ففتا

یک قطعه شعر از حفیظ الله حازم

به علاقمندان شعرم (آیینه) را تقدیم میدارم.

آیینه

خجل دیدی بمن
لیکن
نگاهت شوق مستی داشت
و گیسوت دست میزد در طناب جان
و شب از عشق لوت دیگری میساخت
فضا از نسترن پر بود
و مشک عطر میبارید
حریرت رنگ مخمل داشت
گلابی میشد و قرمز لبانت لحظه فن داشت
هوای یک هوس داشت
و من آرام از تو عکس میکندم
به هر لحظه
به هر امکان
به هر گاهی، ز نیم یک نگاه تو
قرار تو
سکوت تو
و یا در فرصت
بشکفتن گل خنده ها کنج لبان تو
زچشمت بستن دنیا و بازی های ناز تو
و من در قالب جانم
به درمن بودت از یاد و بودن ها
تمامین گردش ایام ذوقت را
رقم ها مینوشتم
بر رگ رگ فصل تنم از تو
که دفتر شاهدم باشد
سپردن جان من صد بار
برای بودن باری کنار تو.

انجنیر حفیظ ا له حازم
هالند

Short URL: https://www.turklar.com/?p=19045

Posted by on تیر ۱۶ ۱۳۹۸. Filed under اشعار, تازه ها. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2019 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت