه ,آذربایجان ,گرجستان , اوکرایین وجود دارند که بنام چهل دختران یاد می شوندو در افغانستان نیز نام اماکن زیادی به نام چهل دختران مسما است که چهل دختران چهار آسیاب چهار دهی کابل وچهل دختران غوربند و چهل دختران هرات وچهل دختران شهر میمنه : قریه ی است در علاقه ی درز آب و گرزیوان .چهل دختران ولایت قندهار : نام زیارتی است در علاقه ی شور آبک  وچهل دختران ولایت کندز : قلعه بر فراز تپه ی که در آطراف ان باغ و مزارغ وجود دارند.

ولی نام ګذاری واقعی  و عینی چهل دختران  در جریان جنګ نابرابر و سرکوبګرانه ی امیر عبدالرحمن خان در مناطق هزاره نشین افغانستان صورت ګرفت  که این نام ګذاری داستانی نبوده بلکه واقعیت عینی مظالم امیر میرغضب را در هزاره جات به تصویر میکشد. زیرا در زمان حکومت امیر عبد الرحمن خان ، لشکریان او با مقاومت عادلانه مردم ارزگان مواجه شدند چون تعداد لشکر نظامی امیرعبدالرحمن بیشتر از ۱۲۰ هزار سرباز بود مردم ارزګان  تاب مقاومت نیاوردند.ګفته میشود که  ۴۰ دختر و زن ارزګانی در برابر لشکر مهاجم عبدالرحمن خان تسلیم نشدند و به مقاومت پرداختند . وقتیکه این زنان صحنه محاصره را به خود تنگ دیدند و از اینکه به اسارت نروند و به عفت شان تجاوز صورت نگیرد ، به کوه های « ششپر » گریختند . لشکر امیر نیز به تعقیب آنان به کوه ها هجوم بردند و زنان تا آخرین قله ی کوه خود ها را رساندند که برای دستگیری شان چیزی نمانده بود ولی ناگزیر این چهل دختر و زن ارزگانی خودشان را از بالا ترین قلهء کوه ششپر به پایین سنگ لاخ ها و دره ها پرتاپ نمودند که با این گونه شهامت سنگ ها ی آن کوه را با خونهای پاک شان رنگین ساختندو کوه ششپر بعد از ان به نام « کوه چهل دختران » مسما گردید .

در یک رویداد خونین دیګر شیرین هزاره، نام دختری از سرزمین ارزگان امروزی بود ، که او در عصری بزرگ شد که سپاه عبدالرحمان خان به ولایت ارزگان رسیدند، در این میان، گروهی از دختران جوان هزاره، برای دفاع از حریم و ملک آبایی شان، دست به مقاومت زدند. سرکردگی این گروه چهل نفری دختران را “شیرین هزاره” به عهده داشت. آنها دلیرانه و قهرمانانه مقاومت کردند، تا جایی که توانستند در مقابل سپاه دشمن، تیر و شمشیر زدند اما در نهایت، شیرین و هم رزمانش، عقب نشینی کردند که ، در صورت اسارت شیرین و هم رزمانش به دست دشمن ، سرنوشت شان کاملاً معلوم بودشیرین که با عزم قاطع و با ایمان راسخ و قهرمانه از ابتدای مبارزه ، به هم رزمانش دستور داد تا بر فراز کوه و صخره‌ای بالا شوند تا از چنگ سربازان دشمن، در امان بمانند.براساس روایات مردمی، سپاه دشمن، به سختی از جدار کوه بالا رفتندو تا نوک صخره رسیدند وبرای دستگیری چهل دختران، عملیات شان را آغاز کردند.

شیرین دیگر در لحظه های دشواری قرار گرفته بودودیگر هیچ امیدی برای ادامه مبارزه با سپاهیان خونخوار عبدالرحمن برای شان  باقی نمانده بود و همه تصمیم گرفتند و تعهد کردند تا آخرین نفس بجنگند و اگر هیچ شانس پیروزی نبود، نباید به دست دشمن بیفتند، شیرین و هم رزمانش، به پاس حفاظت از عفت و انسانیت شان ، قبل از اینکه دست دشمن به آنها برسد، خودشان را از فراز صخره صعب و قرخ، به پایین انداختند. چهل بانوی باعفت و با شرف هزاره، یکجایی شربت مرگ نوشیدند، آنها رفتند و با خون سرخ خویش تاریخ آزادی را نوشتند.اینگونه آنها تاریخ غمبار هزاره ها را با خون سرخ خویش، رنگین تر کردند، شیرین رفت اما یاد او فراتر از قهرمان، همچون اسطوره‌ی آزادی، نه تنها در تاریخ و قلب مردمانش باقی ماند، بلکه در قلب و خاطرات همه‌ی انسانهایی نشست و این چنین بود که نام شیرین و چهل دختران هزاره در صفحه تاریخ هزارستان با قلم زرین به رشته تحریر درآمد که هرگز فراموش نخواهد شد.

همه بیاد داریم که هزاران ما در ، پدر ، کودک وجوان ونوجوان هزاره در این گوشه دنیا، دریک قرن واندی پیش، ۶۲ درصد ، بنام ” هزاره ” قتل عام ، آواره وسرزمین شان را غصب واز کله های شان مناره های بلندی برپا کردند، در شهر کابل به یکپیسه ” فروختند وخاطره ای پل ” یک پیسگی ” را برجا گذاشتند، که در زندان های مخوف وسیاه چالها ویا در دخمه های تاریک، پوسیدند وازبین رفتندو متاسفانه هنوزهم  کشتار هزاره بلاوقفه ادامه دارد، که اکنون نیز هزاره ستیزان ” مردم هزاره را” او هزاره گک “، ” موش خور ” ، ” گلخنی ” ، ” پیش پای بین ” ، ” جوالی ” وزغالی ” خطاب میکنند.   اما یک نفر به جرم قتل هزاره مجازات نشده وهیچ صدای از هیچ برگی برنخاست وبدتر از همه که در مقابل چشمان جامعه جهانی، مدعیان دموکراسی وحقوق بشری، این ” هزاره کشی” همین حالا نیز اتفاق می افتد ولی جامعه جهانی هم به روی این فاجعه ها چشم می بندند.

اقوام هزاره افغانستان برای مدت زمان طولانی است که مورد تبعیض، قتل عام و نسل کشی قرار گرفته وحالا نیزهر سال در محراق آتش است؛ بهسود میسوزد، دایمرداد زیر تیر وتوپ است و خوات هر روز شاهد تجاوز و تهاجم مکرر کوچی ها قرار دارند ؛ از سویی دیګرابعاد ناگفته ی در دوران حکومت وحدت ملی فاجعه نسل کشی مسجد امام زمان در کابل بعد از نسل کشی میرزا ولنگ وحادثه وحشتناک  انتحاری در چوک دهمزنگ ودر چهار راهی زنبق و آتش زده شدن فرخنده در قلب شهر کابل به خوبی برای مردم کشور و بخصوص هزاره ها نشان داد که برای بقا و زنده ماندن ، تنها تصمیم جمعی مردم برای دفاع از خودموجود است که  باید روشنفکران – احزاب، تریبون های مساجد و نقاط دور دست مناطق مرکزی، از این اجماع حمایت و پلان مبارزه برای بقا ی هزاره را تقویت کنند. چون دل بستن به دموکراسی و تکیه بر حکومت بی تدبیر، خود کشی است. مردم هزاره  نباید سرنوشت خود رابه دست حاکمان بی باک و سفاک بسپارد زیرا پلان امنیتی مساجد و تکایا از سوی حکومت برای اغفال مردم طرح گردیده که هیچ دردی را دوا نمی کند و مثل ده ها پلان روی کاغذ، در دوسیه های حکومت باقی خواهد ماند.

چون کلمه ی وحدت ملى در افغانستان ” از کلیشه هاى تابو شده اى  است که زیرنام  ان ، نا عادلانه ترین و پسمانده ترین سیستم هاى سیاسى – اجتماعى ، از استبداد وحشتناک امیر عبدالرحمان ګرفته تا اقتدار فاسد پسر او ،واز حکومت مستعجل حبیبالله کلکانى تا استبداد خانواده ال یحیى و ازرژیم هاى چپى و اسلامى تا دوره سیاه طالبان و حتی دوره پسا طالبانى ساخته شده که از اتباع و شهروندان تایید وتصدیق ان خواسته شده است که ،گویا یک امر احساسى ، عاطفى و اخلاقى باشد٠نمونه  انکه ما باید متحد باشیم”که  وحدت ملى را باید بالاتر از همه چیز بدانیم” این نحوه تلقى از “وحدت ملى ” نحوه قبیله سالارى ، فیودالى و پیشا فیودالیست .بنابرین وحدت ملى ویکپارچگى ملت -دولت باید بر معیارهاى نوین وتساوى شهروندان در برابر قانون استوارباشد . در حالیکه صدای تداوم استمرار نظام متمرکز بیشتر توسط کسانی بلند می شود که جزو پروژه تداوم قدرت قومی است.

تغییر باید در افغانستان به وجود بیاید و نخستین تغییر از شکستن نوع نظام متمرکز آغاز گردد و جزیره های قدرت قوی تر گردد و ایالت ها به منظور عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه قدرت و ثروت آنقدر قدرتمند و پویا گرددکه اداره بدست خود مردم محل قرار ګیرند.ګرچه در جهان سیاست ماکیاولی و سیاست افلاطونی وجود دارد که ، در سیاست ماکیاولییستی برای گرفتن قدرت، بخاطرپور کردن جیب هر وسیله ای مشروع است که وطنت را می فروشی. خاک و قوم و زبان و مذهب مهم نیست اینها همه اش وسیله ای است که باید استفاده شود تا به قدرت برسی  وسیاست ماکیاولی در طول تاریخ به مفهوم سیاست شیطانی بوده  که سرشت و ذات انسان این است که هر قدر که قدرت داشته باشد فکر می کند که این کم است و باید زیاد باشد. ولی درسیاست افلاطونی ,سیاست عبارت از اداره سالم  و شفاف توسط خودجامعه است . متاسفانه در افغانستان کنونی در عمل همان سیاست ماکیاولیستی بوسیله ی  تیم مافیایی ارګ   در حال اجرا قرار دارد که در ظاهر امر سیاست افلاطونی را در میان عوام الناس و اکثریت خاموش جامعه جهت اغفال مردم تبلیغ و ترویج مینمایند.

  • دهم – ماه – اګست – سال – ۲۰۱۷ میلادی

 

Short URL: http://www.turklar.com/?p=16420

Posted by on شهریور ۲۰ ۱۳۹۶. Filed under تازه ها, مدنیت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2017 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت