ففتا

نگاهی به وضعیت سیاسی و امنیتی کشور

نوشته یی از: انجنیر حفیظ ا له حازم

نگاهی به وضعیت سیاسی و امنیتی کشور
بخش اول

افغانستان کشوریست که حدودآ از ۵۰ سال بدینسو جنگ گرم را تجربه میکند,که در نتیجه کشور کاملن ویران گردیده, زیرساخت های نسبی که وجود داشت از بین رفته,سیستم نیم بند حکومت داری که موجودبود از هم پاشیده,مناسبات بین اقوام و ساکنین آن به ناباوری و دشمنی تبدیل گردیده, هویت و اعتبار کشور و مردمان آن سخت صدمه دیده, فقر, بیکاری, مرض, بی امنیتی,اعتیاد,غربت و فرار هم ازعواقب این جنگ خانمان سوز ۵۰ سال اخیر است.
اگر نگاه کوتاهی هم به ۵۰ سال اول قرن گزشته داشته باشیم, در مییابیم که این کشور همیشه دست خوش حوادث مختلف داخلی و خارجی بوده است.
قبول کردن افغانستان منحیث نقطه حایل بین شرق و غرب وضاحتآ اینرا میرساند که ابر قدرت های جهان این جغرافیا را بحال خودش رها کرده و ازسیر پیشرفت و ترقی جهانی به دورش نگهداشته اند. موجودیت حکام جبار و مفت خوار هم کمک خوبی به سیطره داران جهانی نموده که هیچ کار زیربنایی بخاطر عمران کشور صورت نگیرد و مردم را بیسواد و در فقر کامل نگهدارند که گوسفند وار مطیع و فرمانبردار باشند. که این وضعیت جایش را با کودتای سردار محمد داود به جنگ های گرم و خونریزی های فراوان داد که تا امروز ادامه دارد.
با این کوتاه مقدمه میخواهم نگاهی به وضعیت امنیتی, سیاسی امروز و فردای کشور داشته باشم.
به عقیده بنده کشور ما در شرایط کنونی از ۵ قدرت مرعی و نامرعی عبارت است. و این ۵ قدرت به ترتیب ذیل ساختار کنونی کشوری بنام افغانستان را میسازند:

قدرت یا قدرت های خارجی در راس امریکا(یا همان انگلیس قدیم)
دولت کابل و مراکز ولایات (قدرت دولتی)
نیروی طالبان
سردمداران جهاد,تکه داران قومی و مافیای پول,زمین و ثروت
مردم بی همه چیز و ناتوان کشور ما

و حال بصورت فشرده در مورد هر راس قدرت و نقش آنها در سیاست گزاری های امروزی افغانستان و رول شان در وضعیت امنیتی بوجود آمده توضیحات خواهم داد.
قدرت اولی قدرت های خارجی در راس آن امریکا بصورت آشکار اداره کشور ما را بدست داشته و افغانستان را به ویسرای امریکا مبدل کرده است. امریکا بعد از سقوط طالبان افغانستان را کاملن در اشغال خود در آورده و مهره های کلیدی خود را که زاده های افغانستان و شهروندان امریکایی هستند در مسند قدرت نشاندند که از جناب کرزی شروع تا امروز ادامه دهنده این روند جناب غنی و تیم شان میباشند.امریکا در ۵۰ سال اخیر نقش اساسی و کلیدی را در خرابی و ویرانی کشور ما و از بین بردن کشوری بنام افغانستان بازی کرده و این بازی رابا پر رویی تمام تا هنوز ادامه میدهد. ایجاد, تمویل,مسلح کردن و سپورت سیاسی و نظامی امریکا از مجاهدین بخاطر بربادی, ویرانی و از بین بردن شیرازه های سرزمین ما.
ایجاد, تمویل, مسلح کردن و سپورت القاعده باز هم بخاطر نابودی و از بین بردن کشور ما.
ایجاد,تمویل, مسلح کردن و سپورت طالبان توسط امریکایی ها بازهم بخاطر از بین بردن کشور ما و تاراج دارایی ها و منابع زیر زمینی کشور ما و ترویج مواد مخدر و ترافیک آن که از تجارت آن سالانه ملیارد ها دالر نصیب شان میگردد.
ایجاد,تمویل,مسلح کردن و سپورت داعش.
در حوادث امروزی ,بی امنی,فقر,بدبختی,بیکاری و بی هویتی مردمان کشور ما , امریکا نقش اساسی داشته و اصلآ نیتی برای آرامش در افغانستان ندارد. وگرنه با این همه ساز و برگ نظامی و سرازیر شدن پول های هنگفت به اجیران ویسرای شان میتوانست حد اقل امنیت نسبی را به مردم ما ارزانی نماید.
امریکا همیشه در سیاست هایش دو رویه نقش بازی کرده و این هویتی است از دولتداران امریکایی .از یک طرف میگویند دولت را حمایه میکنیم, پول میدهند, کمک نظامی میکنند و در نظام سازی کمک میکنند و از طرف دیگر هم زمان با دشمنان دولت و مردم یعنی طالبان و داعش عین همکاری را مینمایند,سلاح میدهند,تمویل میکنند با هلی کوپتر هایشان آنها را جابجا میکنندو از آنها حمایت سیاسی و نظامی مینمایند که همچو حوادث بارها از طرف دولت و میدیا افشا گردیده و مردم با چشم شان جابجایی و تمویل طالبان و داعش ومسلح کردن آنان را توسط امریکایی ها دیده و شاهد بوده اند.
فرض کنیم امریکا در زمان اشغال روس ها و حکومت دموکراتیک گویا برای آزادی افغانستان مجاهدین را ساختند, مسلح کردند,تمویل کردند و حمایت سیاسی و مالی و نظامی نمودند, پس چرا بعد از بقدرت رسیدن مجاهدین , طالبان و داعش را برای بر انداختن حکومت مجاهدین ایجاد کردند؟ و چرا بعد از به کرسی نشاندن دست نشانده هایشان کرزی و غنی باز بجان این دولت نیم جان افتادند و طالب و داعش را باز بخاطر بر انداختن حکومت های دست نشانده خودشان تمویل, مسلح و مورد حمایت قرار دادند؟
این به وضاحت نشان میدهد که امریکا هم به میخ میزند و هم به نعل و این سیاست دو رویه و دوگانه امریکایی هاست, البته که شاید منافع ملی شان همین را ایجاب میکند. در مورد منافع ملی مقاله جداگانه یی خواهم داشت چون بحث بزرگ و مهم در فهم سیاسی است بنآ دقیقآ باید این مقوله وضاحت داده شود و از حوصله این بحث خارج است.
بحث منافع ملی همان کیمیا بوته است که هنوز در قاموس کشوری ما شامل نگردیده و تا ما به حقیقت و ارزش منافع ملی پی نبریم زیر پاشنه عساکر داخلی و خارجی امریکایی ها و دیگر قدرت های جهان خورد خواهیم شد.
قدرت دومی حکومت کابل و مرکز ولایات است, چون دولت در دیگر نقاط کشور هیچگونه حاکمیتی ندارد, ولسوالی ها, علاقه داری ها و شهر های دیگر از مدتهاست که تحت تسلط طالب و داعش قرار دارد.
قدرت دولتی یا حکومت کابل عبارت از یک تیم به اصطلاح تکنوکرات,متعصب و فاسدی است که دو هدف اساسی را دنبال میکنند:
اول اندوختن سرمایه از پول های به باد آورده بنام کمک و باز سازی برای افغانستان
دوم ایجاد تفرقه های قومی و انحصار قدرت توسط یک گروپ خاص که به شکل مافیایی عمل میکنند.
این قدرت به اصطلاح دولتی بعد از سقوط طالبان و ایجاد حکومت های انتقالی, موقت و انتخابی هیچ کاری برای افغانستان و مردم آن انجام نداده اند. این حکومت سایه حکومت امریکایی بوده و همه فرمان ها را از واشنگتن بدست میآورند.این دست نشانده گان درین مدت ۱۸ سال گزشته صاحب میلیون ها دالر سرمایه از خون مردم گردیده که فاسد ترین حکومت در طول تاریخ افغانستان لقب گرفته که فقر,بی امنی,بیکاری,تفرقه اندازی,بد نامی افغانستان,فرار میلیون ها نفربه خارج(در حالیکه انتظارات طوری بود که بعد از سقوط طالبان مهاجرین افغانستانی دوباره به کشور شان برگردند)و هزاران درد و مشقت دیگر برای مردم افغانستان از دست آورد های این حکومات دست نشانه در ۱۸ سال اخیر است.
قدرت سومی قدرت طالبان است. بعد از حمله امریکا به افغانستان ازو ایجاد خکومت های دست نشانده امریکایی و غربی, طالبان بصورت کل از بین برده نشدند ( امروز روشن گردید که امریکایی ها شبکه طالبان را برای روز های فردای شان نگهداشته بودند) وگرنه اگر علاقمندی در امنیت و باز سازس افغانستان موجود میبود باید طالبان را بصورت قطع از بین میبردند, ولی این کار صورت نگرفت وطالبان اندکی تضعیف شدند که با کمک و مساعدت پاکستان و امریکا دوباره احیا گردیدند و به فعالیت های تروریستی شان ادامه دادند.
هیچ نوعلاقه یی نه از طرف دولت و نه هم از طرف امریکا و جامعه جهانی برای محو طالبان روی دست گرفته نشد, بلکه در عوض طالبان بعد از هر جنایت و انتحار و انفجار از طرف دولتمداران برادر خطاب گردیدند و امریکا هم بشکل نا مرعی آنها را مسلح و احیای مجدد نمود و ساحه نفوذ طالبان را از جنوب به شمال انتقال داد و مردمان بومی محل که از اثر ظلم و بدرفتاری قوماندانان محلی و زورگویان به تنگ آمده بودند و از طرفی بیکاری و بی نانی تهدید شان میکرد اسیردحشت طالبان گردیده و با دریافت یک مقدار معاش به صف طالبان پیوستند و به این شکل طالبان تنها ازپشتون بودن و تک قومی بودن برآمدند و امروز در صفوف طالبان اوزبیک ها, تاجک ها, هزاره ها, تورکمن ها و غیره اقوام کشور پیوسته اند.
این پیوستن بدان معنی نیست که این اقوام در صفوف طالبان صاحب صلاحیت هم باشند, از اطلاعات دقیق بر میآید که رهبری تمام گروه ها را در همه نقاط افغانستان طالبان پشتون و پاکستانی به عهده دارند و از اقوام دیگر چون سرباز و گوشت خام استفاده ابزاری صورت میگیرد.
طالب ها در ۸۰ -۹۰ % قلمرو افغانستان حاکمیت دارند و تقریبآ تمامی شاهراه های مهم کشور جز قلمرو طالبان است. طالبان تشکیلات اداری, نظامی و ملکی خود را در سطح تمام ولایات دارند و عملآ بدان عمل میکنند.
طالبان امروز در تعامل با قدرت های بزرگ جهانی روسیه, امریکا , چین و دیگر کشور ها به یک نیروی قدرتنمد سیاسی و نظامی تبدیل گریده اند و بدون شک در ساختار قریب الوقع دولتی و حکومتی افغانستان نقش مرکزی و مهمی را بازی خواهند کرد.

نسبت تراکم مقاله بخش های بعدی به سلسله نشر میگردد.

Short URL: https://www.turklar.com/?p=18914

Posted by on اردیبهشت ۱۵ ۱۳۹۸. Filed under تازه ها, مقالات. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2019 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت