ففتا

به مناسبت هشت عقرب سالروزشهادت محمد طاهربدخشی

به مناسبت هشت عقرب سالروزشهادت محمد طاهربدخشی
“حق خود مختاری و تعیین مرز های ملی هر یک از ملیتهای کشور و اشتراک آنها در حاکمیت ملی فدرالی از گامهای اساسی واولی درین بخش مبارزه است».
( محمد طاهربدخشی)

نوشتۀ ظهوراللۀ «ظهوری »
محمد طاهربدخشی وطرح مسألۀ ملی درافغانستان:

پیش رَوی نیروهای استعمار بریتانیا بسوی خراسان از جنوب(هند) و هجوم تزارها ازشمال، خراسان را درچنگال دو امپراتوری استعماری درگیر نمود و قلمرو آنرا از هردوسو چندین پارچه کرد. سر انجام در سدۀ نزده هم ،هنگامی که امپراتوری بریتانیا برهندوستان و روسیۀ تزاری بر آسیای میانه کاملاٌدست یافتند؛ وایسرای هند به خاطر جلوگیری از هجوم تزارها به هندوستان،قلب خراسان را به منطقۀ حائل تبدیل نمود و آنرا به نام یک قوم نامگذاری کرد. بدین ترتیب افغانستان دردوران حاکمیت امیر عبدالرحمان (۱۸۸۰- ۱۹۰۱ )از بقایای خراسان بزرگ به میان آمدو ملیتها و اقوام باشندۀ خراسان در چهارسوی آن پارچه شدند . در حالی که اکثریت آنها در بیرون از ین منطقۀ حائل به قلمروهای دیگر تعلق گرفتند؛مگر اقلیتهای آنها درین کشورباقی ماندند. بدین سان با توطئۀ استعمار گران بریتانیایی و تزارهای روسی هویت سیاسی و تاریخی خراسان نابود و بجایش بخش کوچکی ازان سرزمین پهناور شامل اقلیت های اقوام بزرگ ازجانب آنها به نام یکی از اقوام ساکن آن (افغان) تسجیل گردید .
پشتونها ( افغانها)که با روی کارآمدن احمد خان ابدالی( ۱۷۴۷)قدرت سیاسی رادر خراسان بدست آورده بودند؛در کشمکش های خانواده گی و قبائلی تضعیف گردیدند. پس از زمانشاه زمامداران سدوزایئ ،ابدالی ها را از میان برداشتند. دیری نگذشت که خانوادۀ محمد زایئ جای آنها را گرفت. بدین ترتیب جنگهای طولانی بر سر کسب قدرت میان رؤسای قبائل پشتون ( افغان) وخاندانهای شاهی در درازای بیش ازدو قرن کشور مارا ویران و مردم آنرا آواره و پریشان نمود.
رژیمهای قبیله سالاری که با پشتیبانی استعماریکی پی دیگری درین کشور حکمروایی می کردند، با استفاده از قدرت دولتی برملیتهای غیر پشتون ساکن این سرزمین استبداد خشن قبیلوی را اعمال می نمودند. آنها به اشارۀ باداران انگریزی شان درسراسر این کشور تاجیکها ،ازبیک ها ،هزاره ها ،بلوچها نورستانیها ترکمن ها،پشه ای ها ،هندوها،سکهاو دیگر اقوام و ملیتهای ساکن این کشور را سرکوب و مورد اجحاف قرار میدادند. زمینها ، چراگاه هاو دارایی های منقول و غیر منقول آنها را به بهانه های مختلف غضب و بجای شان قبائل همتبار خودرا از داخل ویا آنسوی مرز در مناطق آنها جابجا میکردند . ، امیر عبدالرحمان ، نادرشاه و برادرش هاشم خان ومحمد گل مهمند باکشتار ،شکنجه ،فرار دادن و در بند کشیدن مردم هزاره ،پروان ،نورستان و شمال ،غرب وجنوب کشور در گذشته و حفیظ الله امین و طالبان در دوران معاصر چنین سیاستی را پیش برده اند. در نتیجۀ این سیاست تا کودتای هفتم ثور خلقها و ملیتهای غیر پشتون به حاشیه رانده شده بودند. حاکمیتهای قبیله سالار برای تعمیم زبان افغانی( پشتو) پس از شیرعلی خان پیوسته تلاش نمودند تا زبان فارسی را که زبان اکثریت مردم خراسان بود ؛ از میان بردارند و به جای آن زبان پشتو را که تا آن وقت خط و کتابت مروج نداشت؛ تعمیم دهند. این امر نه تنها به انکشاف زبان پشتو که یک زبان محلی بدون پشتوانۀ فرهنگی بود؛ منجر نشد ؛ بلکه زبان فارسی را در خراسان مهجور نمود. اگر این زبان مانند پشتو یک زبان محلی و بدون پشتیوانۀ فرهنگی میبود؛ تا کنون کاملاٌ از بین میرفت. اما تلاشهای بیهودۀ فاشیستهای قبیله سالار و برتری خواه نه تنها زبان فارسی را نابود نکرد ؛ بلکه بر عکس تخم نفاق را درمیان ملیتهای کشور وبذرعظمت طلبی را در میان پشتونهای افغانستان کِشت نمود. رسمی کردن و عام ساختن اجباری زبان پشتو در دوران صدارت هاشم خان و سردارداود معارف کشور را چندین دهه به قهقرا کشانید و از رشد سالم آن جلوگیری کرد .
در عرصۀ دولت داری این حاکمیتها،ملیتهای غیرپشتون را از رسیدن به مقامات بالارتبۀ نظامی ، اداری و سیاسی محروم کرده بودند. برای مخدوش کردن تاریخ باستانی مناطق مختلف خراسان مانند نام کشور، نامهای تاریخی بسیاری ازجایهاو سرزمین ها را تغییر دادند. مثلاٌ به جای سبزوار، شیندند گذاشتندو ازین قبیل …افزون بران دردوره های مختلف ازعبدالرحمان مستبد تا نادرشاه غدار، حفیظ الله امین وطالبان در عرصه های گوناگون چنان استبدادی را براه انداختند که زمینه را به مداخلۀ بیگانه گان از هر حیث فراهم نمودند.
بدین ترتیب سیاست فاشیستی – قبیله سالارانه،تضاد ملی میان ملیت حاکم پشتون و خلقها و ملیتهای غیر را درین کشورتشدید میکرد و شیرازۀ وحدت ملی ساکنین این سرزمین را مورد سؤال جدی قرار میداد. مبارزه علیه این پدیدۀ شووینستی – قبیلوی برای تساوی حقوق ملی خلقهای ساکن این کشور تأمین عدالت اجتماعی وتضمین تمامیت ارضی آن یکی از ظائف اساسی انقلاب ملی و دموکراتیک به شمار می رفت.
درمرامنامۀ حزب دموکراتیک خلق به تبعیت ازمرامنۀ حزب کمونیست اتحاد شوروی حل اساسی مسألۀ ملی درجامعۀ سوسیالستی وعده داده شده بود.زیرا برمبنای آن اندیشه ،تضاد طبقاتی اصل وتضاد ملی تضاد فرعی پنداشته می شد .
اما محمد طاهربدخشی با این برداشت موافق نبود. زیرامسألۀ ملی چنانکه ادعا میشد ؛ در هیچ یک از دو کشور سو سیالستی همسایه بصورت اساسی حل نشده بود. هنوز ملتهای آسیایی و اروپایی در اتحاد شوروی ، اویغورها ، ترکها و دیگر اقلیتهای ملی در چین در زیر فشار ملتهای حاکم ” هان ” و “روس ” از حقوق ملی خویش محروم بودند. دراتحاد شوروی به تضاد ملی جنبۀ فرهنگی داده شده بود که به مسألۀ زبان محدود می شد.یعنی جمهوری های خود مختار می توانستند زبانهای ملی خودرا درسایۀ زبان روسی بیاموزند وتکلم کنند. درحالی که مسألۀ ملی بیش ازهمه یک مسألۀ سیاسی است وآن تشکیل دولت ملی به نماینده گی از ملیت مربوط است.
زنده یاد محمد طاهر بدخشی میگفت :افغانستان یک کشورکثیرالمله ایست که تا هنوز به مرحلۀ سرمایه داری نرسیده است .کشور نیمه فیودالی وقبیله وی درحال گذار به مرحلۀ سرمایه داری است . هنوز طبقۀ کارگربه حیث یک طبقه درینجا متشکل نشده است . دهقانان ،پیشه وران ودیگر زحمتکشان شهر وده نیروی اساسی انقلاب ملی -دموکراتیک مارا تشکیل می دهند . انقلاب ملی- دموکراتیک انقلاب سوسیالستی نیست ؛ بلکه با پیروزی آن زمینه به سودایجاد جامعۀ سوسیالستی فراهم می گردد ..درست است که تضاد طبقاتی تضاد اصلی درجامعه است ، اما در افغانستان تضاد عمده نیست.درینجا تضاد عمده تضاد ملی است . ماتنها با شعار مبارزۀ طبقاتی نمیتوانیم مردم را برای ایجاد یک دولت ملی بسیج کنیم. ازانجا که زحمتکشان ملیتها و اقوام تحت ستم کشور هم به وسیلۀ طبقات حاکم خودی شان استثمارمیشوند و هم زیر ستم حاکمیت استبدادی قبیله سالار قرار دارند ؛ ازینرونیروی اساسی این مرحلۀ انقلاب ملی و دموکراتیک ما را تشکیل میدهند. برای تأمین تساوی حقوق ملی و عدالت اجتماعی زمینه برای یک خیزش سراسری زحمت کشان ملیتهای تحت ستم از هر حیث فراهم میباشد.لذا باید بیش ازهمه به بسیج و سازماندهی دهقانان و زحمتکشان ملیتهای محکوم در شهر ها و روستاها توجه کنیم. البته این کاربه معنای نفی مبارزۀ خلق پشتون نیست. درجریان خیزش های انقلابی شماری از زحمتکشان این ملیت نیز به این روند کشانیده میشوند. همبسته گی طبقاتی زحمتکشان در مبارزۀ انقلابی یک امر حتمی است. بنابرین نباید از کار سیاسی و آموزشی درمیان روشنفکران و زحمتکشان پشتون دریغ نماییم .
بدخشی تأکید می ورزید که حل مسألۀ ملی بیش ازهمه به نفع خلق پشتون نیز می باشد.رؤسای قبائل وحاکمان پشتون تبارواستعمارگران انگلیسی هیچ گاه نمی خواهند خلق پشتون را ازحالت بدوی بدرآورند. آنها ازقبائل به صفت سربازان اجیروپایه های حاکمیت استبدادی خویش سؤ استفاده می کنند وبه زودی نمی گذارند تا آنها به حالت مدنی دست یابند. امروز تداوم این سیاستها درقبائل دوسوی دیورند نتایج فلاکتبار خودرا نشان داده است .نیم قرن است که این قبائل بستر رشد القاعده،طالبان ودیگر نیروهای دهشت افگن قرا رگرفته اند.
پس از انشعاب حزب دموکراتیک خلق به دوشاخۀ (خلق وپرچم) در اواخرسال ۱۳۴۵ خورشیدی بدخشی وهوادارانش که درجناح خلق بودند؛با ارتقای حفیظ الله امین به عضویت کمیته مرکزی طرح مسألۀ ملی و بحث ستمگری ملی را در سراپای این جناح درداده بودند.حفیظ الله امین که یک چهرۀ شناخته شدۀ فاشیست بود؛ باطرح این مسأله مخالفت جدی داشت .ازهمین رو، وی ودارو دسته اش ، بدخشی ویارانش را به سکتاریزم وتجزیه طلبی متهم می نمودند وچون درباب ستم گری ملی شوروبحث ها دوام داشت ؛به آنها برچسپ «ستمی» می زدند. بعدها این برچسپ را مخالفین سیاسی دیگرنیز نشخوار نمودندکه درنبود امکانات نشراتی رفته رفته عام گردید .
هنگامی که طرح مسألۀ ملی به مذاق فاشیستهای این بخش ناگوار آمد؛ ورد شد؛ محمد طاهر بدخشی ویارانش درعقرب سال ۱۳۴۶ازین جناح خودرا کنار کشیدند ؛تا آنکه در۱۵ اسد۱۳۴۷ خورشیدی با تشکیل محفل انتظارسنگبنای سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان را گذاشتند .
محمد طاهربدخشی با شناخت کامل ازین پدیده ؛ طرح و حل مسألۀ ملی را اساس مبارزۀ انقلابی درین کشور میدانست. از همنیرو این اصل را یکی از ارکان اساسی مرامی محفل انتظار وسپس سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان تعیین کرده بود .
این طرح علمی وسیاست عدم دنباله روی که ساختاراجتماعی و پیشینۀ تاریخی افغانستان را بدرستی تحلیل میکرد ؛ مارا در برابر چالش های جدٌی ملی ، منطقه ای و بین المللی نیز قرار میداد. با این طرح ما در جناح راست بااحزاب بنیاد گرای اخوانی و در جناح چپ با دنباله روان اندیشۀ مائوتسه دون ( هواخواهان شعلۀ جاوید ) و پیروان سیاست شوروی ( هردو جناح حزب دموکراتیک خلق ) روبرو بودیم. شووینستهای افغان ملتی و خلقی در مورد تأمین تساوی حقوق ملی خصومت آشکار خودرا ابراز میکردند. طرح و حل اصولی مسألۀ ملی هم به مذاق کشورهای سوسیالستی چین و اتحاد شوروی و هم به مذاق ایران و پاکستان خوش نمیخورد. سلطنت و سپس جمهوریت سردار داوود و رژیم تیپ فاشیستی خلق به خاطر این طرح های ملی مارا دشمن اساسی خویش قلمداد میکردند.
بدین ترتیب مبارزۀ ملی هم در داخل و هم درمنطقه و جهان دشمنان گوناگونی را دربرابر ما به تحرک وامیداشت که می بایست یکتنه در برابر همۀ آنها بایستیم. این مبارزۀ نابرابر که بدون پشتیبانی بین المللی صورت میگرفت ؛ قربانی زیادی از ما میطلبید. درین پیکار مقدس سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان یکبار در سال ۱۳۵۴ در رژیم سردار داود و بار دیگر پس از کودتای هفتم ثور در دوران حفیظ الله امین مورد سرکوب خونین قرار گرفت. سرکوب دوم چنان شدید بود که بیشتر از ۳۰۰۰ تن از رهبری و فعالین سازمان دران به شهادت رسیدند. بخش زیادی ازین افراد به و سیلۀ دولت بر سر اقتدار و شمار دیگری بدست نیروهای بنیاد گرای تنظیمی جانهای خودر ا از دست دادند. پس از سرنگونی رژیم تیپ فاشیستی حفیظ الله امین آنانی که از دم تیغ این جلادان جان به سلامت برده بودند و با شجاعت و سر سپرده گی به بازسازی این سازمان اقدام نمودند؛ در آغاز شمار شان از شمار انگشتان دودست تجاوز نمیکرد. هرچه بود ؛ بار دیگر این سازمان چون سمندر از خاکسترش بال و پر کشید و یک دهه نقش میهن پرستانۀ خودرا درروند سیاسی افغانستان با وجود کاستی ها و نبود امکانات تبلیغاتی و تسلیحاتی تا ۱۳۷۱بدرستی ایفانمود.
اما محمد طاهربدخشی که به اهمیت این مسأله باور کامل داشت، می گفت :با آنکه صدای طرح مسأله ملی امروز (دران زمان) ضعیف به نظر میرسد ؛اما دیری نخواهد گذشت که به غررش توفانزایی مبدل گردد. اکنون این پیش بینی داهیانۀ وی نیز تحقق یافته است .با آنکه درکشوردسته ها واشخاصی هستند که خودرا پیرو خط ملی ومدافع عدالت اجتماعی می پندارند،مگرازان میان تنها حزب کنگرۀ ملی ودر پیشاپیش آن داکتر لطیف پدرام که ازمکتب فکری بدخشی چاشنی دارد،با رد ادعای خط دیورند، ایجاد جامعۀ فدرال واحیای نام خراسان ازستیژپارلمان کشور و رسانه های همه گانی پیوسته این اندیشه را غنا بخشیده وگسترش داده است . همایشهای سراسری وتظاهرات پررنگ مردم مناطق مختلف کشورتحت رهبری شماری از جوانان عدالت خواه و افغانستانی های خارج ازکشور؛دربرابر تعمیم نام افغان درتذکره های تابعیت که بدستور غنی احمدزئ به راه افتیده بود،نشانۀ آگاهی عمومی وبالارفتن سطح شعور سیاسی سائرملیتها واقوام اصیل وبومی این سرزمین است.
اینک که استرداد استقلال کشوروحل مسألۀ ملی باهم گره خورده است؛ مبارزه درراه تحقق آن نیزبیش از پیش دشوارتر گردیده است . به نظرمن یکی ازعوامل تداوم جنگ واشغال افغانستان نیز درهمین مسأله نهفته است .هرچند پهنا وژرفای این مبارزۀ عدالت خواهانه رورتاروز گسترش می یابد ؛مگرتازمانی که جنبش عدالت خواه ملی که اینک درپراکنده گی به سرمی برد،درچارچوب یک جبهۀ سراسری منسجم نگردد، حصول پیروزی سالهای درازی را دربرخواهد گرفت. با درد و دریغ هرچند ؛بدخشی ویاران جان برکفش امروز درمیان ما نیستند ،اما راه شان ادامه دارد. روان همه مبارزین راه آزادی وعدالت خواه ملی شادویادشان گرامی باد !

Short URL: https://www.turklar.com/?p=19616

Posted by on آبان ۷ ۱۳۹۸. Filed under تازه ها, چهره ها, مقالات. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2019 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت