ففتا

غرس نهال دموکراسی در زمین لامزروع!

دوستان عزیز, این مقاله یازده سال قبل نوشته شده بود. مرور آن خالی از مفاد نخواهد بود:

غرس نهال دموکراسی در زمین لامزروع

((درمورد مداخله پاکستان نباید با تعجب و عصبانیت وبا چهره حق به جانب سخن گفت ، یکبار به ادعا ها و ماجراجویی های جانب افغانستان هم باید نگریست ، وقتیکه همسایه دربدیوار دوی برسه قسمت خاک همسایه را به قیمت اضمحلال دولت بودن و ملت بودن او ، ماجراجویانه تقاضا میکند پس انتظار دسته گل از همسایه خود نداشته باشد! ))

دکتورهمت فاریابی

این مضمون بنابر تقاضا و استجواب سوالات پژوهشگر جوان حامد شفائی تحریر گردیده است که حوزه تحقیقی طرح ایشان ، مربوط به سیاست خارجی وعملکرد های معقول وغیرمعقول اتحادیه اروپا و ناتو در افغانستان پس از حاکمیت طالبان تا امروز از دیدگاه نخبه ها و شخصیتهای افغانی مقیم اروپا میباشد.

بدون شک بعداز حادثه یازدهم سپتمبر در نتیجه حمله نظامی هوایی قوت های ناتو وپیشبرد جبهه جنگ زمینی توسط نیرو های شمال کشورطالبان تاریک وجاهل تارومارشده و دولت آنها مسقوط گردید .
حضور ناتو و توجه دوباره جامعه جهانی امنیت نسبی را برای مردم جنگ زده افغانستان به ارمغان آورد .در اکثر ولایات مکاتب بروی پسر ودختر باز گردید ، مآمورین زن و مرد وظایف دولتی خود را دوباره اشغال نمودند، مهاجرین آغاز به برگشت دوباره به وطن کردند وبعضی اقدامات عامالمنفعه دیگر در راستای بهبود وضعیت نابسامان مردم در عرصه ترمیم دوباره محلات تخریب شده وسرک ها ، معارف ، صحت و تآمین قسمی آب صحی آشامیدنی و امثالهم صورت گرفت .

مردم ازین اقدام جامعه جهانی استقبال نمودند و امید بستند تا شاید امنیت و ثبات دایمی درمملکت برقرار گردد و کار های بازسازی اقتصادی و اجتماعی جدی آغاز خواهد یافت .
اما بعدآ دیده شد که پالیسی غرب و جامعه جهانی به دام اغوا گری های حلقات مشخص طرفدار احیای استبداد در جامعه افغانی اسیر شده و گامهای غیر پلانیزه شده و غیرمطمئن در عرصه مبارزه با تروریسم طالبان و القاعده ، ایجاد امنیت ، دولت باثبات و بازسازی اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی برداشته شد.
چون زمینه تطبیق اهداف وپلانهای ساختاری مساعد نبود بنآ همه این تلاشها به “غرس نهال در زمین خشک و لامزروع” مشابهت دارد که نمیتوان از آن حاصل پربار توقع داشت .

بنابرین میتوان دستآورد اروپا وجامعه جهانی در افغانستان را از سقوط طالبان تا امروز به نقاط ذیل خلاصه کرد : حضور سیاسی و نظامی جامعه جهانی در افغانستان طالبان را از صحنه سیاسی افغانستان دور کرد ، امنیت نسبی وغیر تضمین شده را برای مردم جنگ زده کشور به ارمغان آورد وگامهای غیر هدفمند و سطحی در عرصه های اقتصادی و عمرانی برداشته شد که نمیتواند بالای بحران تآثیر گذار باشد

افغانستان بعداز سقوط طالبان یک دولت سردرگم و بحرانی باقیمانده است .رخدادها و تحولات و اوضاع عمومی افغانستان از زمان سقوط رژیم طالبان تا لحظه ای حاضر نشان میدهد که دولت افغانستان و حامی های بین المللی او فاقد یک برنامه مشخص و علمآ تنظیم شده و مطابق با روحیه واقعیت های درونی و بیرونی مناسبات سیاسی ، اجتماعی ، نظامی و فرهنگی برای نجات افغانستان از بحران میباشند .

تمام فعالیت ها برای ایجاد صلح ، تآمین امنیت ، بازسازی غیر موثر ومضامین آزادی ، دموکراسی ، حقوق بشر ، حقوق زن ، حقوق کودک ، مبارزه با مواد مخدر ویا فساد اداری تنها درسطح شعار باقیمانده و در عمل گام های موثر برداشته نشده است و اکثریت مطلق فعالیت ها شکل پاپولیستی را دارد .
اوضاع امنیتی روبه وخامت میرود ، طالبان بار دیگر به یک مانستر منطقه تبدیل شده اند ، مرز طالبان که حامی آنها القاعده است مشخص نیست ، طالبان در هر جای حضور دارند یعنی در حاکمیت های محلی ، در پارلمان ، در قضا ، در اردو ، پولیس ، امنیت و دیگر وزارت خانه های حکومت و حتی در قصر ریاست جمهوری نه تنها افغانستان بلکه در پاکستان نیز در همین سطح طالبان حضور یافته اند و در سیاست گذاری حکومات افغانستان و پاکستان تآثیرات فوق العاده دارند . حتی شواهد زیادی از طریق منابع خبری ارایه گردیده است که طالبان نه تنها با حمایت مالی پاکستان ، سعودی و ایران بلکه با استفاده از کمک های جامعه جهانی که به اختیار “افغان ملت” قرار میگیرد برعلیه دولت تحت الحمایه غرب می جنگد .
تآثیرات طالبان به دولت آنقدر معلوم ، مشهود و قوی است که دولت خود عامل بی ثباتی در ولایات امن شمالی ، مرکزی و غربی میباشد با یک کلمه میتوان گفت که طالبان نه با نیرو و توانایی خود توسعه پیدا میکند بلکه طالبان توسط دولت تحت الحمایه غرب رویانیده میشوند .

از سال ۲۰۰۱ تا امروز که شش سال تام میگذرد ، غرب کار ماندگاری را برای ایجاد افغانستان نوین انجام نداده است . اگر وضعیت به همین منوال ادامه پیدا بکند ، معتقد باید بود که صد سال دیگر هم حضور غرب در افغانستان چیزی را به نفع صلح وثبات متحول نخواهد ساخت .
وضعیت افغانستان حالتی را نشان میدهد که یا غرب با تلفات سنگین به حضور سیاسی ونظامی خود ادامه بدهد و امنیت نسبی وشکننده را محافظت کند ویا اینکه در عدم حضور غرب در افغانستان طوفانی برخواهد خاست که همه برعلیه همه خواهد جنگید .
دولت های غربی شاید بدانند که اشخاص با نفوذ تحت الحمایه ایشان خود به آینده باور ندارند و فقط روزچالانی کرده و در غم سو استفاده از موقع هستند تا بتوانند پول کافی جمع کنند و با تغییر اوضاع خود ها را به اوطان دومی خود برسانند و به همین منظور هم خانواده های اکثر آنها هنوز وارد افغانستان نمیشوند و در کشور های امن بسر میبرند .

قسمیکه در بالا نیز اشاره کردم طرح ها و فعالیت های اتحادیه اروپا ، سایر کشور های غربی و جامعه بین المللی در افغانستان برای توسعه دموکراسی ، آزادیهای اساسی ، مبارزه با تروریسم ، برقراری صلح ، تآمین ثبات و امنیت ، حاکمیت قانون ، مبارزه با مواد مخدر ، بازسازی و نوسازی ، بازگشت مهاجرین ، بهبودی وضع حقوق بشر همه و همه غیر موثر و بعضی مسائل مانند دموکراسی ، حقوق بشر ، حقوق زن وامثالهم صرفآ در سطح شعار وبرای دلخوشی و دلگرمی خود ودیگران سر داده میشود .

امنیت بدتر شده است ، طالبان و القاعده توسعه یافته و نیرومندتر شده است ، تروریسم با نفس تازه سر میبرد ، تولید ، ترویج وقاچاق مواد مخدر بیشتر شده و از قول منابع مختلف عمده ترین قاچاقبران مواد مخدر دولتمردان افغانستان وگاهی هم حامیان آنها میباشند وحالا در پهلوی قاچاق مواد مخدر قاچاق انسان هم اوج گرفته است، حقوق بشر از جانب دولت های دونر ناشیانه نقض میگردد ، ولگردی نیروهای خارجی در برابر مردم بی گناه توسعه یافته است ، نفرت مردم نسبت به کلمه آزادی ودموکراسی غربی بیشتر شده است ، مهاجرین برگشته دوباره وطن را ترک میکنند ، رشوت و فساد اداری اوج گرفته است ، فقیر فقیرتر و ثروتمند ثروتمند تر میگردد، خصومت های قومی وزبانی تشدید شده است .

از جهت دیگر تعجیل در تطبیق اهداف ستراتیژیکی سیاسی و نظامی غرب و تآمین اهداف درازمدت اقتصادی در زمینه تغییر در تناسب موقعیت های سیاسی و نظامی جهان وبخصوص منطقه و نا سازگار بودن این شرایط با تطبیق پلانهای دراز مدت غرب در افغانستان و منطقه باعث ازدیاد سردرگمی ، تشنج و بحران بیشترگردیده است .

حال میبینیم که چرا چنین شد ویا چرا چنین است ؟
به نظر نویسنده غرب و جامعه جهانی نتوانست ویا نخواست که از عمق مناسبات سیاسی ، نظامی ، اقتصادی ، اجتماعی ، زبانی وفرهنگی درون جامعه افغانستان وعوامل وپدیده های مهم و تآثیرگذار خارجی آن با خبر شود ویا به عباره دیگر تمام واقعیت های داخلی وخارجی مهم در تنظیم امور افغانستان فدای اغواگری های مشتی از عناصر تفوق طلب و انحصار خواه که به جامعه غرب و امریکا قرابت سیاسی ، اجتماعی ومدنی داشتند وبا پلانهای امریکا و غرب به نسبت افغانستان شریک بودند ، گردید .

از جلسه بن تا به امروز واقعیت های جامعه افغانستان ازطرف شرکا و متحدین افغان آن به پیشگاه پالیسی میکر های جامعه جهانی صاف و ساده و شفاف بیان نمیگردد و آنچه که جانشین واقعیت هاگردیده است و توجه غرب به آن جلب میگردد این است که « در افغانستان باید تمرکز استبدادی قدرت سیاسی ایجاد و تکمیل گردد و جلو این قدرت هم بدست برادر بزرگ باشد ورنه آسمان به زمین سقوط میکند » وغرب هم به این “اوپر” دلنشین گوش فرا میدهد و مستعد نیست که خود واقعیت ها را درک و تحلیل نماید ویا اینکه غرب به همه واقعیت های درونی جامعه واقف است ولی “ملت سازی” جزء پلان ستراتیژیکی آنرا تشکیل نمیدهد بلکه برای غرب مهم است که کدام شخص ، کدام قوم ، کدام گروپ ، کدام حزب میتواند خوبتر وبهتر نوکری کرده ومنافع غرب را تآمین کرده بتواند!!!

واقعیت جامعه افغانستان چیست ؟
افغانستان کثیرالاقوام که استبداد تاریخی را تجربه کرده است ، وضعیت سی سال جنگ و بحران در کشور ، حس خود آگاهی ، خود ارادیت و استقلال خواهی اقوام مختلف مملکت را به حد بسیار بالا رشد داده است. درین حالت غیر ممکن است که به خواسته های مردم خط بطلان کشیده شده وساختار تمرکز استبدادی قدرت سیاسی بزور برچه بالای مردم تحمیل گردد و این شیوه سیاست گذاری راه حل قضیه افغانستان را مسدود میسازد. اما تعویض سیستم تمرکز قدرت به سیستم تقسیم قدرت در بین مرکز و ولایات در بنای اصل ساختار نظام فدرالی یگانه راه تنظیم عادلانه امور مناسبات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی و ایجاد جامعه دموکراتیک و مدنی است که این روش در تمام ممالک مشابه که جنگهای داخلی ویا میهنی را پشت سر گذشتانده اند یگانه رهنمود عمل شان در راستای ایجاد ملت و مدنیت بوده است.

اما در افغانستان تاهنوز به جای آنکه به خواست مردم استبداد زده جواب قانع کننده ارایه گردد ، آزادی خواهی و دموکراسی طلبی مردم به بهانه های مختلف وبا دسایس گوناگون سرکوب گردیده است. این خود باعث دوری مردم از دولت و سلب اعتماد مردم نسبت به دولت گردیده و جامعه را بسوی بحران عمیقتر سوق میدهد.

بعداز جلسه بن ضرورت ایجاد یک بستر مناسب و معقول برای رشد دموکراسی در جامعه جنگ زده افغانستان برای جامعه شناس های غرب و بخصوص امریکا محسوس ، مشهود ومعلوم بود وبه همین منظور در آن زمان بعضی از سناتور های امریکائی در شمال افغانستان سفر نموده ، خواستند تا نبض جامعه را در مناطق غیر جنوبی افغانستان مطالعه نمایند که متآسفانه نه تنها با ممانعت ها و اغواگری های تمامیت خواهان استبداد پسند مواجه گردیدند بلکه بیانات و شعار های غیرمسئولانه و ناسنجیده بعضی اشخاص دیگر و تآکید آنها بالای سیستم متمرکز و متهم کردن اندیشه فدرالیزم به تجزیه طلبی بدون آنکه خود از آن دو سیستم آگاهی داشته باشند ، آب را به آسیای تمامیت خواهان ریخته و به مفکوره احیای استبداد نفس تازه بخشید .

درین بحبوحه شوونیزم نقشه “یک بام و دو هوا” را مطرح نمود و با سوء استفاده از مخالفت های بین الاقوامی ، تآیید امریکا را در تطبیق این نقشه محیلانه بدست آورد و نتیجه این دام بلا برای مردم استبداد زده کشور همانا سیستم غیر مفهوم و ناشناخته شده نظام امروز است که درقانون اساسی تسجیل و از لویه جرگه پاس گردید و این سیستم مشابه به شتر مرغی است که نه بار را حمل میکند ونه هم پرواز میکند !!! یعنی سیستم بدون پست صدارت به مانند امریکا ، صلاحیت های غیر محصور رئیس جمهور بیشتر از رئیس جمهور امریکا ولی تطبیق این قدرت از یکجانب در بستر نظام ریاستی و از جانب دیگر در بستر ساختار اداری و ارضی متمرکز که لابدی حاکمیت را بسوی استبداد و لجام گسیختگی قدرت میکشاند .

زمانیکه از دکترین این تیوری قلابی خودساخته و خود بافته سوال شود که چرا سیستم بدون پست صدارت و صلاحیت های رئیس جمهور از امریکا تقلید گردید درحالیکه بستر تعمیل این حاکمیت در امریکا نظام فدرالی است و اگر قرار بود که از امریکا تقلید صورت بگیرد میبایست سیستم بطور کامپلکس گرفته میشد !!! در مقابل این سوال ، ذهنی ترین و بی منطق ترین جواب ارایه میگردد و آن اینست که( چون در امریکا ساختار فدرالی به اساس تقسیمات جغرافیوی است و در افغانستان طرفداران ساختار فدرالی تقسیمات قومی و زبانی میخواهند ) مسلمآ این جواب ناشیانه ترین جواب است که در فقدان استدلال و منطق گرفتار میباشد زیراکه در افغانستان ، مودل ایجاد سیستم فدرال هیچگاهی مضمون بحث جدی نبوده است بلکه ضرورت ایجاد سیستم فدرال به عوض سیستم متمرکزموضوع بحث را تشکیل میدهد .
زیراکه در افغانستان همان فورمل جامعه شناسی تصدیق میگردد که گفته میشود ( حاکمان نمیتوانند به مانند دیروز حکومت کنند و رعیت نمیخواهد که به مانند دیروز بالایش حکومت شود ) درینجاست که به قول جامعه شناسی باید سیستم عوض شود.

به نظر نویسنده فرقی نمیکند که کدام مودل سیستم فدرال در افغانستان تطبیق شود وحتی نام فدرالیسم نیز حایز اهمیت نیست ولی گپ اساسی اینست که تقسیم قدرت در بین مرکز و ولایات ویا ایالات به هر اسم و رسمی که باشد باید صورت بگیرد.

درینجا بی مورد نخواهد بود که گفته مشهورجاودزمین ؟ رهبر چین بعداز سقوط سیستم جهانی سوسیالیزم را بیاد بیاوریم که میگفت(( مهم نیست که پشک کدام رنگ است ولی مهم آنست که موش ها را بگیرد )) .
در افغانستان نیز مهم آنست که آزادی و دموکراسی تعمیل گردیده و مردم به دولت منتخب خود نزدیک شده ، اعتماد و باور به حکومت خود داشته باشند وبالآخره جامعه مدنی ایجاد گردد .البته محسنات این سیستم بسیار وسیع و مستلزم بحث جداگانه میباشد.
اما در سیستم تحمیلی فعلی ، استبداد و دموکراسی به یک مسیر حرکت میکنند که استبداد زیربنائی و دموکراسی روبنائی که به هیچ وجه دموکراسی نمیتواند در بستر استبداد رشد داده شود .

همانطوریکه در فوق نیز اشاره گردید درمورد عملکرد غرب و جامعه جهانی در افغانستان دو تصور وجود دارد که یا برای جامعه جهانی مضمون “ملت سازی” حایز اهمیت نیست ویا غرب ومتحدین آن فریب سیاست بازی های مشتی از تشنگان انحصار قدرت را خورده اند .
مسلمآ تغییر نظام قدرت متمرکز به سیستم غیر متمرکز به مثابه بستر ایجاد “ملت “ و اعمارجامعه مدنی در بُعد داخلی مورد ارزیابی قرار گرفت .

اما در بُعد خارجی وضعیت نابسامان افغانستان حل و فصل قضیه خط دیورند اساسی ترین مسئله برای ایجاد ملت و مدنیت در افغانستان است که اهمیت آن کمتر از تغییر نظام در بُعد داخلی نمیباشد .
در مورد خط دیورند و تاریخچه آن ، جهات حقوقی ، سیاسی و تاریخی این موضوع و مصیبت هاییکه ازین ناحیه نصیب مردم افغانستان گردیده است و این تراژیدی به پیمانه وسیعتر نفس تازه میکشد و نه تنها به اقتصاد ناتوان افغانستان درطول تاریخ این معضله ضربات خورد کننده وارد نموده است بلکه آسایش مردم را بلعیده و انواع بدبختی های ناشی ازین ماجرا ، توسط صاحنظران و اهل قلم بسیار گفته و نوشته شده است .

مسلم است که در تمام خرابکاری های پاکستان نسبت به افغانستان یگانه انگیزه مسئله خط دیورند بوده است . واینکه چرا در بین تمام خط ها خط دیورند ناحل باقی مانده است همچنان انگیزه آن عیان است چه حاجت به بیان است .دشمنی پاکستان با افغانستان به علت خط دیورند در گذشته بوده ، امروز است و تا ختم این ماجرا در آینده نیز خواهد بود .هر زمانیکه این مسئله تشدید پیدا میکند ، ضربات پاکستان هم به منافع افغانستان زیادتر میگردد .

در زمانهاییکه به افغانستان صلح سراسری برقرار بود هدفم همانا زمان بابای افغان ملت است ، تشدید مسئله دیورند هزارها انسان تلفات جانی درپی داشت ، سوال خیلی برجای است که اگر پرسیده شود چرا در وقت صلح آمیز زمان بابای افغان ملت موضوع خط دیورند تلفات جانی درقبال داشت !!!

در آن زمان قحطی چندین ساله دامنگیر ولایات تورکستان زمین و مناطق مرکزی گردید ، قحطی به حدی شدید بود که خانواده ها اولادهای خود را از اطراف ولایات به مرکز آورده رها میکردند به امید آنکه از مرگ گشنگی نجات یابند ، افسانه این تراژیدی به بیرون از مرزهای افغانستان کشیده شد ، امریکا و کانادا کشتی های غولپیکر پراز گندم را به بندر کراچی فرستادند تا در افغانستان منتقل و به داد گرسنگان رسیدگی شود ، او زمانی بود که مناسبات دیپلوماسی افغانستان با پاکستان به نسبت ماجرای خط دیورند بار دیگر به تیره گی گراییده بود و به همین اساس پاکستان اجازه نداد تا این همه محموله کشتی ها در افغانستان انتقال و هزار ها انسان گرسنه از مرگ نجات داده شود . مردم در افغانستان از گرسنگی جان دادند و اما گندم های کمکی در ساحل کراچی پوسیده شده از بین رفت ( منبع این معلومات حکایت مرحوم عبدالمومن حامد فاریابی مدیر گمرک بندر تورخم همان زمان ) .

در زمان جمهوریت سردار داود که مناسبات در بین دولتین بار دیگر تیره شد ، پاکستان نه تنها شارگ های تجارتی افغانستان را مسدود کرد بلکه مجاهد پروری پاکستان از همان وقت آغاز گردید تا اوضاع امنیتی را در داخل افغانستان متشنج سازد .

تحول هفتم ثور ۱۳۵۷ افغانستان را به یک گاو شیری برای پاکستان مبدل ساخت . رویکار آمدن مجاهدین و متعاقبآ تولید طالبان استقلال افغانستان را نیز بنام ایجاد کانفدراسیون پاکستان و افغانستان زیر سوال قرار داد و بدبختی مردم ما تا به امروز از ناحیه خط دیورند به پیمانه وسیع تر ادامه دارد . در آینده نیز به این باور بود که تا مسئله خط دیورند حل و فصل نگردیده است ، مردم افغانستان روی صلح و امنیت را نخواهند دید .زجر و عذاب این مشقت را نه آنانی کشیده اند که به قصرها نشسته ، دول “داپشتونستان زمونژ” را مینواختند و امروز نیز به نحو دیگری مینوازند بلکه مردم در زیر این ضربات خورد و خمیرمیشوند .

درمورد مداخله پاکستان نباید با تعجب و عصبانیت وبا چهره حق به جانب سخن گفت ، یکبار به ادعا ها و ماجراجویی های جانب افغانستان هم باید نگریست ، وقتیکه همسایه دربدیوار دوی برسه قسمت خاک همسایه را به قیمت اضمحلال دولت بودن و ملت بودن او ، ماجراجویانه تقاضا میکند پس انتظار دسته گل از همسایه خود نداشته باشد . البته غیرقانونی بودن وماجراجویانه بودن ادعای افغانستان را اینجانب طی چهار فصل مقاله تحقیقی تحت عنوان ( طرح حصار یا ادامه بحران خط دیورند ) بررسی و بدست نشر سپرده بودم .

اگر غرب وجامعه جهانی دخیل در قضیه افغانستان کدام پلان دیگر و سودجویی برای ادامه بحران مسئله خط دیورند نداشته باشد ، بایست پالیسی خود را در قبال این موضوع بحیث منتظم امور افغانستان روشن نماید .عدم شفافیت سیاست غرب در قبال پاکستان وموضوع بحران خط دیورند ، وضعیت را در منطقه قبایل دوطرف مرز کلآ از کنترول خارج نموده وگاهی امنیت منطقه و جهان از همین ناحیه مورد تحدید قرار میگیرد .

در آخر کلام یکبار دیگر تآکید صورت میگیرد که به اعتقاد آهنین نویسنده ، تغییر نظام متمرکز قدرت سیاسی به نظام غیر متمرکز در بُعد داخلی و حل قضیه خط دیورند در بُعد خارجی بستر اساسی ویا کلید پایان دادن به بحران افغانستان تلقی میگردد وبدون حل این دو مسئله هرنوع تلاش غرب برای آوردن صلح و ایجاد ملت و مدنیت شباهت به “غرس نهال در زمین لامزروع” دارد . مسلمآ برای حل این دو مشکل بایست پارلمان صلاحیت اساسی را در کشور بدست گیرد ویا به عباره دیگر سیستم نظام سیاسی ریاستی غیر معرف جای خود را به نظام سیاسی پارلمانی عوض نماید .

ومن الله التوفیق

هشتم اکتوبر ۲۰۰۸ میلادی

Short URL: https://www.turklar.com/?p=19466

Posted by on مهر ۹ ۱۳۹۸. Filed under تازه ها, مقالات. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2019 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت