ففتا

امیر علیشیر نوایی

علیشیر نوایی (۸۴۴ ه.ق در هرات – ۹۰۶ یا ۹۰۷ ه.ق) شاعر، دانشمند و وزیر سلطان حسین بایقرای گورکانی (۸۷۵ – ۹۱۱ ه‍. ق.) بود.

امیر علیشیر نوایی نام او علی‌شیر بن الوس یا کیچکنه یا کیچینه یا کجکنهٔ نوائی جغتایی و ملقب به «نظام‌الدین» است. از بزرگ‌زادگان خاندان جغتای پسر چنگیزخان حاکم ماوراءالنهر و کاشغر و بلخ و بدخشان بود.

او مردی نیکوصفت و دانشمند و شاعر بوده اشعار بسیاری به دو زبان فارسی و ترکی جغتایی دارد به همین جهت مشهور به «ذوللسانین» بود. تخلص او در اشعار ترکی «نوائی» و در اشعار فارسی «فانی» یا «فنائی» است.

وی در سال ۸۴۴ ه‍. ق. در هرات متولد شد و تحصیلاتش اولیه خود را نزد پدرش کیچکینه بخشی -که از جمله وزرای تیموریان بود – کسب کرد و سپس برای ادامه تحصیل به سمرقند رفت. علیشیر در خردسالی با سلطان حسین میرزا که همدرس و هم‌مدرسه بوده‌اند، عهد و پیمان بسته بودند که هر کدام به سلطنت برسد از حال دیگری تفقد نموده، فراموشش نکند [۱] نوائی از آن پس به منظور تحصیل معارف و کمالات خراسان و سمرقند و بسیاری از شهرهای دیگر را سیاحت کرد و در آن میان گرفتار فقر و فاقه‌ای سخت شد. در این هنگام سلطان حسین میرزا در هرات به سلطنت نشست و به حکم همان پیمان قدیم، امیر علیشیر را از سمرقند فراخوانده منصب مهرداری خود را به وی واگذار کرد و اندکی پس از آن امر صدارت را نیز به او داد و بزرگی مقامش به جایی رسید که هر یک از برادران و فرزندان سلطان، ملازمت او را مایهٔ شرف و افتخار خود میدانستند و سلطان نیز بی مشورت او به هیچ کاری اقدام نمی‌کرد. اما علیشیر با وجود این همه مشاغل، از مطالعات علمی و تألیفات مختلف دست برنداشت و مجلس او مجمع علما و فضلای آن روزگار بود و کتابخانهٔ وی نیز عمومی و مورد استفادهٔ علاقمندان بود که از آنجمله خواندمیر مؤلف حبیب‌السیر نیز از آن کتابخانه بهره‌ها برده است.

سرانجام وی از امور دولتی استعفا داده منزوی گشت و با ملا عبدالرحمان جامی مصاحب شد و درویشی را بر همهٔ امور ترجیح داد. و در عین انزوا نیز مورد توجه سلطان حسین بوده و شاهزادگان موظف به استفاده از مجالس وی بودند. و عاقبت او به سال ۹۰۶ یا ۹۰۷ ه‍. ق. درگذشت.

امیر علیشیر علاوه بر مقام علمی و تألیفات بسیاری که داشت، از آنجا که شخصی خیر و نیکوکار بود آثار خیریهٔ بسیاری از او به جای مانده است که از آن جمله ایوان جنوبی صحن عتیق امام رضا و آب نهر خیابان مشهد، و مقبرهٔ فریدالدین عطار نیشابوری در نیشابور، و بقعهٔ امیر قاسم الانوار در قریهٔ لنگر می‌باشد.

******

کؤنگلیم اورتانسین اگر غیریغَه پروا ایلاسَه
هر کؤنگیل هم کیم سنینگ شوقینه پیدا ایلاسَه
اؤزگالار حسنین تماشا ایلاسَه٬ چیقسون کؤزؤم
اؤزگا بیر کؤز هم کی حسنینگ‌نی تماشا ایلاسَه
غیر ذکری آشکارا قیلسا، لال اولسون تیلیم
قایسی بیر تیل هم کی ذکرینگ آشکارا ایلاسَه
ترجمه:

دلم آتش بگیرد اگر به کسی غیر از تو توجه کند. همچنین هر دلی (به‌جز من) که عشق تو را داشته باشد.
چنانچه چشمانم به جمال دیگر خوبرویان نظر کند، برکنده باد! همچنین هر چشم نامحرم که نظر به جمال تو داشته باشد.
زبانم لال باد اگر صحبت از کسی جز تو کند. همچنین هر زبان بیگانه‌ای که حدیث تو کند.
غربتدا غریب شادمان بولمَس‌ایمیش
ایل اونگا شفیق و مهربان بولمَس‌ایمیش
آلتین قفس‌ایچره گر قیزیل‌گؤل بولسه
بولبول‌غه تیکَن‌دَک آشیان بولمَس‌ایمیش
ترجمه:

غریب در غربت شاد نمی‌گردد. مردم (آنجا) با وی صمیمی نیستند.
چنانچه گل سرخ را در قفسی زرین نگه دارند، برایش مأوای مطلوبی نیست و حکم خار برای هزاردستان را دارد.

******

کلبه ء خمار

حسن روی حور جنت را فلک اظهار کرد
چون رخ خوب تو دید، از کعبه استغفار کرد
وه چه کافر بود آن کز دیر مست آمد برون
بهر قیدم رشته تسبیح را زنار کرد
باغبان تا کرد تشبیه دهانش، غنچه را
در دلم از زخم پیکانها فزونتر کار کرد
کلک قدرت حل آن در دورهء ساغر نهاد
مشکلاتی را که در نه گنبد دوار کرد
رندیش بادا حلال آن کو به عشق مغبچه
خرقهء سجاده، رهن کلبهء خمار کرد
لعل جانبخشش ز مردم جان به آسانی گرفت
سخت خوانیهای من این قصه را دشوار کرد
بر سربازار حسنش، خود فروشی را گذاشت
یوسف و پیش رخش بر بندگی اقرار کرد
دوش چو میمردم ز هجران صراحی خون گریست
شمع نیز از سوز دردم خود کشی بسیار کرد
مست و عاشق فانی از دیر مغان آمد برون
هردو ثابت شد به او، گرچه بسا انکار کرد

******

عالم دیگر

عالمی خواهم که نبود مردم عالم در او
کز جفای مردم عالم نباشد غم در او
نی به روز اشک اسیرانش نماید سیل قتل
نی به شب ز آه غریبان کسوت ماتم در او
نی ز بیداد فلک در وی دلی با صد الم
نی ز شمشیر ستم صد زخم بی مرهم در او
نز پریرویان در او خیل همه نا آدمی
نی هزاران دیو از جنس بنی آدم در او
چون محال است این هوس ای دل سوی میخانه رو
زانکه باشد هر سفال کهنه جام جم در او
لعلگون می ریز در وی کز صفا و مرتبه
سرنگون بنماید این فیروزگون طارم در او
آنچنان درکش که گرچه باشد آن جام سپهر
یافت نتوان چون ته دوزخ اثر از نم در او
تا چنان فارغ شود خاطر ز خوب و زشت دهر
کز تخیل باز نتوان یافت بیش و کم در او
“فانیا” در وضع گردون پیر مکن اندیشه زانک
نکته یی نبود که نبود برخرد مبهم در او
بانک اشعار

Short URL: https://www.turklar.com/?p=17974

Posted by on خرداد ۱۱ ۱۳۹۷. Filed under اشعار, تازه ها. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2018 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت