ففتا

شاروال پل آرتن

نوشته یی از: انجنیر حفیظ اله حازم

داستانی را که میخوانید واقعیتی است که زبان به زبان میگردد
مدتی قبل یک عده از شاروال های شهر های بزرگ افغانستان غرض اشتراک بخاطر سیمینار آموزشی به کابل دعوت میگردند که شاروال یکی از شهرهایی که یکی از دوستانم آنجا زندگی داشت هم باید درین سیمینار شاروال ها شرکت مینمود.
خوب این شاروال صاحب قبل از حرکت نزد دوستش میآید و داستان را قصه میکند که باید به کابل غرض شرکت دریک سیمینار شاروال هاسفر کند.
دوستش این سفر را فال نیک میگیرد و میگوید که باید قبل از سفر بطرف کابل موی سر خود را کم و یا کل کند و کمی هم ریش بگزارد و پیراهن تنبان کهنه و چرکی را هم بتن کرده و چپلی کهنه به پاکند و کلاه کهنه به سر داشته باشد, چون در مسیر راه همه جا طالبان حضور دارند و طالبان به آدم های چرک و چتل چندان توجه نمی کنند , در غیر این صورت نشودکه شاروال صاحب راطالبان شناسایی بکنند و به آزار و اذیتش بپردازند.
شاروال صاحب این مشوره دوستش را قبول میکند, و دست بکار میشود، موهایش را میتراشد و کمی هم ریش میماند و یک کلاه کهنه هم در سر کرده و چپلی کهنه هم در پا میکند, وضعیت پیراهن تنبانش هم بهتر از کلاهش نیست و یک جوره پیراهن تنبان اضافی هم در یک خریطه پلاستیکی با خود احتیاطی میگیرد و با موتر های سرویس ۳۰۲ سفر کابل را در پیش میگیرد.
باید تذکر داد که از شهری که شاروال صاحب آنجا زندگی و کار دارد, طیاره در کابل پرواز نداشته و باید با مسیر زمینی که در اکثریت نقاط آن طالبان حاکم اند و چک پاینت ها دارند و خطرات زیادی هم موجود است باید سفر نماید.
شاروال صاحب بالاخره هی میدان و طی میدان با موتر سفر را شروع کرده و روز بعد بدون دستگیری و لت و کوب از جانب طالبان به کابل میرسد .
هنوز چاشت روز است که کدام هوتل و مهمانخانه برایش سرشته کند. اینطرف آنطرف ها میگردد و چای غذایی هم نوش جان میکند، هوا هم شدیدآ گرم است تصمیم میگیرد وقت را بگزراند و سری هم به دوکانها زده و لب لب دریای کابل قدم بزند پیاده پیاده میرسد به پل آرتن, میبیند که بالای پل خلوت است و هوا هم گرم و از طرفی هم تمام شب سفر کرده و خسته و ذله راه هم است. تصمیم میگیرد کمی بالای پل آرتن دراز بکشد و رفع خستگی کند.
خریطه اش را زیر سرش میگزارد وهنوز چشمانش را در ست نبسته که چهار موتربزرگ با ۴۰ نفر پولیس چهار طرف را محاصره میکنند و هر کس را به موتر می اندازند. از چهار دست و پای شاروال صاحب هم گرفته او را به موتر می اندازند و به این ترتیب دیگرانی هم که بالای پل لم کرده بودند خود را یکباره درون موتر مییابند.
شاروال صاحب هر چه داد و فریاد میزند که من شاروال هستم, به سیمینار آمدیم, مسافر هستم ،بخدا شاروال هستم… کسی به صدایش گوش نمیدهد و افسر پولیس که در نزدیکی اش قرار دارد رو به شاروال کرده میگوید: آن کاکا اینجا همگی شاروال هستن, همگی رییس استن و وزیر و قوماندان ، درست است که خودت شاروال هستی میبریم که تداوی ات کنیم, بخیر جور میشی باز رییس جمهور میشی بخیر.
شاروال باز به عذر و زاری میگوید بخدا اگر مریض باشم, من شاروال هستم جور و تیار هستم پولیس صاحب.
این پولیس ها بعدآ زیر پل آرتن رفته و افرادی که آنجا اقامت دارند آنها را هم دستگیر کرده و به موتر ها میآندازند و موتر ها از معتادین و پودری ها و یگان یگان نفر هم ازشاروال ها پر میشود و روانه مرکز معتادین و پودری ها میگردد.
از قضا دولت همانروز که شاروال صاحب به کابل رسیده ، به حوزه های امنیتی دستور داده که پودری ها و معتادین رااز پل آرتن جمع کنند و به مرکزدرمانی غرض درمان منتقل نمایند.
از بخت بد, شاروال صاحب در همان روز و در همان وقتی که شاروال صاحب میخواسته بالای پل آرتن رفع خستگی کند و یک چشم استراحت نماید, پولیس ها بالایش میریزند و بطرف سرنوشت نامعلومی انتقالش میدهند.
خوب قصه کوتاه این پودری ها و معتادین را به مرکزی میبرند و آنها را ثبت نام میکنند. هنگام ثبت نام هم شاروال باز با عذر و زاری میگوید که بخدا من شاروال هستم و به سیمینار آمده ام, من پودری مودری نیستم از برای خدا مرا رها کنید که فردا سیمینار شروع میشود.
لیکن موظفین او را به مسخره میگیرند و میگویند اینجا همگی شاروال هستند, کلان کلان آدما هستن, تو خودت شاروال بالای پل هستی یا از زیر پل؟ باز تمام کارمندان قهقه زده میخندند و شاروال به گریه میشود و میگوید عجب دنیایی سرچپه است بخدا در این ملک که کسی فرق پودری و شاروال بر حال را نمیکند.
اطاق ها مشخص میشود و شاروال صاحب با هفت نفر دیگر در یک اطاق در چهار چپرکت دو منزله متوطن میشوند.حال و روز شاروال زار و ابتر است شبها خواب ندارد, اشتهایش خراب شده, هم اطاقی هایش یکی تا صبح گریه میکند, دیگری با خودش حرف میزند و می خندد, آن دیگر رول قوماندان را بازی میکند, چهارمی هم تمام شب بالای چپرکتش نشسته و با هیچ کس حرف نمیزند.
هر کدام این مهمان ها روزانه ۲۱ دانه تابلیت استحقاق دارند، سه بار در روز یعنی هر بار هفت هفت دانه تابلیت که همه خواب آور و بیحال کننده و لم کننده است.
رفته رفته شاروال بعد از چند روز از مقامت دست میکشد, شب و روز در خواب است و از گپ زدن هم میماند.شاروال با یکی از کارمندان این مرکز ارتباط خوب قایم میکند و با او درد دل میکند و میگوید که از راستی شاروال است و بخاطر سیمینار از فلان ولایت آمده. اگر برایش این کارمند همکاری کند و به شماره یکی از دوستانش زنگ بزند و بگوید که من در فلان جا هستم, برایش یک مبلغ تحفه گویا خواهد داد.
این کارمند حاضر میشود در بدل پول به دوست شاروال صاحب زنگ بزند و از در کجا بودن شاروال به دوستش اطلاع بدهد. دوست شاروال صاحب از شنیدن این خبر خوشحال شده و دست بکار میشود که هر چه زود تربه کابل آمده و شاروال صاحب را نجات دهد.
به کابل میآید و با رشوت و وساطت زیاد و پا در میانی دیگران شاروال صاحب را از مرکز درمان پودری ها و معتادین نجات میدهد.
وقتی شاروال از زندان معتادین آزاد میشود دیگر سیمینار میمینار تمام شده, شاروال صاحب هم دیگر آن آدم سابق نیست, کاملن تغیر کرده و حنایی گویی میکند و بدون دوا نمیتواند بخوابد و حتی حرف بزند و معتاد عام و تام به دوا شده است.
دوستش هرچند تلاش میکنند که شاروال را دوباره با خود به شهر شان ببرند ولی مرغ شاروال یک لنگ دارد و هر آن تقاضای دوا یا مواد را میکند.
به دوستش میگوید که مرا سر پل آرتن ببر, وقتی دوستش او را سر پل آرتن میبرد او با یک حرکت خود را به زیر پل میرساند و عملآ پودر کشی و هیرویین کشی میکند و یک آدم معتاد تمام عیار است و به هیچ قیمتی حاضر نیست جای دیگری برود.
شاروال آنجا میماند و دوستش دوباره بطرف شهرش با یک عالم اشک و اندوه برمیگردد و با خود میگوید :
که شاروال صاحب آدم جور و پاکیزه بود و بخاطر یک سیمینار لعنتی پودری و معتاد شد و زندگی اش تباه شد.
و به این حساب تعداد معتادین کشور از ۳ میلیون نفر به ۳ میلیون و یک نفر میرسد.

Short URL: https://www.turklar.com/?p=19161

Posted by on مرداد ۲۶ ۱۳۹۸. Filed under تازه ها, حقوق بشر, مطالب پربیننده. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2019 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت