ففتا

جنرال دوستم را لقب مارشالی دادند

به قلم عزیز رویش”

بخشی از یک توافق سیاسی با حاشیه و بگومگوهای زیاد در کنارش. اکنون او مارشال دوستم است.برای من، اما، مارشال دوستم، نشانه‌ای در تاریخ است: تابوهای زیادی با دستان این مرد شکسته است که از آن نمی‌توانم چشم بپوشم. سپارتاکوس شاید نامی آشناتر باشد که آن را در تاریخ جست‌وجو کنیم و رد پایش را تا پشت خانه‌ی مارشال دوستم بکشانیم. در قاموسی که سال‌های اخیر کشور ما با آن آشناست، اسم مزاری نیز با اسم مارشال دوستم یکجا در خاطره‌ها حک شد. یاد ما هست که توفانی سخت و سیاه از هر سو می‌وزید که درون آن چیزی جز نفرت و کینه نمی‌جوشید. مزاری در درون آن توفان سیاه دست مارشال دوستم را گرفت و برای همه گفت: این یکی فرزند مادری است که او را ازبیک زاییده است و خوب است چشمان تان را با چهره‌اش و گوش‌های تان را با صدایش انس دهید…. از این حکایت‌ها زیاد به یاد داریم که خوب است برای نسل‌های کنونی و آینده بازخوانی شوند. مزاری و دوستم و سپارتاکوس سازندگان تاریخی نیستند که هراری در «انسان خردمند» با آنها در صفحات کتابش ور می‌رود. این‌ها پتک‌هایی اند بر صفحات «حباب‌»گونه‌ی تاریخ که تنها در نظام باورهای رایج «شیشه‌»گون مانده اند. کسی از نوع سپارتاکوس یا مزاری و مارشال دوستم ضرورت است تا آن را بشکند و بگوید که چیزی جز یک وهم سست و بی‌پایه در نظام باورهای ما نبوده است. امتحان کنید و ببینید که چه ساده می‌شکنند.مارشال دوستم، درست مانند مزاری و سپارتاکوس، نه فیلسوف اخلاق است و نه معلم سیاست و فلسفه و عرفان. او تمدن و امپراطوری و هیچ چیزی دیگر از این افسانه‌های خوش‌نما را به نام خود بخیه نمی‌زند. او تابوشکن تاریخ لقب می‌گیرد. خواب‌های زیادی از نام او آشفته شدند که هیچ‌کدام چیزی غیر از افسانه‌ی «الحق لمن غلب» را در گوش خلق نخوانده اند. در تاریخ معاصر کشور از احمدشاه درانی تا ملا غنی و داکتر غنی چیز خاصی نمی‌بینیم که به استناد آن مارشال دوستم نهیب زده شود تا یک گام عقب‌تر بایستد. داکتر غنی این نکته را پیش‌تر از این پذیرفته بود و ملا غنی هم به زودی با آن آشتی می‌کند. با هر معیار آشنایی که در ذهن داریم، مارشال دوستم، درست مانند هر کسی دیگر در این خط هم مارشال است و هم قهرمان است و هم شاه است و هم امیر. معیارش نیز خود مارشال دوستم است و تا دیگری به آن گردن نگذاشته است، باید نفس نفس بزند.مارشال دوستم شاگرد صنف هشت و نه مکتب بود. تفنگ گرفت و قوماندان ارتش شد. سال‌هایی را با نول تفنگش راه رفت تا داکتر نجیب را از تخت به زیر کشید. با توپ و تانک و سکات و میگ و هیلی کوپتر رژه رفت و بر پشت اسب نشست و دریشی پوشید تا مجاهد بزرگ و خالد بن ولید لقب گرفت و کفیل ریاست جمهوری و معاون رییس جمهوری و مارشال کشور شد. اگر کسی خوش نیست، آنچه را با چمچه فرستاده است با چلوصاف پس ببرد تا برای خود و فرزندانش آب شود.مگر یاد ما نیست که ملاعمر امیرالمومنین شد و حالا قرار است شهید شریعت برای ملت لقب گیرد؟ مگر فردا ملا غنی به میمنت کشتار کودکان و مادران دشت برچی و میدان روشنایی و یحیاخیل و ورودوج و اچین مدال قهرمانی صلح و حقوق بشر و مهر و عطوفت را بر گردن نمی‌آویزد؟ … مگر ظاهرشاه بابای ملت نشد؟ … از کدام این حاتم‌بخشی‌ها کیسه‌ی کسی ته کشیده یا سوراخ شده است که مارشال شدن دوستم آن را به هم بزند؟خلاصه‌ی کلام:مارشال دوستم بر دست مادر ازبیک بوسه می‌زند و اشک چشمش را مادر ازبیک می‌مکد. اصل حرف این است. سر از فردا، هر کودک ازبیک، حسابش را با دیگران از همین نقطه شروع می‌کند: حق مارشال یک سرزمین.خوب است کف دهان خود را پاک کنیم و برای مارشال دوستم از ته دل تبریک بگوییم.”

Short URL: https://www.turklar.com/?p=20284

Posted by on مه 18 2020. Filed under تازه ها, مطالب برگزیده, مقالات. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2020 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت