ففتا

زنده‌گی پشت دیوارهای استنادی(مخاطب بالاترین مقام فاریاب)

بسم الله الرحمن الرحیم
زنده‌گی پشت دیوارهای استنادی(مخاطب بالاترین مقام فاریاب)
نوشته‌یی از: محمدناصرعمر

ما دوگونه زنده‌گی را در فاریاب شاهد استیم:
یکی زنده‌گی پشت دیوار های استنادی و مستحکم و مجهز با پیش رفته ترین دوربین های مدار بسته و تانک های زرهی و محافظین همیشه دست به ماشه و آماده باش؛ و دیگری زنده‌گی در آنسوی این دیوار ها که مردمانی خوش باور، پاک قلب، صادق و شرافتند وجود دارند.
زنده‌گی پشت دیوار های استنادی خیلی خوب است؛ صبح ها به جای خون دل عسل، پنیر، زیتون و انواع هوسانه های محلی در سفره‌چیده شده و میل میشود. کسانی که اینجا زنده‌گی می‌کنند با بچه های شان محبت دارند و آنها را نوازش می کنند، به ضروریات زنده‌گی اولاد های شان می‌رسند و به جای فرستادن به مکتب استاد استخدام کرده و در بدل فراگیری متنی از کتاب، پیش رفته ترین گیم ها و اسباب های بازی را وعده می دهند.
زنده‌گی پشت دیوار های استنادی خیلی خوب است؛ اینجا دین و مذهبی وجود دارد که در بیرون پیرو ندارد، بنده‌گان اینجا خیلی خوبند، تمام آنچه از نیکی میدانیم ورد زبان اینهاست، ساکنین اینجا علامه های زمان و خبرگان جامعه اند، اینجا شاعرانی وجود دارند که شعر های شان انسانیت، زیبایی، مدح و توصیف را انعکاس میدهد و نویسنده‌گانی که نثر هایشان همیشه حکایت از قضه های هزار و یک، بابه خارکش، لیلی و مجنون و فرهاد شیرین دارد.
زنده‌گی پشت دیوار های استنادی خیلی خوب است؛ اینجا درمانده‌یی نیست، سوالگری و فقیری وجود ندارد. اینجا سیاستی موفق و اقتصادی پویا وجود دارد، تاجران اینجا هیچ گاهی ورشکست نمی‌شوند و اصلا چیزی بنام ریسک تجارتی وجود ندارد.
زنده‌گی پشت دیوار های استنادی خیلی خوب است؛ اینجا نه خشونتی وجود دارد و نه هم هرج و مرجی، مردمان اینجا با بدبختی، بیچاره‌گی و سردرگمی هیچ آشنایی ندارد، خیلی نادر است احساساتی شوند و پرخاش کنند. اینجا جای انسان های نازک طبیعت، صحتمند و بی درد است و خلاصه زنده‌گی اینجا خیلی زیباست.

ولی زنده‌گی مردمان آنسوی دیوار خیلی خشن و تاسف بار است؛ نه تانکی وجود دارد که حفاظت شان کند و نه محافظی که از آنها دفاع نماید. مردمان آنسوی دیوار زیتون را نمی‌شناسند، پنیر نمی‌خورند و شاید هم فقط با نام عسل آشنایی داشته باشند. کودکان آنسوی دیوار مکتب را نمی شناسند، با کتاب آشنایی ندارند و با قلم بی مهری می‌کنند، زیرا مکتب های که قرار بود آنها درس و تعلیم بیآموزند توسط شرکای سیاسی و تجاری آدم های این سوی دیوار سنگر درست شده و چیزی جز یک تعمیر مخروبه و تخته های شکسته و میز های خاکستر شده وجود ندارد.
مردمان آنسوی دیوار خیلی خوب و خیلی باشرف اند؛ دین را توجیه نمی‌کنند، مذهب نمی فروشند، علامه های زمان نیستند ولی انسان های پاک سرشت و پاک طینتی استند که هیچ گاهی ارزش های انسانی و اسلامی شانرا نمی فروشند و با آنها معامله نمی کنند. شاعران اینجا مرثیه‌ی مردگان شانرا سروده و برای بیداری این خلق شعر های حماسی می سرایند و نویسنده‌گان شان برای آزادی مینویسند و قلم شان مدام بی عدالتی ها ر ا انعکاس میدهد، اینها هنر شانرا نمی فروشند و واژه هارا معامله نمی‌کنند.
مردمان آنسوی دیوار خیلی خوب و خیلی با شرف اند؛‌ ولی فقر گریبان‌گیر شان است و مایحتاج زنده‌گی شان خیلی به سختی فراهم میشود، نه اقتصادی پویا دارند و نه هم سیاستی مجزا از اخلاق و مملو از آلوده‌گی، ساده اند، معصوم اند و زود باور و اینجاست که دلم برای شان می‌سوزد زیرا آنها نمی دانند که امور شان را به شغال های ترسویی سپرده اند که جز صدا و دزدی هیچ هنری ندارد و عاقبت اینکه هر روز خروس های که آنها را بیدار می نمود به سیخ ها زده میشود.
مردمان آنسوی دیوار خیلی خوب و خیلی با شرف اند؛ ولی بدبخت اند، بیچاره اند و با آرامش هیچ آشنایی ندارند. اینجا هر روز وقتی عزیزان به خون خفته‌ی شانرا کفن می‌کنند دل های شان سخت و چهره های شان عبوس گشته است، اینجا از نازک طبیعتی خبری نیست و آنچه اینجا به وفور یافت میشود درد است و درد است و باز هم درد است.

پس آقای درجه یک!
اگر حالا هم جناب عالی شان از امنیت کامل شهر و ولسوالی ها صحبت می‌کنند، بفرمایند برای مصداق ادعای شان پایین رتبه ترین کارمند ولایت شان را تا ولسوالی دولت آباد بفرستند و یا هم خودشان اگر میتوانند تا ولسوالی خواجه سبز پوش که در بیست کیلومتری شهر قرار دارد تشریف بیاورند هم از حال مردم با خبر میشوند و هم از انگور های شیرین خواجه سبز پوش مستفید میشوند.

آقای والی!
لطفن دیوار های استنادی و مستحکمی که در اطراف حرم سرای خود گذاشته‌ اید را بردارید و از این بیش مایه‌ی نگران خاطر مردم نشوید؛ شما خادم مردم استید نه بادار شان، این سپاهیان برای حفاظت مردم است نه برای حفاظت شما و این بودجه های که هر روز بی باکانه به مصرف می رسانید حاصل دست آبله زده‌ی این مردم ستمکش است، پس از آن به عمرانات و آبادانی شهر استفاده کنید نه برای اینکه از آن به دور خانه‌ی تان حصار بکشید.

این درد جامعه‌ی من است و این تفاوت و فاصله‌ییست که میان حکومت و مردم وجود دارد. کسانی که می پندارند جوانان و قلم بدستان این جامعه خسته شده و دست از کار کشیده اند سخت در اشتباه قرار دارند. ما و کسانی که از ما رفتند و دیگر وجود ندارند فرقی نداریم و ما این راه مقدس و آرمان مقدس را بدون کدام ترس ولرزی ادامه می دهیم.

زنده باد وطن!
زبون باد دشمنان قسم خورده و معامله داران شان!

Afbeelding kan het volgende bevatten: 1 persoon

Short URL: https://www.turklar.com/?p=18273

Posted by on آبان ۳ ۱۳۹۷. Filed under تازه ها, مقالات. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2018 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت