ففتا

میروم تا سفرکنم ازخویش …

انتظار : ظهوراللۀ «ظهوری»
میروم تا سفرکنم ازخویش، راه نایاب و بی گذر شده است
جنگلی در میانه روییده، دشت وکوهی پر ازخطر شده است
در بساطی که بزم و آهنگش، رقص مهتاب وشور و رویا بود
اینک آن برزخی است خشمالود، درگرفته است و شعله ور شده است
شهرهایش زعطر پرگل بود، روستا ها صفای باطن داشت
سبزه ازخون مردمان سیراب، شاخه ها دستۀ تبرشده است
قامت مردمش رساتر بود، خنده می ریخت ازلب هرکس
سرو خم گشته، غنچه پژمرده، باغ در اشک خویش ترشده است
قصه ها عشق بود و مستی بود، کوچه ها از نشاط می رقصید
وهم تابوت میرسد از راه ، داغ، دلهای پر شررشده است
چشمها بود مست بوسۀ شوق، زیر رنگین کمان بارانی
اینک هرجا ترنم مرگ است، طبل ماتم سرودگر شده است
سوگوارم برایت ای میهن، زیر زنجیر خصم در رنجی
کاش ازهاتفی بگوش آید، خیز اینک که شب سحرشده است

Short URL: https://www.turklar.com/?p=19174

Posted by on مرداد ۲۶ ۱۳۹۸. Filed under اشعار, تازه ها. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2019 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت