ففتا

پیش از نان بخوریم یا بعد از نان؟

رحیم ابراهیم

رحیم ابراهیم

پیش از نان بخوریم یا بعد از نان؟
در زمانه های قدیم در کشوری که خودش کاسه گدای بود و بلند پروازیش را زمین و زمان برداشته نمی توانست، نان پیدا نمی شد. آب نبود. دلِ یکی از کشورهایی روی زمین، برایش سوخت و تصمیم گرفت که کمی کودکیمیاوی برای دهقانانش کمک کند تا باشد که کاسه گدایان به آب و نان برسند. این خبر، مثل بم در بین مردم آن کشور انفجار کرد. شور و نشاط کیسه بُران ملی بی نهایت زیاد شد. صد ها خریطه دوخته شد. از طرفی هم همین کیسه بران برای اینکه هوش و حواس مردم را به خدمت وطنپرستانه و بشردوستانۀ خود کرده باشند، دستور دادند که صدها مقاله پیرامون این کار بی نظیر در تاریخ کشور«کاسه گدا»، نوشته شود. رسانه ها دست به کار شدند و دربارۀ فواید کود کیمیاوی، بلند رفتن حاصلات و پیدا شدن نان، آبادانی میهن پر افتخار و سربلند و پرغرور و دارای مدنیت ۲۰۰۰۰بیست هزار ساله نوشته شد. از آن طرف دیوهای یک چشم(تلویزیونها) ده ها میزگزد با متخصصین برق و راه سازی و امراض ساری در رابطه به فایده های کود کیمیاوی و نقش زراعت، تدویر کردند. صد ها لست از دهقانان مستحق از سراسر آن کشور لاف و پتاق تهیه گردید. بالاخره بعد از سالها انتظار، کودِ کیمیاوی به بندر آن کشور رسید. همین که خریطه های کود داخل آن کشور نظرکرده شد، برابر دو تقسیم گردید. خریطه داران کلان، نصف آن را به خریطه های شان انداختند. نیمۀ دوم، در چند قدمی نیمه شد. آن نیمه باز هم نیمه شد. نیمه شدن ها ادامه ادامه یافت تا آن نیمه که باید به دهقانان توزیم می شد، رسید.
جهت توزیع این کمک سازنده، محفل فوق العاده با شکوهی در یکی از شهرهای آن کشور تدویر گردید. از سراسر شهرها دهقانان خواسته شدند. در روز محفل توزیع، هیلوکوپترها بالای میدانی چرخ می زدند و اوراق تبلیغاتی در رابطه به اهمیت کود کیمیاوی، پخش می کردند. هزارها دهقان با دهان های باز و چشمان حیرت زده، منتظر گرفتن و کود کیمیاوی بودند. هیاهوی عجیبی در میدان برپا بود. موتر بود که موتر. صد ها موتر با نشانه و آرم های گوناگون می آمدند و از آنان صدها نفر با قیافه های گوناگون پیاده می شدند. و به چوکی هایی که تقریباً به مساحت چند جریب زمین چیده شده بودند، می نشستند.
خبر نگاران دست به کار شدند. نزدیک به نیم جریب زمین را با کامره ها و پشتکی های خود پرکردند.
در یک طرف میدان، اتن ملی برپا بود و در طرف دیگر، به گفتۀ فردوسی، اسپهای بزکش یک طبقۀ زمین را کنده به آسمان راهی می کردند.
بعد از ساعتها انتظار، بالاخره محفل آغاز شد. چند آیت از کلام الهی قرائت گردید و سرود ملی پخش شد. بعد بیانیه ها به زبانهای محتلف شروع گردید. ده، بیست، سی ، چل بیانیۀ پرطمطراق در رابطه به تاریخ پرشکوهِ آن کشور کاسه گدا، ایراد شد. در ختم بیانیه ها، کار باشکوهِ توزیع کودِ کیمیاوی، آغاز گردید. هیاهوی میدان صد برابر شد. در چند جای میدان، گورپ های توزیع کود کیمیاوی به دهقانان آماده بودند. هر کدام یک لودسپیکر داشتند. از روی لستهایی که فرسوده شده بودند، نامها را به سختی می خواندند. دهقانی از میان جمعیت به صد خواری و محنت پیش می آمد و توزیع کنند، یک قاشق نان خوری، کود کیمیاوی به جوالش می انداخت و لودسپیکردار صدا می کرد: مبارک باشد! مبارک باشد!
این بخش سناریو به زودی گذشت، چونکه گفتند، طور نمونه به چند دهقان توزیع می شود و دیگران از جاهای تعیین شده، سهمیۀ خود را می گیرند.
در ختم محفل از دهقان سالخورده یی دعوت شد تا به نمایندگی از تمام دهقانان، از کشور کمک کننده و دیگران، تشکر نماید.
دهقان پشت مایک آمد، هیاهو و چکچک از فرش تا عرش رسید. دهقان سالخورده، رو به کلانِ کلانِ محفل کرده گفت:
اکه جان نگفتین که یی دوای تانه پیش از نان بخوریم یا بعد از نان؟

Short URL: https://www.turklar.com/?p=12714

Posted by on آبان ۲۵ ۱۳۹۳. Filed under صحت و سپورت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2018 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت