ففتا

” رفع یک اشتباه قدیم در بارۀ ترک و ترک و اصل خلجیان افغان”

نکاتی چند پیرامون مقالۀ
” رفع یک اشتباه قدیم در بارۀ ترک و ترک و اصل خلجیان افغان”
نوشتۀ پوهاند عبدالحی حبیبی!
این مقاله در جمع مقالات دیگر در کتاب ” یادنامۀ ایرانی مینورسکی” چاپ تهران-ایران به چاپ رسیده است. این مقالۀ به ظاهر تحقیقی و سراپا مطالب و منابع تحریف شده که در حقیقت به مقصد تردید و تکذیب قول زیر مینورسکی محقق روس تحریر شده است؛ و نباید در جمع مقالات دیگر درج کتاب یادنامه مینورسکی میشد.
به نوشتۀ مینورسکی توجه نمائید:
” ترکان خلج، پدران افغان های غلزی، غلجایی، غلزایی و یا غلجزایی هستند. این حقیقت را دامس ذیل واژۀ ” غلزایی” در دائره المعارف اسلام، نوشته است. بارتولد زیر عنوان ” خلج” و هایگ هم تحت عنوان ” خلجی” در همین دائره المعارف اسلام، آن را تائید می کنند”( حدود العالم…ص.۳۲۵ حاشیه).

هدف اصلی راقم سطور حاضراز تهیۀ این مقاله نه اثبات نقطه نظر مینورسکی محقق روس است و نه هم تردید و تکذیب نوشتۀ پوهاند حبیبی. زیرا من دراین حوزه صائب نظر نیستم و میگذارم حرف آخر را به علم ژنتیک ( دی.ان.ا).
دراین نوشته میخواهم نشان دهم که چرا استاد حبیبی با همه دانش و معرفت تاریخی خویش از روش علمی تحقیق تاریخی استفاده نکرده و تا آخرین نفس هایش می کوشد از منابع خود استفادۀ سوء کند و مطالب اصلی کتب و منابع دست داشته را تحریف و مخدوش نماید تا بتواند نوشتۀ مینورسکی را غلط ثابت کند. و او می نویسد:
« در دسامبر ۱۹۵۷ م. شادروان استاد ولادیمیر مینارسکی به لاهور آمده و در یک کنگرۀ علمی آنجا اشتراک کرده بود، من که از مدت ها تحقیقات عمیق این دانشمند فانی فی العلم را خوانده و آرزومند دیدارش بودم اورا در آن شهر دریافتم و ساعت ها به مذاکرات علمی گذاشت…. و در موارد اسمای بلاد غور و افغانستان و نام های قبایل افغانی نظر ها و رایهای صائبی داشت، و چون حقیقتاً عالم بود، با اخلاق علمی سخن می گفت… در مذاکرات ما برنام و اصل خلجیان که جزو تاریخ افغان و هند اند سخن ها رفت… چون من در بارۀ برخی منابع دیگری به ملاحظه اش نرسیده سخن گفتم با تواضع عالمانه فرمود: در مذاکرات ما برنام و اصل خلجیان که جزو تاریخ افغان و هند اند سخن ها رفت… چون من در بارۀ برخی منابع دیگری به ملاحظه اش نرسیده سخن گفتم با تواضع عالمانه فرمود: ” بهتر است تمام این سخن ها را بنویسید، تا به نظر دانشمندان رسد، و این موضوع که نزد من خیلی مغلق و هنوز هم تاریکست روشن تر گردد، و آنچه را ندانسته ایم و تا کنون نخوانده ایم بخوانیم و بدانیم و ممکن است از روی آن امکان قضاوت مجدد بدست آید.”».
این حرف حبیبی ” چون من در بارۀ برخی منابع دیگری به ملاحظه اش نرسیده سخن گفتم …” محل شک و تردید است. اولاً اینکه معلوم نیست که آقای حبیبی چه منابعی در اختیار داشته که مینور سکی از آن ها بی اطلاع بوده است؟ و چرا در حضور آن محقق از تذکار یکایک منابع اش اجتناب کرده است؟ ثانیاً منابع معلوم بر حبیبی از احتمال بسیار بعید است که بر مینورسکی که دو صد جلد کتاب به زبان های روسی و انگلیسی و فرانسوی وغیره تالیف نموده، مجهول مانده باشد، ثالثاً مینورسکی بعداز ملاقات با حبیبی در سال ۱۹۵۷ به مدت نه سال دیگر در قید حیات بوده، پوهاند مذکور میتوانست در طول همین مدت طی مقاله به ارائۀ منابع و ماخذ مورد نظرو دست داشته اش به اقناع مینورسکی اقدام نماید ولی هرگز چنین نمیکند چرا؟ زیرا چنتۀ مدعی از داشتن چنین شوهدی و قراین قوی و محکم که اقناع مینورسکی را موجب شود، مسلماً تهی بوده و لاغیر نوشته اش را تا مرگ حریف دانشمند و صاحب نظر در مسایل تاریخی به تعویق نمی انداخت.
پوهاند حبیبی در مقالۀ خویش می نویسد:
« در جلسۀ کانگرس تاریخ هند سال ۱۹۳۹ م سخنگوئی برین موضوع سخنرانی کرد که خلجیان ترک ( تورک) نبودند و این مقالت در کتاب رویداد آن کانگرس ۱۹۳۹ The Proceeding of Indian History Congress طبع و نشر گردید، ولی قبل ازاین ایدوارد تهوماسEdward Thomas کتابی را به نام ” وقایع شاهان افغان دهلی در سنه ۱۸۷۱ م از لندن نشر کرده بود، که در آن دوره سلطنت دهلی را از ۱۲۰۰ تا ۱۵۲۶م.، یعنی عهد شاهی پنج خانوادۀ حکمرانان مسلمانان هند را عصر شاهان پتهان= افغان شمرده بود.»

از مقالات و سخنرانی های که روی مسائل و مطالب مختلف در جلسۀ ۱۹۳۹م ارائه شده کتابی ۱۸۰۰ صفحۀ که شامل ۱۱۴ عنوان میباشد، تدوین شده است که خوشبختانه متن انگلیسی این کتاب را از آرشیف انترنت داونلود نمودم. اگر کتاب متذکره یکی از منابع مورد نظر و مستند حبیبی جهت تثبیت ادعای خود و کذب نوشتۀ مینورسکی باشد، سخت خطا کرده است. بهتر و خوبتر بود هیچ ذکر و اشارۀ به این کتاب نمی کرد زیرا دراین کتاب حرف ها و سخن هایی وجود دارد که به جای اینکه بر وفق مراد حبیبی باشد بر صحت و حقانیت مینورسکی تاکید دارد. و ثانیاً، گمان نمی رود که این منبع به ملاحظۀ مینورسکی نرسیده باشد.
قول پوهاند حبیبی را طوریکه ملاحظه نمودید:
” سخنگویی برین موضوع سخنرانی کرد”
اولاً هویت سخنگویی معلوم و مشخص نمیباشد و ثانیاً سخنرانی وی روی کدام مسئله متمرکز بوده است مانند سخنران مجهول و مبهم است.
” Life and Times of Sultan Alauddin Khalji ”
” زندگی و عصر سلطان علاوالدین خلج” عنوانی است که به قلم DR. N. C. Banerji , M,.A,. PH.D از یونیورسیتی کلکته نوشته شده و در صفحه ۷۹۰ کتاب ثبت است.
دکتور بنرجی قبل از شرح دستآورد های نه گانه علاوالدین خلجی مینویسد:
« با وجود اینکه، حکومت علاوالدین ( ۱۲۹۶-۱۳۱۵) چندان طولانی نبود ولی عصر وی از لحاظ دستآورد های مهم اش درخشان ترین و باشکوه ترین عصری در تاریخ سلطنت تورکان دهلی محسوب میگردد.»

و عنوان دیگر کتاب:” تشکیل حکومت مسلمانان در هند”
“The Foundation of Muslim Rule in India ( 1206-1290) ”
به قلم پروفیسر دکتور عزیز احمد میباشد. در مقاله آمده است:
« نخستین امپراطوری تورکان در دهلی از سال ۱۲۰۶ تا ۱۲۹۰ دوام کرد. اغلباً و به طور غلط و نادرست این امپراطوری را به نام ” سلالۀ غلام” و گاهی هم به نام پتان و یا سلسلۀ افغان یاد میشود. تمامی این اصطلاحات و اسامی اشتباه و گمراه کننده است.»

آقای حبیبی از قول سر ولسیلی هیگ Wolseley Haig مندرج جلد سوم ” کیمبریج هیستوری آف ایندیا منشرۀ سال ۱۹۲۸ میلادی، مینویسد:
« او خلجیان را با قید احتیاط منسوب و مشهور به افغان دانسته و گوید: ایشان ترکانی بودند که در محیط گرم سیر افغانستان با رسوم و آئین افغانی بار آمدند، و چون در هند نژاد دوم ایشان بمیان آمد انتساب خودرا به عرق ترکی رد میکردند.”».

سوالی که مستلزم جواب است اصطلاح ” با قید احتیاط ” چه معنی دارد؟
ترجمۀ جناب حبیبی نه تنها ناقص است بلکه دلبخواه و ناقض متن اصلی نیز میباشد و سر ولسیلی هیگ هرگز خلج ها را آن طوریکه در بیان و برداشت حبیبی آمده افغان نگفته است. بر عکس نقطه نظر مینورسکی در مورد خلج ها را مورد تائید و تصدیق قرار میدهد. ترجمۀ دقیق تر نوشتۀ هیگ:
« اتباع فیروز شاه فکر می کردند که قبیلۀ او یعنی خلج ها، افغان میباشند در حالیکه آنان ( خلج ها) در واقع قبیلۀ از تورک بودند چون مدت طولانی در مناطق گرمسیر افغانستان سکونت داشتند و ممکن است بعضی رسوم و عادات افغان ها را کسب کرده باشند و بسیاری از نسل دوم اشراف زادگان تورک که در هند، بزرگ شده بودند تورک بودن خلج ها رد می نمودند.»
استاد حبیبی، طوریکه در فوق اشاره شد، به کتاب ” وقایع شاهان پتان” تالیف ادوارد توماس استناد کرده و متن انگلیسی این کتاب را مرور کردم و مولف حتی سلاطین تورک را ” پتان ” خطاب کرده است که در سکرین شات قابل ملاحظه میباشد. و همچنین سر ولسیلی هیگ در مقدمۀ جلد سوم ” The Combridge History of India” به تکذیب نظرات ادوارد توماس نویسندۀ ” وقایع شاهان اپتان دهلی” پرداخته می نویسد:
« پنج سلالۀ که از سال ۱۲۰۰ تا ۱۵۲۶ در دهلی حکومت کردند سه تای آن ها تورک و یا اخلاف تورک بودند و یکی آن خون عربی داشت و دیگری افغان بود نه پتان.»
ادامه دارد.

Short URL: https://www.turklar.com/?p=18152

Posted by on مرداد ۱۱ ۱۳۹۷. Filed under تازه ها, مقالات. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2018 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت