ففتا
Category archives for: اشعار

غزل ییغله‌گنده ….

ییغلب-ییغلب، غزل‌نی هم ییغلتدیم اېندی مېنگه بیرار کولیب باقمه‌یدی یولدوزلردن شاده قیلیب بېرسم هم قووانیب اینجه بۉینیگه تاقمه‌یدی کۉز یاشلریم تینمه‌ی شونچه آقدی که غزللریم هۉل بۉلدی دېوانیمده بیرگینه قیقیردب کولسه قیزغلداق مینگ‌ته تاتلی سۉز اۉینه‌یدی قانیمده ییغله‌مه‌یمن دېیمن، ییغله‌مه‌ی بۉلمس هرکون بو اۉلکه ده قان قینه‌گنده مونچه اۉلیم، مونچه قیغو-آغریققه تېنگری چیدر، قنده‌ی چیده‌سین […]

میروم تا سفرکنم ازخویش …

انتظار : ظهوراللۀ «ظهوری» میروم تا سفرکنم ازخویش، راه نایاب و بی گذر شده است جنگلی در میانه روییده، دشت وکوهی پر ازخطر شده است در بساطی که بزم و آهنگش، رقص مهتاب وشور و رویا بود اینک آن برزخی است خشمالود، درگرفته است و شعله ور شده است شهرهایش زعطر پرگل بود، روستا ها […]

۱۹ – -عصر اۉزبېک اولوغ شاعری

۱۹-عصر اۉزبېک اولوغ شاعری، تاریخچیسی و مترجمی محمد رضا میراب آگهی‌ (۱۸۰۹-۱۸۷۴)‌‌نینگ «چای» ردیفلی غزلی رمل مثمن مقصور/محذوف(فَاعِلاتُن فَاعِلاتُن فَاعِلاتُن فَاعِلات/فَاعِلُن) وزنیده تا که بزم ایچره حریف لعلِ جانان اۉلدی چای، جانفزالیغ ایچره رشک آبِ حیوان اۉلدی چای. جانفزا طعم و طرب‌انگیز کیفیت بیله، جملۀ عالم اېلیگه راحتِ جان اۉلدی چای. گوییا کیم چای اېرور […]

غزلیات دیوان شمس مولوی

ارسالی داکتر فیض الله ایماق من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق […]

آموزنده ترین سخنان!

ساده منم،باده منم،از همه جا رانده منم از نفس افتاده منم،خنده ی افسرده منم🌼 نور منم،شور منم،بنده ی مجبور منم نفخه ی آن صور منم،زنده ی در گور منم ساز منم،راز منم،قافیه پرداز منم پشت هم انداز منم،عارف طنّاز منم گشنه منم،تشنه منم،زخمی هر دشنه منم بر لجن آغشته منم،سوی تو برگشته منم پیر منم،شیر […]

شعر از شاعره شیرین سخن عزیزه جان عنایت

باغ هستی ! ای خوشا درسر هوای مهــربانی داشتن عمررا با خلق نیکــو جـاویــدانی داشتن خـانـۀ مظلـوم را روشـن زنــورالتفــات چون چـراغ پــر فروغ زندگانی داشتن دلنوازی یی یتمان کاربس دشوارنیست بــا مـدد راه حقیقت پــاسبــانی داشتــن گربـروزعیش دستی ناتوانی را گرفت بـاغ هستی را به نیکی بـاغبانی داشتن با گل لبخند “عزیزه” شاد گردد […]

یک قطعه شعر از حفیظ الله حازم

به علاقمندان شعرم (آیینه) را تقدیم میدارم. آیینه خجل دیدی بمن لیکن نگاهت شوق مستی داشت و گیسوت دست میزد در طناب جان و شب از عشق لوت دیگری میساخت فضا از نسترن پر بود و مشک عطر میبارید حریرت رنگ مخمل داشت گلابی میشد و قرمز لبانت لحظه فن داشت هوای یک هوس داشت […]

رشـــــک خــورشــــــیـــد

زند صـد طـعـنه بر خـورشـیـد تابان ماه سـیـمایش خجل میگردد هر سـر و چـمــن از نـخــل بـالایــش حجاب از چهره بردارد گر آن لـیـلی وش شـیرین شـود فـرهاد و مـجـنون هـمچو من مفـتون شیدایش شـراب ارغـوانی را مـده سـا قی به بـزم امـشــب که غرق روزگارم از غم هجران و سـودایـش به گـلـگـشـت چـمـن با […]

عرضنامه به حضـور ینگهٔ مسلمان و پشتون

سروده داکتر عبدالسلام آثم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ می کنم از دست شویت شکوه هـا ای ینگه جان! کی شـود مـردم زبـنـد غــم رهــا ای ینـگه جان ! آه وفــریـاد وطـنــداران رســـیــده تـا فـــلـک ، چون گذشـتـه درد ایشـان از دوا ای ینگه جان! من به تو از فقـر وناداری نـمـی گـویـم سـخـن، مملـکت شـد مـثل دشـتِ کـربـلا […]

کوزه گر

خاکه خاک بهم میسایید از در لطف چو رحمت به سرش میبارید تا که بابش سازد و آنگهی آب زند بر تن او تا که گل ساز کند گل یک کوزه خوب بعد آن لگد و مشت سرش میبارید وای وای گل شیدا به هوا می پیچید باز پیتو میکرد و گل از شربت لت […]

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2019 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت