ففتا

باز شناسی افغانستان بلخ و توابع آن (تورکستان)

 

 


الحاج عبدالواحد سیدی

 

 

 

باز شناسی افغانستان

بلخ و توابع آن (تورکستان)

(۱۷۷۲-۱۸۲۹م)/۱۱۵۱-۱۲۰۷ه.ش.

 

۱۲۰-۱۸. مسافرت مورکرافت و سترلینگ،( ۱۸۲۵-۱۸۲۹م) / ۱۲۰۳-۱۲۰۶ه.ش.

در (۱۸۲۵ م) /۱۲۰۳ نخستین شمار مکتشفان انگلیس به تورکستان رسیدند. ویلیام مورکرافت همراه با تریبک، گوتری و شمار زیاد ملتزمان هندی در کوشش برای یافتن اسب‌های سواره‌نظام جهت جفت‌گیری برای کمپنی هند شرقی به تورکستان آمدند  (آدلر ۱۹۸۵؛ مورکرافت ۱۹۷۹). [[۱]] با وجود دلسردی و مرگ فجیع، گزارش‌ها، ژورنال‌ها و اوراق چاپ نا شده او هنوز منبع مهمی برای تاریخ منطقه هست. بدون آن‌ها چیز کمی در باره امور حکومتی خلم، قندوز، بلخ و بخارا در دوران مهم و سازنده روابط اوزبیک-افغان فهمیده می‌شد.

در سال ۱۸۲۵ مورکرافت و همراهانش از ایبک، خلم و قندوز گذشتند و از سوی مراد بیگ رویه خرابی با آن‌ها صورت گرفت، او آن‌ها را متهم به جاسوسی نمود و تلاش نمود تا مقدار بیشتر پول و دارایی آن‌ها را غصب نماید. بالأخره مورکرافت توانست از چنگ او ، رها گردد و شبانه سفر مخفی به تالقان نمود تا به پیر زاده قاسم خواجه جان رهبر معنوی مراد بیگ التماس نماید، که به مریدش امر نمود تا عبور مصوون خارجی‌ها را از قلمرو خود تأمین نماید (مورکرافت ج۲، ۴۵۶). از قندوز، مورکرافت از طریق بلخ و مزار شریف به سوی بخارا رفت، درآن جا ایشان خواجه نقیب و کاکایش رویه مراد بیگ را با مسافران به شکل  “آوردن شرم به همه تورکستان” مذمت نمودند (مورکرافت ج۲، ۴۹۰).

در برگشت از بخارا مورکرافت،  برای رفتن به هند که از کدام طریق برود، با دودلی مواجه گردید. او علاقه‌ای به رفتن از طریق کابل و هند از مسیری که در اداره مراد بیگ بود نداشت و لذا آغاز به اخذ معلومات در باره راه غربی از طریق اندخوی، سرپل، میمنه و هرات شد. (آدلر، ۳۵۶-۷).[[۲]] هنگامی که  مور کرافت ، از طریق قرشی از دریای آمو عبور می‌نمود، از حاکم محلی خواست تا نامه‌های سفارشی برای علی یار خان حاکم میمنه بنویسد تا عبور از طریق چهار ولایت را تسهیل نماید.[[۳]] اما پس از عبور از دریا، مورکرافت ، احتمالاً از سبب به یادآوردن پذیرایی دوستانه  نقیب  ایشان ، در اوایل سال، نخست به آقچه و سپس به بلخ رفت. بار دیگر مورکرافت رویه صمیمانه والی بلخ را ثبت می‌نماید و بیشتر همراهان خود را در بلخ گذاشت ،  و تصمیم گرفت خودش از طریق چهار ولایت سفر اکتشافی نماید. بقیه افسانه غم انگیزی که در پشت پرده  وقوع یافته بود مخفی گذاشته شد. مورکرافت به سلامت تا اندخوی رسید و تصمیم داشت به میمنه برود که در ۲۷ آگست ۱۸۲۵ تب نمود و در همان جا درگذشت. پس از وفات او، ادعا شده است که یولدوز خان حاکم اندخوی، بار سفر او را ضبط نموده است تا جزیه مناسبی برای برگرداندن از سوی همراهان او به اندخوی پرداخته شود (آدلر، ۳۶۱).[[۴]] چند هفته بعد گتوری از سبب اقلیم خراب بلخ وفات نمود، با وجود هشدار ایشان نقیب در مورد وعده کمک شجاع‌الدین، تریبک بقیه را به امید نجات از تب به مزار برد. با این همه او نیز از سبب تب و خستگی وفات نمود. عسکر علی یکی از نوکران زنده مانده هندی که گزارش تایید ناشده او ثبت گردیده است و اعتبار بیشتری از سوی اروپاییان نسبت به آنچه سزاوار است به آن داده‌شده است، بعدها ادعا نمود که پس از مرگ تریبک متولی مزار شریف به خاطر برادرش موقتاً کناره‌گیری نمود تا خود را از تعهد حفاظت از زنده ماندگان بری الذمه قرار بدهد. خانواده او بنابراین برای گرفتن اثاث و دارایی‌های دیگر او شتافتند (آدلر، ۳۶۲؛ هارلان ۱۹۱۹، ۳۳؛ سترلینگ ۱۹۹۱، ضمیمه الف). پس از مدتی اسارت شماری از نوکران هندی توانستند فرار کنند و به سوی میمنه و مرغاب رفتند اما توسط هزاره‌ها اسیر گردیدند، که آن‌ها را به قسم برده به اوزبیکهای المار فروختند.عسکر بالأخره محل آن‌ها را کشف نمود، ادعا شده است که با پرداخت جزیه آن‌ها را آزاد نمود و همه یکجا دوباره به هند آمدند (آدلر، ۳۶۲-۳؛ سترلینگ ۱۹۹۱، ضمیمه الف).

حدود سه سال بعد از این واقعات، ادوارد سترلینگ اسکاتلندی (سترلینگ ۱۹۹۱)، از مشهد به کابل از طریق چهار ولایت سفر نمود. بدبختانه با وجود فزونی علاقمندی به اکتشافات آسیای مرکزی در اواخر دهه ۱۸۲۰، سترلینگ هرگز ژورنال خود را چاپ نکرد و فقط قسمتی از آن باقی مانده است (سترلینگ ۱۹۹۱،xxii-xxvi). از بسیاری جهات سفر سترلینگ در مقایسه با مورکرافت بیشتر قابل توجه بود، زیرا او تنها با یک نوکر هندی همراه بود و مصارف سفر را از جیب خود می‌داد. با تغییر قیافه مانند یک حکیم یا داکتر هندی، سترلینگ مشهد را در ۱۸۲۸ تر ک گفت و  از طریق سرخس، بالا مرغاب، المار میمنه، سرپل، مزار شریف، خلم و بامیان به  کابل سفر نمود. سفر او از طریق هندوکش در زمستان ۱۸۲۸/۹ بسر رسید و کاروانی که با آن سفر می‌کرد از طریق طوفان‌های سنگین برف و ریزش برف باید می‌گذشت. هنگامی که در پایان در بهار ۱۸۲۹ به هند رسید، سترلینگ نخستین فرد اروپایی نسل خود گردید که زنده از تورکستان برگشته بود. در فرایند سفر از بالا مرغاب تا بلخ از طریق میمنه، شیرین تگاب و سرپل که او پیشتاز گردیده بود و گزارش او در باره میمنه و مناطق مجاور آن، متمم مهم ژورنال‌های مورکرافت گردیده بود زیرا از همراهان مورکرافت هیچ یک به این شهر نرسیدند. با تأسف مقامات در کلکته، سفر چشمگیر سترلینگ را کاملاً با بی‌تفاوتی دیده،  پرداخت مصارف سفر را رد نمودند و او را از سبب سه هفته غیابت بیشتر از رخصتی، از وظیفه سبک دوش نمودند (سترلینگ ۱۹۹۱،ix-xxii و ضمیمه ح). با در نظر داشت این بی‌تفاوتی و نادیده گیری  بعدی سترلینگ، باقی ماندن این همه از ژورنال او قابل توجه است.

سترلینگ تایید می‌نماید که زیر اداره علی یار خان مینگ، میمنه و چهار ولایت به منزله مناطق وابسته به بخارا فکر می‌گردید، باملاحظه اینکه ” گفته‌شده است که در حال حاضر علی یار خان با بهادر خان امیر بخارا روابط خوبی دارد”. بعضاً نماینده‌ها را می‌فرستد و روابط خود را با امیر حفظ می‌نماید” (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۸۶). حدود میمنه به سوی شمال تا دوردست تا آن‌سوی تپه‌های ریگی دورتر از مرز مشترک بت خاک، خیرآباد و دولت‌آباد مرسد. در جنوب میمنه تا دوردست “تپه‌های بلند پاروپامیزاد” در شرق حکومت تا قسمت بیشتر وادی شیرین تگاب و گرزیوان را تا دوردست قورچی اداره می‌نماید، در حالی قبایل ایماق جمشیدی و هزاره‌های سنی، [[۵]در بین مرغاب و میمنه، گرچه با داشتن خودمختاری داخلی زیر اداره سرانشان، وابسته به علی یار خان بودند (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۸۴-۵).

شیر محمدخان رهبر هزاره‌های سنی، که بالأخره در سال ۱۸۳۸ نقش مهمی را در دفاع هرات بازی نمود، قبیله خود را از انگورک اداره می‌نمود.  یک منازعه خونی بین شیر محمدخان و اقاربش بیرم خان، احتمالاً از سبب غصب ریاست قبیله به تعقیب قتل پسر کاکایش بنیاد خان در دهه قبلی، وجود داشت (میتلند ۱۸۹۱، ۸۷، ۹۲-۴؛ ضمیمه ۵، ۳). بیرم خان به “جام” (تربت شیخ جام) همراه با تعدادی خانواده‌ها که به او وفادار ماندند، مهاجرت نموده بود که از فتح علی شاه از ایران اطاعت نمود. سترلینگ از “رییس بی مسلک” یا جمعیت آن انگورک خوشش نیامد، و ادعا نمود که “با مردان بی بند و بار مسکون گردیده است” (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۶۲-۳).

قلمرو جمشیدی شامل مریچاق (مرچاگه) بود که در همین اواخر توسط ایماق ها از ایران به دست آمد.قورماچ زیر اداره محمد زمان جمشیدی بیگ بود، سترلینگ می‌گوید که پسر کاکای[[۶]] درویش علی‌خان بن یلنگتوش خان بود، رییس کل قبیله که قرارگاه او در بالا مرغاب بود (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۵۰-۵۵، ۲۵۸-۹). طبق سترلینگ، جمشیدی‌ها فقط از زمان یلنگتوش خان جمشیدی، به تعقیب منازعه با تورکمنهای مرغاب بعد از حرکت از “نزدیک شهر باستانی باغیس”، در منطقه بوده‌اند (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۶۰-۱؛ میتلند ۱۸۹۱، ۶۰-۶۶). هزاره‌های سنی، جمشیدی‌ها و میمنه با همدیگر در تشکل گروه‌های مهاجم علیه خراسان عمل می‌نمودند که غنایم زیاد و برده‌ها را میاورد.

برخلاف ادعای بعدی اروپایی‌های سده نزده، تجارت برده و تاراج خیلی دور از تنها پیشه یا پیشه عمده این قبایل بوده است. ایماق ها، هزاره‌های سنی، تورکمنها و اوزبیکها رمه‌های بزرگ گوسفند، گله‌های گاو و اسب‌ها را نگاه می‌کردند، که در چراگاه‌های حاصلخیز، سرسبز و چاق‌کننده بادغیس می‌چریدند. حبوبات و میوه نیز طور وسیع در سراسر منطقه به ثمر می‌رسید (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۶۱)، اما احتمالاً محصول عمده پسته بود که حتی در ۱۸۸۶ نیز جز عمده اقتصاد محلی بود (میتلند ۱۸۹۱، ۹۱).

سترلینگ دانست که میمنه شهر بزرگ و حاصل خیز با جمعیت ده تا پانزده هزار عمدتاً اوزبیکها، هزاره‌ها و ایرانی‌های اسیر بود و بیشتر از نیم این جمعیت هنوز در خیمه زیست می‌نمودند که توسط دیوارهای نازک احاطه شده بود. میمنه دکان‌های زیاد و بازار هفتگی داشت (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۸۵-۶). اهمیت آن به منزله محور تجارت آسیای مرکزی در واقعیتی نشان داده‌شده است که کاروان‌هایی از هرات، مشهد، سرخس، بلخ، اندخوی، بخارا، مرو و اورگنج همه از این شهر می‌گذشت. در میان سایر چیزها که در این خط سیر تجارت می‌شد آهن از بخارا و نمک [[۷]]از بخارا و شبرغان بود (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۹۲). عایدات دیگر برای حکومت یشم خطایی یا حجرالدم بود و بازرگانان از دوردست‌ها مثلاً از مشهد برای خریداری اسب میامدند.سترلینگ این را روشن می‌سازد که تولیدمثل این حیوانات خیلی دور از یک موضوع اتفاقی هست. تلاش عمدی برای بهبود یشم خطایی المار منجر به تورید یک یا دو نوع نسل مهم اسب در چند سال گذشته گردیده است (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۸۶). گندم و جو از جمله غله جات مهم در منطقه بود، اما مقدار فراوان میوه به شمول تربوز ، چار مغز و زیتون ثمر می‌داد. انگور کمتر فراوانی داشت و کشمش باید وارد می‌گردید، اگرچه سترلینگ بعضی تاکستان‌ها در نشیبی‌های متوجه به جنوب آب میمنه را مشاهده نمود (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۸۶).

عایدات حکومت از مالیه زمین میامد که شامل تعرفه یک در چهل در محصولات زراعتی از “مالک سابق اوزبیک”  بود. زمین‌داران جدید از مالکین قبیله دیگر که جدیداً حق ملکیت را به دست آورده بودند بین یک پنجم و یک ربع مالیه وضع در نوع می‌شد. بدبختانه سترلینگ در باره این قبیله که جدیداً در زمین اقامت نموده است اندکی می‌گوید، اما این نشان نمی‌دهد حرکت به سوی زندگی مسکون ادامه سریع به صفت عایدی از تجارت و زراعت افزایش یافته باشد. گوسفندها، بزها و مواشی از همه‌ یک چهلم موجودی سالانه مالیه وضع می‌شد، اگرچه با موجودی کوچک علی یار خان شماری از بهترین حیوانات را می‌گرفت (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۸۵).

یکی از ثروتمندترین افراد در میمنه، خارج از خانواده حاکم، سلمانی بود، او تنها اصلاح‌کننده سر نبود و اما جراح محلی که خونریزی (علاج عام برای همه بیماری‌ها) و ختنه می‌نمود. یهودها و هندوهای زیادی در میمنه می‌زیستند و وام‌دهندگان ثروتمندی شده بودند، به حیث معامله گران برای تجار محلی و کاروان‌ها عمل می‌نمودند (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۸۵). میمنه مانند همه حکومت‌های اوزبیک نشین چهار ولایت، مرکز بازرگانی برای ایران و برده های شیعه هزاره بود، تجارتی که سترلینگ را وحشت‌زده ساخت. سواره‌نظام غیرمنظم از میمنه اکثراً در تاراج خراسان با دیگران سهم می‌گرفت. یکی از نتایج آن “تجارت آفریقایی‌ها” (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۳۴) بود که شمار زیاد ایرانی‌ها در شهر می‌زیستند.

اردوی میمنه شامل پنج صد سپاهی نیرومند ، محافظان داخلی ارثی ای  بودند  که غلام نامیده می‌شد. این چریک‌ها یا پدران آن‌ها زیر فرمان رحیم بیگ خان مینگ نیز خدمت نموده بودند. این‌ها “همه مجهز آماده به خود (علی یار خان) بودند…وابسته به او در زمان، التفات و توقعات، و با توجه به خانواده آن‌ها که همه در قبضه او بودند” (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۸۵). ارگ یا قلعه ساخته‌شده از خشت و گل، به سترلینگ طور خاص مغرورانه به نظر رسید (توضیح در کلیشه‌های ۱، ۲، ۴). امروز این ارگ تخریب گردیده است و سینمای محلی و یک چایخانه یگانه ساختمان‌هایی اند که در بالای بلندی قلعه دیده می‌شود. سترلینگ در مهمانخانه دولتی در داخل دیوارهای قلعه، بود باش نمود (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۷۳).

اگرچه سترلینگ هیچ‌گاه اندخوی یا شبرغان را ندید، بعضی جزییات را در باره این مناطق در ژورنال ثبت نمود. حاکم اندخوی عبدالعزیز خان بن یولدوز خان بن رحمت‌الله خان بن سلیمان خان، از افشار تورک بود، گرچه سترلینگ با نادرستی این قبیله را از منشأ عرب قلمداد می‌نماید. او جمعیت اندخوی را بین هشت تا ده هزار خانوار با اردوی در حدود چهار تا پنج هزار سوار غیرمنظم تخمین نمود. انارهای کوچک و اسب  از محصولات خیلی مهم منطقه بود، اگرچه دارای زمین کمی قابل کشت و چراگاه نیز بود. کاروانی تنها با انار اندخوی هنگامی که سترلینگ در شهر بود به مشهد رسید. اختلافی بین اندخوی و میمنه موجود بود، اگرچه سترلینگ دلیلی برای این خصومت محلی ارایه نمی‌نماید (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۸۵-۷).

شبرغان از سوی منور خان بن ایریچ خان اداره می‌شد. اردوی آماده این شهر در حدود دو هزار سواره‌نظام بود، اما مردم منطقه به شجاعت و رزمجویی شهرت داشتند. شبرغان نیز با اندخوی مناسبات خوبی نداشت. زراعت منطقه کاملاً وابسته به دستگاه آبیاری دریاهای است که از تیر بند تورکستان  سرچشمه می‌گیرند. طوری که دیده شد، حکومت را به حملات خصمانه سرپل مساعد می‌ساخت، در زمان بازدید سترلینگ آب شبرغان قطع گردیده بود (سترلینگ ۱۹۹۱، ۲۸۷).

سفرهای سترلینگ نقطه عطفی در اکتشافات برتانیه در آسیای مرکزی بود. اگرچه مورکرافت و همراهانش بعُد سیاسی در سیاحت خود داشتند، سفر آن‌ها در بخار اصلاً طبیعت بازرگانی داشت (آدلر، ۶۴، ۲۰۹). سترلینگ نیز، اگرچه از سوی اتشه نظامی در سفارت برتانیه در تهران خواسته شد تا در باره راه‌های مهم تهاجم به هند به کلکته گزارش بدهد، در اصل کارمند ملکی بود که در پی برآورده ساختن رویاهای شخصی هنگام رخصتی بود و از سوی تأسیسات سیاسی یا نظامی که از طرف کمپنی هند شرقی در رابطه به ماموریت گرداوری اخبار استخدام نگردیده بود. [[۸]]هنگامی که برگشت، مقامات رسمی دولت با گفتن اینکه سترلینگ سیاح خصوصی بوده و سفر خود را “صرف باانگیزه تمایلات فردی” گرفته است، موقف خود را بیان داشتند (سترلینگ ۱۹۹۱، ۳۴۱) .[[۹]] برگشت او از سفرپر مشقت دور و دراز از آسیای مرکزی تا هند ُ با بی تفاوتی از سوی شورای گورنر جنرال  رو برو  شد، مانند مورکرافت قبل از او، از هر گفته در باره تشکل، یا تغییر شکل سیاست آسیای مرکزی کمپنی انکار گردید که در اوایل دهه ۱۸۳۰ رخداد. هنگامی که  بالأخره سترلینگ مشاهدات خود را در باره راه‌ های احتمالی تهاجم به هند را در سال ۱۸۳۵ نشر نمود، سفرهای الکساندر برنس و دیگران آگاهی انگلیس‌ها را در مورد اهمیت ستراتیژیک افغانستان برای دفاع هند تغییر داده بود.

سیاحت سترلینگ آغاز گر اکتشافات شخصی بود و او و مورکرافت توسط مکتشفان جوان و تندرو آسیای مرکزی دنبال گردیدند که از سوی کمپنی هند شرقی برای کسب استخبارات کوتاه خاص در باره منطقه کمتر شناخته‌شده استخدام‌شده بودند. گزارش‌ها و سفارشات آن‌ها اساس ستراتیژی جدید بیشتر مداخله گرانه را علیه زمامداران دولت-شهر های افغان را تشکیل داد. از قضا تعداد زیاد این نسل سیاحان سیاسی-نظامی از سوی مردمانی که سرنوشت آن‌ها را می‌خواستند به دست بگیرند، جبراً کشته شدند.

 



[۱] – اگرچه اقتباس‌های از یادداشت‌های مورکرافت پس از مرگش به چاپ رسید، این‌ها خیلی دور از گزارش جامع سیاحت او بود و سفر اخیرش از بخارا به بلخ و اندخوی همراه با نامه‌ها و گزارش‌های دیگرش چاپ ناشده باقی ماند. بیشتر این اوراق در مجموعه مورکرافت کتابخانه دفتر هند، ام‌اس اس آیور دی:۲۵۳-۴؛ سی ۶۸-۹ یا در سلسله شرح مذاکرات فردی است. نگاه کنید سرگذشت عالی آدلر برای مأخذ و اوراق فردی.  

[۲] – یاداشت های مورگرافت .

[۳] – همانجا

[۴] – الکساندر برنس ادعا نمود که قبر مورکرافت را شناسایی نموده است، اما کوشش نکرد تا محل را برای آیندگان نشانی نماید و تشریحات آن محل خیلی مغشوش و در نتیجه بی کاره هست. آدلر (مراوده شخصی) در سال ۱۹۷۰ تلاش نمود قبر مورکرافت را بیاید، اما عمدتاً به نظر من از سبب تغییر کلی نقشه شهر بلخ از سال ۱۸۲۵ به بعد، ناکام ماند. شهر و بازار بلخ ، همراه با بیشتر شهرهای شمالی مانند میمنه در دهه ۱۹۳۰ کاملاً بازسازی گردید (بایرون،۲۴۹).

[۵] – هزاره سنی یا قلعه نو یکی از گروه‌های چهار ایماق بادغیس و غور است و کاملاً از هزاره‌های شیعه هزاره‌جات فرق دارند.شجره شیرمحمد خان چنین داده شده است: پسر سکندر خان بن آغا سلطان (گزارش شده است که بنیان‌گذار قلعه نو است) بن قافلان سلطان. طبق استخبارات کمیسیون مرزها، که طور خاص قبایل چهار ایماق را مطالعه نمودند، هزاره‌های سنی وابسته هزاره‌های شیعه هزاره‌جات‌اند که از سوی نادرشاه افشار در منطقه جابجا گردیدند. نخستین رییس آن میر خوش سلطان بن قافلان سلطان بود. در اصل انها در مرغاب، احتمالاً انگورک اقامت نمودند اما بعدتر مرکز خود را به قلعه نو منتقل نمودند. این باید در بین  ۱۸۲۸ تا ۱۸۳۸ رخ‌داده باشد. شیرمحمد خان لقب نظام الدوله را داشت  که از سوی شاه کامران اعطا شده بود. برای شجره و تاریخ هزاره‌های سنی ، نگاه کنید میتلند ۱۸۹۱، ۸۷-۱۰۶، ضمیمه ۵، ۲٫

[۶] – کمیسیون مرزهای افغان، تاریخ جمشیدی‌ها، اما می‌گوید که او برادرزاده درویش علی‌خان بود. محمد زمان خان بعدتر از سوی خان آغا در ۱۸۴۲ کشته شد، میتلند ۱۸۹۱، ۵۷-۸، ۶۲٫

[۷] – نمک مواد اولیه عمده در آسیا بود، واقعیتی که از سوی بریتش اندیا به آن توجه نشده بود، که بالای آن انحصار سختی وضع شده بود. در آسیای مرکزی علاوه از استفاده معمول داخلی در نان و غذاهای دیگر، نمک جز مهم رژیم غذایی رمه‌های گوسفندان بود که در دشت‌های تورکمنستان و بادغیس می‌چریدند.

[۸] – مالسون، ۱۵۸، یکی از مورخان معدود سده نزده که به خاطر کار پیشتاز سترلینگ اعتبار می‌دهد او را “کپتان” سترلینگ می‌نامد و گزارش سترلینگ را با گزارش عزت‌الله مغالطه می‌نماید..

[۹] – ادوارد سترلینگ به منشی ارشد به دولت فورت ویلیام، دو جولای ۱۸۳۰؛ سوینتون به سترلینگ، ۲۳ جولای ۱۸۳۰، پی:۱۲۶/۱۷، شماره‌های ۹۵، ۹۶ از ۲۳ جولای ۱۸۳۰٫

 

 

Short URL: http://www.turklar.com/?p=16446

Posted by on شهریور ۲۱ ۱۳۹۶. Filed under تازه ها, نگاه. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2017 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت