کوزه گر | ففتا
ففتا

کوزه گر

کوزه گر

خاکه خاک بهم میسایید

از در لطف چو رحمت به سرش میبارید

تا که بابش سازد

و آنگهی آب زند بر تن او

تا که گل ساز کند

گل یک کوزه خوب

بعد آن

لگد و مشت سرش میبارید

وای وای گل شیدا به هوا می پیچید

باز پیتو میکرد

و گل از شربت لت

لحظه یی دم میکرد

تا قرارش گیرد

یا که از درد گران

چشم خود را می بست

تا دگر باره بیابد تابی

به گره مشت و لگد

دست یک کوزه گری

کوزه گر

بعد یک راحت آن پیتو گرم

فکر گل شد به سرش

نگهی کرد به گل

گل چو چشمش بگشود

کوچه خواب زچشمش کوچید

آهی از دل بکشید

کمرش سخت گزید

درد جانکاه درونش پیچید

کوزه گر از در لطف

دست نازی به رخ گل بکشید

سر و رویش مالید

در و دردانه بگفت

کوزه یی ساخت عزیز

بهر یک ماهرخی

از گل رنج و الم

خاک و گل کوزه شده

کوزه یی در بر خم

تا بجوشد عرق از آتش سوزان دلش

مست سازد همه ی کوزه گر و کوزه گران

یا که یادش آمد

که به گل رنگ زند

سبز و تاریک و گلابی در او

سر یک طاق بلند

با هزار حشمت و جاه

مردم چشم کسی

یا که با شوق تمام

و آن یکی ماهرخی

کوزه را حرف کند

صفت کوزه به درازا بکشد

که فلان کوزه گری

با فلانی هنرش

کوزه دست مرا دست زده

قرمز کوزه من

زرگ خون دلش رنگ زده.

انجنیر حفیظ الله حازم از هالند

Short URL: https://www.turklar.com/?p=17992

Posted by on خرداد ۱۶ ۱۳۹۷. Filed under اشعار, تازه ها. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2018 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت