ففتا

به یاد مبارزین گمنام تاریخ

زندگینامۀ شهرالله شهپر

شهید نستوه، شخصیت صاحب نظر و فرزند مبارز ملت افغانستان محترم شهرالله شهپر یکی از سیاست پردازان برجسته تاریخ معاصر کشور ما محسوب میگردد. وی از پیشکسوتان و چهره های برازندۀ نهضت دموکراتیک کشور میباشد.

شهرالله فرزند میرزا نورمحمد در سال ۱۳۱۲ خورشیدی در قریه قم اریغ ولسوالی آقچه ولایت جوزجان در یک خانواده روشن ضمیر چشم به جهان هستی گشود، پدر موصوف میرزا نورمحمد فرزند مولان ارباب شخص متنفذ، منتقد و از محدود میرزاهای عصر خود بود و خانوادۀ او را در قریه و ولسوالی مذکور بنام خاندان میرزاخیل میشناسند.

شهپر تعلیمات ابتدایی را در آقچه، متوسطه را در شهر تاشقرغان، لیسه را در مکتب ابن سینای کابل و تحصیلات عالی خویش را در فاکولته اقتصاد پوهنتون کابل به انجام رسانیده است.

موصوف با وصف فعالیت های حزبی و فرهنگی در سمت های چون: مدیر حفاظت نباتات در وزارت زراعت، مدیر ترانسپورت در پروژه کندز خان آباد، مدیر اداری ولایت کندز، مدیر پلان در تعلیم و تربیه جوزجان و مستوفی ولایت پروان، ایفای وظیفه نموده است. او انسان قدرت طلبی نبود، هرچند نظر به استعداد، تجربه و مبارزاتش مستحق تصاحب موقف بزرگتر از آنچه بود که برای او تفویض گردیده بود.

شهپر را رفقا و همفکرانش بیشتر بعنوان یک شاعر انقلابی، آموزگار فلسفی و یک سخنور آتشین میشناسند و از نظر اجتماعی او را انسان وطن پرست، متواضع و حلیم نامیده اند.

اینک بخاطر شناخت بهتر از شهرالله شهپر نظریات از منابع مختلف ذیلاً نقل و قول میگردد:

“حزب دموکراتیک خلق افغانستان در تاریخ ۱۱ جدی ۱۳۴۳ مطابق ۱ جنوری ۱۹۶۵ در دهه پایانی سلطنت ظاهر شاه، با عضویت یازده نفر عضو کمیته مرکزی به ترتیب هفت عضو اصلی عبارت از: نورمحمد ترکی، ببرک کارمل، صالح محمد زیری، محمد طاهر بدخشی، سلطان علی کشتمند، شهرالله شهپر و غلام دستگیر پنجشیری و چهار عضو علی البدل مرکب از: عبدالکریم میثاق، دکتر شاه ولی، دکتر ظاهر زدران و وهاب صافی، تشکیل گردید” (دانشنامۀ ویکی پدیا، ۲۰۱۹).

“با استفاده از فضای نسبتاً آزادی که در دهه چهل خورشیدی (دهه دموکراسی افغانستان) بوجود آمده بود، اعضای این کمیته در تاریخ ۱۱ جدی ۱۳۴۳ خورشیدی، اولین گنگره حزب دموکراتیک خلق را به صورت غیرعلنی در منزل نور محمد تره کی، در کارته چهار شهر کابل دایر کردند درین جلسه نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، صالح محمد زیری، طاهر بدخشی، سلطانعلی کشتمند، شهرالله شهپر و دستگیر پنجشیری از اعضای اصلی و دکتر شاه ولی، ظاهر افق، دکتر ظاهر و نوراحمد نور، به عنوان اعضای علی البدل انتخاب شدند” (بی بی سی فارسی، ۲۰۰۸).

“حزب دموکراتیک خلق افغانستان در سال ۱۳۴۶ در نتیجه اختلافات میان رهبران حزب به دو شاخه خلق و پرچم انشعاب کرد. از جمله اعضای کمیته مرکزی حزب: ببرک کارمل، سلطانعلی کشتمند، دستگیر پنجشیری و شهرالله شهپر

جناح پرچم را تشکیل دادند. نور محمد تره کی، صالح محمد زیری و محمد طاهر بدخشی در جناح خلق بودند. دیری نگذشت محمد طاهر بدخشی از جناح خلق فاصله گرفته و محفل انتظار را به وجود آورد. غلام دستگیر پنجشیری و شهرالله شهپر از جناح پرچم بریده سازمان خلق کارگر را تأسیس کردند. این سازمان در سال ۱۳۴۸ به جناح خلق پیوست اما تعدادی از کادر رهبری آن در سال ۱۳۵۱ چون شهرالله شهپر، امان الله استوار، فیض الله البرز، سید عظیم گوهری، محمد هاشم پیکار، فضل احمد طغیان و غلام محمد دانشجو سازمان گروه کار را اساس گذاشتند” (هفته نامه اولوس، ۱۳۹۷).

“در کنگرۀ اول جمعیت دموکراتیک خلق نیز از جمله ۲۷ عضو، ۱۳ عضو آن پشتون، ۸ عضو تاجیک، ۳ عضو هزاره و ۳ عضو از جمله زنده نام شهرالله شهپر لیسانسۀ دانشکدۀ اقتصاد دانشگاه کابل از ولایت بلخ، سید عبدالحکیم شرعی تحصیلکردۀ دانشکده شرعیات از ولایت جوزجان و انجنیر خالیار از ولایت فاریاب و از جوانه های نورسته اقوام تورک افغانستان اشراک فعال داشته اند. در نخستین کمیتۀ مرکزی جمعیت دموکراتیک خلق زنده نام محمد طاهر بدخشی و زنده یاد شهرالله شهپر از طریق انتخابات مخفی و دموکراتیک انتخاب شدند و در جلب و جذب، تجدید تربیت، آموزش و تشکیل نسلی از فعالان اقوام تورک و تاجیک کرانه های آمو کهستانیان هندوکش بیدار و هزارستان تلاشهای پر امید و پیگیر کردند و سر انجام در راه آرمانهای رهایی انسان زحمتکش افغانستان سرهای پرشور و جانهای شرین خود را باختند ولی از سنگر نبرد عادلانۀ ضد بنیادگرایی، انحصار قدرت، برتری جویی قومی و مبارزه دادخواهانه علیه قبیله سالاری و ستمهای اجتماعی و ملی یک مو پسروی نه کردند، نام این رزمندگان بیباک زنده و یاد ایشان به خیر باد” (اکادمیسین دستگیر پنجشیری، ۱۳۹۱).

“شخصیت شهپر دارای ابعاد ویژه ای بود که او را از دیگران متمایز میساخت و وجاهت خاصی به او می بخشید. او به صفت یک نویسندۀ با استعداد و شاعر انقلابی، انسانی جسور، با اراده، معتقد به جهانی بینی علمی، متعهد در برابر خلق و وطن، آشتی ناپذیر در مقابل دشمنان، برخوردار از صراحت لهجه و وفادار به آرمان های والای ملیت خود بود. برخورد قاطع و طنز آمیز او در جریان مناقشه، جالب و دلنشین بود و غالباً طرف را مجاب میساخت و بعضاً خشم مخاطبش را بر می انگیخت. در عین زمان انسانی صمیمی، خوش صحبت و دوشت داشتنی بود” (پروفیسور شرعی جوزجانی، ۲۰۱۶).

“زنده یاد شهرالله شهپر در فلسفه انقلابی وارد و یکی از آموزگاران فلسفه علمی در حزب دموکراتیک خلق افغانستان محسوب می شد. او شاگردان خود را با صفات عالی نه تنها تربیت می کرد؛ بلکه خود نمونه عالی یک انقلابی واقعی بود” (محمدالله وطندوست، ۲۰۱۶).

“استاد شهرالله شهپر که از موسسین حزب دموکراتیک خلق بود، ولی با حزب دموکراتیک خلق روبط خود را قطع کرده بود، بین همه روشن فکران مسلمان و مسلمان نما ها و کمونست های شریف و غیرشریف محبوبیت خاص داشت، در دین اسلام و فلسفه مارکسیست هیچکس مثل او نمی دانست، درعین حال متواضع و حلیم بود. گرچه از شبرغان و ازبک ترک تبار بود، ولی در پروژه آبیاری پروان سالها بصفت مامور ایفای وظیفه می نمود، انسان اجتماعی و روبط انسانیش زاده انسانیت او بود، درغم و شادی مردم ولایت پروان و کاپیسا اعم از پشتون و تاجک و هزاره همیشه شریک بود، زن و مرد او را از نزدیک می شناختند و به نیکوئی تا امروز از وی یاد می کنند. با غرور و افتخار در بین مردم خود زندگی می کرد. شاد روان شهرالله خان شهپر را افراد مسلح معلوم الحال که در ماشین آب قره باغ اوباشی بیش نبودند، از موتر والگاه تکسی پائین کردند و در راه کابل پروان در بین تاکستان ها با دیگر مردم بیچاره و بی گناه بردند. شاهدان عینی که

در یک تکسی با او بودند، گفتند: اوباشان با بی رحمی او را می زدند و می پرسیدند: که در کدام حزب بودی؟ و در کدام حزب هستی؟ لینن را دشنام بدهد و کلمه بخواند. می گویند: او با تبسم گفت: که من از موسسین حزب دموکراتیک خلق بودم و فعلاً عضو حزب نیستم، مارکسیسم یک علم است نه دین و من عاشق علم هستم. لینن افتخار انسانیت و علم بود و بخاطر انسانیت و علم جان داد و من عاشق انسانیت و علم هستم پس نمی توانم که حرف توهین آمیز به لینن بگویم. سپس گفتند: این صدایکه شیفته انسانیت است تا ابد خاموشش می کنیم، او را زنده، بند بند جدا کردند. او مرد صادق و با استقامت و برده بار بود، تا لحظه ی که جان داد، عار دانست که به نامرد ترین انسان های روی زمین گردن پت کند، او تاج دانش و شهامت به سر داشت، نه تنها قاتلین ملت به او خیانت کردند و زندگی او را با لبه ی ساطور گرفتند، رفقای حزبی اش نیز او را سالها شکنجه روحی کردند. جنایت کاران قرن بیست و بیست و یک به زندگی راد مرد بزرگ تاریخ بشریت با نا جوانمردی در سال ۱۹۷۹ خاتمه دادند. روانش شاد باد! و دشمنان انسانیت شرمنده باد تا ابد! همینطور دوسیه دهاقین که استاد شهپر به نام دهقان افتخار می کرد، با شهید شدن استاد خاتمه یافت” (سید موسی عثمان، ویبسایت آریایی).

“استاد جوزجانی، خلقیمیزگه قبیله حاکملری تماندن قیلینگن وحشیانه ظلم و ستملرنی فاش قیلیب، اولرگه قرشی مشروطیت یولیدن کورشگن ملی سیمالریمیز امام بیردی اوزبیک، پروفیسور غلام محمد رسام، محمد کریم نزیهی، شونینگدیک بو یولده جانلرینی فدا قیلگن مرحوم طاهر بدخشی و شهرالله شهپر نینگ حرمت بیلن ایسله دی” (فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان، ۲۰۱۸).

“شهید شهرالله شهپر سیاسی یولداشلریمیزدن بیری صفتیده اوز حیاتینی ایلیمیز منفعتیدن حمایه قیلیش یولیده فدا قیلدی. شهپر افغانستان خلق دموکراتیک حزبی نینگ اساسچیلریدن بیری ایدی. اونیگ ملت سیورلیک و وطنپرورلیک غایه لری، تبعیض و ستم گه قرشی کورش یولیده ینگی نسلیمیز اوچون اینگ عالی اورنک بولاله دی” (پروفیسور شرعی جوزجانی، ۲۰۱۹).

“از شهید شهپر آثار زیادی همچون مقالات، تحلیل ها، اشعار، قصیده و آثار قلمی بی مانند به میراث مانده بود متاسفانه با کوشش های زیاد نتوانستیم نمونه ای از آنها را به دست بیاوریم که به چاپ میرسید. در آینده های نزدیک کوشش و سعی خواهیم کرد تا در زمینه تحقیق و پژوهش صورت گیرد” (انتظار، سیمای دیروز و امروز آقچه).

“موصوف در تمام ایام زندگی، انسانی پاک نفس، مهربان و در اجرای وظایف خود شخصی با ایمان، بردبار، صادق به وطن و حزب و هموطنان و رفقایش بود و پدری مهربان و دلسوز برای اولاد هایش به شمار میرفت” (فامیل شهپر).

شهپر در سال ۱۳۴۵ ازدواج نموده و ثمرۀ ازدواجش سه پسر بنام های اسپارت، باختر و انوش میباشد. ماهره خانم شهپر، زن صبور و مدبری است که فعلاً با پسرش انوش شهپر در کشور هالند زندگی میکند.

شهرالله شهپر سوگمندانه بتاریخ ۲۴ حوت ۱۳۵۹ در مسیر کابل – پروان در قسمت قره باغ توسط افراد مسلح از موتر پایین گردیده و صدای رسای این مرد آهنین بیرحمانه برای همیش خاموش میگردد.

سعدیا مرد نیکو نام نمیرد هرگز

مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

شهر الله شهپر، آشنا با اساسات علمی مارکسیسم و از نگاۀ فکری طرفدار تکامل تدریجی طبقات زحمتکش جامعه بوده است. او نقشی در راه اندازی کودتای ثور نداشته ولی بعدها با سرایش اشعار حماسی از آن بسان انقلاب استقبال نموده است. شهید شهپر با آنکه از بانیان و مهره مهمی یکی از جریان های سیاسی تاثیر گذار تاریخ معاصر افغانستان میباشد،

اما بر خلاف اکثر سیاسیون امروزی کشور، هیچگونه سوء استفاده از موقف حزبی و وظایف دولتی خویش ننموده و تا اخیر عمر شجاعانه رزمید و صادقانه زیست. وی نه در داخل کشور و نه هم در خارج از کشور حتی یک وجب زمین ویا ملکیتی بنام خود نداشته، اما درس صداقت و پایداری میراثی با ارزشی است که از وی برای بازماندگان و پیروان اش برجا مانده است.

نمونۀ از اشعار شهرالله شهپر:

غرور رنجبر

اگر چه بار گرانی چو کوه بشانۀ مـــاست

از آن خوشیم که فردا زمان، زمانۀ مـاست

زما مـــــجو سند پایداری و ایمان

خطوط آبلۀ دست ما نشانۀ ماست

مپرس منزل ما را از نــــزد بیخبران

همانکه سقف و درش نیست جای و خانۀ ماست

برای صاحب سرمایه کی شود روشن

که خرچ سفرۀ رنگینش از خزانۀ ماست

جلال و عظمت ما در جهان نمی گنجد

اگر چه لخت جگر شام ما، شبانۀ ماست

سرور خانه، ارباب اقتدار از چیست؟

ز رنج مستمر غیر عادلانۀ ماست

جواب حادثه جویان و منفعت طلبان

صف فشرده و رفتار عاقلانۀ ماست

درفش رزم بدست و شعارها بزبان

نوای فتح و ظفر ورد ما، ترانۀ ماست

بزیر گنبد نیلی و روی کرۀ خاک

ذوال اگر نپذیرد بدان فسانۀ ماست

شعار صلح و اخوت میان جمله ملل

خوشا که زادۀ فرهنگ جاویدانۀ ماست

شهرالله شهپر

****

در مسیر زندگی

ساقی بیار آن جام را – آن جام بد فرجام را

کوتاه کند ایا را – برباد سازد نام را

ای دوستان نیک نام – ای دوستان شادکام

در ره گذرید و روید – این عاشق بدنام را

رفتم در مسیر زندگی – دیدم سراسر بندگی

در بندگی سازندگی – هرگز ندیدم کام را

آهنگرم چون سالها – کوبیده ام سنگدانها

با آب و آتش سوختم – تا پخته سازم خام را

گر من نبودم در جهان – هرگز نبودم این چنان

یاران شما بخشیده اید – این آدم ناکام را

ای دل بود رازت بسی – با ناله های بی کسی

هرگز مگو به هر خسی – این راز و این پیغام را

اکنون شکسته شهپرم – چون مرغ بسمل پرپرم

روزی بیایید تا اجل – پایان دهد این شام را

شهرالله شهپر

****

نوای خلق

دیده ای من تحفه ها از انقلاب آورده ام

زین درفش سرخ و گلگون بی حساب آورده ام

ارتجاع کشتۀ تاریخ را از من بگو

انقلاب ثور را بهر جواب آورده ام

گرمی من آنچنان بر اهل محفل کار کرد

ظالمان را همچو آتش در مذاب آورده ام

من درختی بودم و شلاق استبداد سخت

خم شدم نشکستم و بنگر چه تاب آورده ام

همچو ماهی بوده ام در معرض طوفان و باد

شهپر خود را شکستم، لیک تاب آورده ام

من به کام این نهنگان خفته بودم سالها

زﻧﺪﻩ هستم، زنده خواهم بود و تاب آورده ام

شهرالله شهپر

****

آل یحیا

آل یحیا ستمگران زمان

هرچه کردند عاقبت بگذشت

لیک دیدی که صفحۀ تاریخ

ذره ای از گناه شان نگذشت

شهرالله شهپر

****

نیک و بد

آل یحیا برفت و نام بدش

در جهان جاودانه میماند

نیک و بد گر چه ضد یکدیگر اند

هر دو را یک فسانه میماند

شهرالله شهپر

****

سحر شد

شبهای سیه سحر شد آخر دیدم

چون صبح صفا ز صدق دل خندیدم

چون پیر نود ساله قدم بود کمان

در پهلوی انقلاب جوان گردیدم

شهرالله شهپر

****

از تهمت ناپاکان اندیشه نداریم ما

چون دامن ما پاک است آلوده نخواهیم شد

شهرالله شهپر

****

از فشار درد و محنت نشکسته شهپر ما

توبیار جام می را غم زندگی چکاره

شهرالله شهپر

نویسنده و جمع آوری کننده متن: محمد احسان صادق

Short URL: https://www.turklar.com/?p=19150

Posted by on مرداد ۲۶ ۱۳۹۸. Filed under تازه ها, چهره ها, مطالب پربیننده. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

۱ Comment for “به یاد مبارزین گمنام تاریخ”

  1. ﻋﺮﺽ ﺳﭙﺎﺱ اﺯ ﺩﺳﺖ اﻧﺪﺭﻛﺎﺭاﻥ ﻭﺑﺴﺎﻳﺖ ﻭﺯﻳﻦ ﻓﻔﺘﺎ ﺟﻬﺖ ﻧﺸﺮ اﻳﻦ ﻣﻂﻠﺐ.

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2019 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت