ففتا

قره باغ، تمثالی از یک قربانی تاریخی ایدئولوژی ناسیونالیستی

نعیم سلیمی کابل / افغانستان
برای باز کردن مدخل می خواهم به اظهارات آژانس خبر رسانی بی بی سی درین اواخر که از دست یابی به امضای توافقات ارمنستان ، آذربایجان با وساطت روسیه جهت پایان دادن به تشنج نظامی در مورد نگورنو قره باغ و برقراری آتش بس درین زمینه که ظاهرا از پایان جنگ های شش هفته یی میان آذربایجان و ارمنی ها ، بشارت می دهد ، اشاره نمایم : « این منطقه از لحاظ بین المللی متعلق به آذربایجان شناخته شده ، مگر به لحاظ قومی و نژادی از سال ۱۹۹۴ ذریعه ارمنی ها ، اداره می شد .آتش بس و متارکه برای پایان دادن به جنگ های اوایل سالهای ۱۹۹۰ بدون رسیدن به یک معامله یی که به صلح بیانجامد با میانجیگری روسیه ، درینمورد به امضا رسید » ؛ آنچه را که در یادداشت های بالا مشاهده می کنید ، درست همانی است که استعمار و سرمایه داری همیشه در طول تاریخ چنین کرده و می کند ؛ این دقیقا به مانند مثال سلمانی میماند که صد سر را مرطوب نماید ، ولی یکی را هم که شده ، تراش نکند ؛ و یا دقیق تر بگویم ، در حقیقت قربانی قره باغ ، به ذبح گوسفندی میماند که شاه رگ آن بطور مکمل قطع نگردیده و با زندگی توام با معلولیت خود ، ادامه می دهد و درین میان کشمکش استعماری امپریالیستی به لحاظ پیشینه های تاریخی از یکطرف ، رشد و گسترش اندیشه های ناسیونالیستی و ملی گرایی ، به قیمت وحدت منفعت طبقاتی خلق های حوزه قفقاز به مثابه ساکنین خانه مشترک ، از جانب دیگر ، زمینه را برای بذر تخم شقاق و تراژیدی کنونی ، مساعد ساخته است .ماهنامه اعتراض به مثابه آوای عصیانگری در برابر استبداد و بی عدالتی ها در افغانستان و جهان در یک سرمقاله یی زیر نام « طرد توهّمات پروژه صلح » ، در شماره دهم ماه میزان سال جاری خود ، یاد آور میشود که « صلح پایدار در گرو نفی و نابودی کل مراودات و نظام بورژوازی است ؛ چون جنگ داده و زاده این مناسبات شیوه ی تولید است . تا هنگامیکه جامعه طبقاتی است ، صلح فقط به مفهوم فقدان جنگ ، در حد یک ایست ، یا وقفه ای میان دو جنگ است ؛ آن هم برای رفع و رجوع تناقضات درونی ، بحران های اقتصادی و کسب و تثبیت دوباره هژمونی و موقعیت برتر کشور های امپریالیستی در دنیا . ادامه ی جنگ و صلح در افغانستان هم سوای تحلیل های دم دستی و کلی گویی های مبهم با رویکرد تباری و ناسیونالیستی ریشه های عمیقی در بحران اقتصادی کل سیستم بردگی – مزدی دارد . » ؛ فقط می خواهم درین راستا اضافه نمایم اینکه تحلیل دقیق و عینی ماهنامه اعتراض ، مشمول حال تشنج قره باغ نیز می گردد .اولا باید خاطر نشان سازم که تشنج میان ارمنستان و آذربایجان در مورد کشمش قره باغ ، علاوه بر اینکه دارای ریشه های طولانی تاریخی میباشد ، در عین زمان میراث خونین اضمحلال اتحاد شوروی و احیای مجدد کاپیتالیسم درین کشور است ، اما ، از جانب دیگر، این تشنج ، روایتی است از یک حل نیمه تمام و یا بهتر است گفته شود ناتمام مساله ملی در قفقاز که صرفنظر از دشواری های بر سر راه ، یک محل زیست با همی خوب و صلح آمیز میان جماعت ارمنی ها ، آذربایجانی ها و کرد ها ، برای سالیان درازی بوده که باید طی یک جزوه جداگانه یی ، در رابطه با بررسی جنبه های قانونی و حقوقی ، حق تعین سرنوشت مردم قره باغ در پرتو قانون بین المللی ، مورد تدقیق قرار گیرد .در نبشته حاظر کلیه تمرکز ، بیشتر بالای منشا و پیدایش این تشنج اختصاص داده شده ، برای اینکه تاریخ یگانه معلم و مدرسه خوبی در فرا گرفتن دگرگونی های انقلابی و اجتماعی بوده که باید از جانب مردم و پیشقراولان چنین دگرگونی ها به درستی درک شود و با یک دید فرا بازرسی و فرا گرفتن درس های لازم از آن ، از تکرار اشتباهات تاریخی در آینده ، جلوگیری بعمل آید .« در نیمه اول قرن ۱۹ ، Persia و یا فارس که بسوی تضعیف می رفت ، خود را از جانب امپریالیسم روسیه تحت فشار یافت و این منطقه ( قره باغ ) را در جریان جنگ های ۱۸۲۶ – ۱۸۲۸ از دست داد . مردمان قفقاز و فرا قفقاز به یک قطعه چانه زنی در کشمکش های سیاسی ، اقتصادی و برتری جویی فرهنگی روسیه و امپراتوری عثمانی ، مبدل شدند . در عین حال پروسه معکوس دیگری در جریان بود ؛ در شهر ها و از همه بیشتر در بزرگترین مرکز صنعتی ماورای قفقاز ، باکو ، در یک محیط کارگری پرولتاریایی ، اختلاط و از هم پاشیدگی گروه های قومی و فرهنگی ، بجود آمد ؛ از جانب دیگر در حومه شهر ها و ییلاقات تعین حدود مناطق و اراضی ، بر مبنای قوم و ملیت ، آغاز گردید . امپراتوری عثمانی که در آن زمان بنام ” آدم مریض اروپا ” Sick Man of Europe ، یاد می شد ، در آستانه اضمحلال قرار داشت . جنبش های ملی آزادی بخش در بالکان و همچنان سرحدّات شرقی امپراتوری ، در ارمنستان بزرگ Greater Armenia ، تشدید یافت …. ؛ بدترین چیزی که برای امپراتوری عثمانی اتفاق افتاد این بود که در جنگ جهانی ۱۹۱۴ ، دخیل گردید ، سرکوب بیرحمانه یی بالای اقلیت ارمنستانی صورت گرفت . در ۱۹۰۹ قتل عام قیلیقیا Cilician بوقوع پیوست و در ۱۹۱۵ ، بخش اعظم جمعیت ارمنی امپراتوری ، در جریان جینوساید ( نسل کشی ) سازمان یافته توسط ، ترک های جوان Young Turks ، منهدم شدند .در امتداد همه این دوران ، مهاجرین ارمنی از ترکیه و روسیه در دامنه های سخره یی ارتفاعات ارمنستان جابجا شدند که منجر به تغییر و تناوب تعادل مذهبی – قومی در منطقه گردید و وضعیت انفجاری را در آنجا بو جود آورد .رهبران انقلاب اکتوبر ، می دانستند که چگونه این معضل را حل کنند . تروتسکی که با چشمان خودش شاهد بود چگونه مردم بالکان که برای قرن ها پهلوی هم زندگی می کردند ، یکدیگر را هلاک می کردند ، شعار فدراسیون سوسیالیستی مردمان بالکان را که کاملا با منطقه قفقاز و فرا قفقاز، همخوانی داشت ، مطرح نمود . پرولتاریای چندین ملیتی باکو ، کمون باکو را ایجاد کردند که از جانب ۲۶ کمیساریا ، رهبری می شد ، شاومیان Shaumyan ارمنی ، جپاریزه Japaridza گرجستانی و کمیساریا زراعت مردم آذربایجان ، بنام وزیروف ، در میان آن ها قرار داشتند . در جریان این مرحله کوتاه تاریخی ، کمون نامبرده موفقانه در برابر تلاش های ناسیونالیستی سرمایه داری برای شعله ور ساختن جنگ قومی در فرا قفقاز مبارزه نمود .در ماه اگست ۱۹۱۸ ، باکو از جانب مداخله گران بریتانیایی که بسوی مناطق نفت خیز عجله داشتند ، تصرف گردید . کمیسار های باکو از جانب دست نشاند گان آن ها : سوسیالیست های انقلابی و منشویک ها از جهت کاسپین مرکزی Central Caspian ، دستگیر شدند . البته ، امپریالیست های بریتانیایی کمترین التفاتی را در مورد سرنوشت مردم فرا قفقاز ، مبذول نمی نمودند ، برای اینکه آن ها سعی داشتند تا پالیسی مورد نظر شان مبنی بر ” تفرقه بانداز و حکومت کن ” را ، دنبال نمایند . قبلا ، باکو به تاریخ ۱۴ سپتامبر، توسط ارتش ترکیه ، اشغال شده و کشتار و قتل عام ارمنی ها در شهر آغاز گردیده بود . حاصل این رویداد ها عبارت بود از جنگ ۱۹۱۸ – ۱۹۲۰ آذربایجانی ها و ارمنی ها که طی آن تهاجمات و پاکسازی قومی در هر دو طرف از جانب ” مصلحین و محافظان صلح امپریالیست های انگلیسی و امریکایی ( Peacekeepers ) ، توام با مساعی بی ثمر کنفرانس های صلح ، ردیابی می گردید . نتیجه جنگ چنین بود که مناطق ماورا قفقاز جنوبی ، بیشتر از همه نگورنو قره باغ ، به یک ساحهء افتراق منطقوی آذربایجانی ها و ارمنی ها در سرتاسر منطقه ، مبدل شد .جنگ در تابستان ۱۹۲۰ ، زمانیکه ارتش سرخ داخل ماورا قفقاز گردید ، به پایان رسید و بلاخره مساواتی ها Musavatists ( هواخواهان حزب مساوات آذربایجان در آن زمان / پ ن )و داشناک ها Dashnaks ( هواداران حزب فدراسیون انقلابی ارمنستان آنوقت / پ ن ) را از اریکه قدرت ، ساقط نمود و به همین گونه اوضاع ملی ، به مراتب مغلق تر از وضعیت ۱۹۱۶ گردید .سالهای جنگ های قومی و پاکسازی قومی ، نه تنها دشمنی میان مردم را دامن زد ، بلکه از لحاظ جغرافیایی نیز آن ها را ، جدا ساخت . در ماه جو لای ۱۹۲۲ ، پدران بنیانگذار جمهوری های فدراتیف سوسیالیستی شوروی ماورای قفقاز به مشکل بزرگ طرح ریزی نقشه ادغام شوری فرا قفقاز در داخل یک فدراسیون ، مواجه شدند .کانسیپت و تصور لنین و تروتسکی کاملا درست بود ، مگر جنبه تطبیقی این پروژه که متصدی آن کمیساریا ملیت ها ، جوزف استالین مسئولیت آن را به عهده داشت ، سوال برانگیز بود .البته هر دو ، عوامل ذهنی و فشار از جانب مصطفی کمال رهبر جمهوریت ترکیه و دوست اتحاد شوروی ، درینجا نقش خود را ایفا نمودند . در نتیجه تعاملات و سازش ها ، منطقه خود مختار مسکونی نگورنو قره باغ ، مربوط آذربایجان گردید .در نخستین سال های حاکمیت شوروی ، مشکلی وجود نداشت . به همه حال با انحطاط و به کجراه رفتن اتحاد شوروی و نخبگان بوروکراتیک آذربایجان که از مارکسیسم اندک و ناسیونالیسم بیشتر برخوردار بودند ، پالیسی فشار و اختناق فرهنگی و سیاسی تبعیضی بر علیه جمعیت ارمنی ها منطقه خود مختار نگورنوقره باغ ، آغاز گردید ، البته هر اقدام درین زمینه عکس العمل سریع را از جانب رهبری ارمنستان با خود داشت ، مراد مطلب این است که خروسشچف و برژنف ، مجبور شدند تا درین زمینه وساطت کنند .گلاسنوست Glasnost ( مرحله گشایش بسوی غرب ) ، به مثابه یک مرحله نهایت متبارز از تجلی بازسازی گورباچف ( Perestroika ) ، فروپاشی اتحاد شوروی را به ارمغان آورد . از نقطه نظر دیدگاه استالنیستی ، گلاسنوست و رشد خود آگاهی ملی ، منجر به تشنج خونین بین القومی گردید . در حقیقت اینها همه مولود تحقیر و توهین عام و تام منفعت زحمتکشان ، مبتنی بر سیاست بوروکراسی بود. به همین گونه در استپانکرت ( Stepanakert ) ، جائیکه ۸۰ درصد جمعیت آن ارمنی بود ، تمام روز ، تلویزیون از باکو ، به زبان آذربایجانی نشر می گردید . یک کسی می تواند تصور کند اینکه در سال های ۱۹۸۷ – ۱۹۸۸ ، زمانیکه تمامی کشور ، برنامه های عامه و سیاسی را ، تماشا می نمود، چگونه این مطلب تخریش ها و حساسیت هایی را ، دامن می زد ….. » ( نشریه در دفاع از مارکسیسم ، نگورنو قره باغ : زخم خون چکان ناسیونالیسم بعد از شوروی ، گرایش مارکسیستی روسیه ، ۸ اکتوبر۲۰۲۰ )۱***آنچه را که شما در فوق مرور نمودید ، فشرده بود از یک مقاله تحقیقاتی تاریخی ” گرایش مارکسیستی روسیه ” که در نشریه ” در دفاع از مارکسیسم ” منتشر گردیده بود ؛ حال توجه خواننده را به یک منبع دیگر تحقیقات تاریخی که عین مشاهدات مذکور را با یک کمی تفصیل بیشتری در رابطه با گسترش حاکمیت شوروی در قفقاز و یا شوروی سازی قفقاز و پالیسی تفرقه بانداز و حکومت کن آنوقت رهبری شوروی ، روشنایی می اندازد ، جلب می کنم :« در جریان خزان سال ۱۹۲۰ ، جمهوری ارمنستان در یک حالت متشنج قرار داشت ، زمانیکه ارتش سرخ از جانب شرق به منظور فتوحات شوروی سازی قفقاز ، پیشروی میکرد ، ارتش ملی گرا ترکیه تحت رهبری مصطفی کمال اتاترک ، حملات تهاجمی را بالای ارمنستان ، از سر گرفت . ارمنستان بعد از نسل کشی ( جینوساید ) در زمان ترکیه عثمانی ، به انهدام کلی مواجه بود . حکومت ارمنستان با دو گزینه طرف بود : جنگ در هر دو جبهه ، علیه ترک ها ، دیگر آن در برابر بلشویک ها و قبولی خطر برخی از ویرانی ها و تخریبات و یا هم تسلیمی به بلشویک ها و حد اقل احتمال نگاه داشتن ارمنستان از گزند نابودی تر کیه . به همین گونه ، تمامی ارمنستانی ها با تسلیمی راضی نبودند و مقاومت همگانی در برابر شوروی سازی ارمنستان مستقل ، متعالی بود . برای بدست آوردن پشتیبانی عوام الناس ، بلشویک ها برای ارمنی ها وعده دادند که آنها قره باغ و علاوه بر آن مناطق مورد اختلاف نخجوان و زنگزور را که بطور بالفعل ( De facto ) به ارمنستان متعلق بوده ( به نقشه شماره دوم مراجعه شود ) ، ولی در حال حاضر جمهوریت سوسیالیستی آذربایجان مدعی داشتن آن را دارد ، بدست بیاورند . این وعده در حقیقت طی اعلامیه یی به تاریخ ۳۰ نوامبر ۱۹۲۰ ( یک روز بعد از اعلان تاسیس جمهوریت شوروی سوسیالیستی ارمنستان ) که حسب آن ، حکومت تازه شوروی در جمهوریت سوسیالیستی آذربایجان ، اعلان نمود که مناطق نگورنوقرباغ ، نخجوان و زنگزور ، به مثابه قسمتی از ارمنستان شوروی ، به رسمیت شناخته شدند . » ( ARMENICA.ORG AND THE UNION OF AMENIAN ASSOCIATION ، تشنج نگورنو قر باغ ) ۲به ادامه و دنباله فهرست منابع تحقیقاتی تاریخی Armenica.org درین رابطه آمده است : « مگر ، بزودی وضعیت به نفع آذربایجان با دخیل شدن ترکیه درینمورد ، تغییر مینمود ؛ مساله ازین قرار بود که بلشویک ها در مسکو دارای پلان های محکم و پایداری برای ترکیه بودند که حسب آن آرزو داشتند که جمهوریت نوین ترکیه تحت رهبری مصطفی کمال اتاترک و کمک روسیه ، به یک حاکمیت کمونیستی ، ارتقا نماید . برای خرسندی ترکیه ، روس ها گزینه بخشایش و اهدا قره باغ و همچنان نخجوان را که هر دو قسمت های به رسمیت شناخته شده جمهوری ارمنستان در جریان سال های ۱۹۱۹ – ۱۹۲۰ ، به آذربایجان ، برادر زاده های نزدیک ترک ها در فرا قفقاز ، انتخاب نمودند ( معاهده قارص میان روسیه و ترکیه ، مورخ ۲۳ اکتوبر ۱۹۲۱ ) . تا آنزمان نخجوان هیچ گونه سرحدّ مشترک با ترکیه نداشت ( به نقشه های شماره ۵ و ۶ مراجعه شود ) ، مگر مذاکره کننده اتاترک توانست مسکو را به ضمیمه ساختن و ادغام نوار باریک سرزمین نخجوان ، به مفهوم اینکه این مساحت میتواند نوار باریک سر حد مشترک ( ۱۵ کیلومتر ) با ترکیه داشته باشد ، تشویق نمود . موقف و حالت نخجوان ، هرگز نمی تواند بدون موافقت مستقیم ترکیه ، تغییر نماید ؛ طوریکه از اسناد ثبت شده و پرو توکل های منتشره که بیشتر به جزئیات مطلب می پردازد ، وضاحت دارند ، این تصمیم عمدتا از جانب استالین اتخاذ گردید .سوانتی کور نیل Svantie Cornel ، دانشمند سویدنی معتقد است این تصمیم ( اهدا قره باغ به آذربایجان / پ ن ) ، اعطای امتیازی بود از جانب استالین در برابر دولت تازه تشکیل ترکیه ، به خاطر یکه ” اتاترک در برابر هر نوع انتظامات ارضی به نفع ارمنستان شوروی ، خصومت نشان می داد ، برای اینکه ارمنستان نیرومند می توانست ادعا های ارضی احتمالی را بالای ترکیه ، پیشکش نماید .”دخالت استالین ، در جریان داستان غیر مانوس و تعجب آور زمانیکه قره باغ به آذربایجان تفویض شد ، آشکار گردید . بتاریخ ۱۲ جون ۱۹۹۱ بیروی حزب کمونیست قفقاز این مساله ، را به بحث گرفت و تصمیم اتخاذ نمود که ” حسب اعلامیه کمیته انقلابی جمهوریت سوسیالیستی آذربایجان و در مطابقت با موافقتنامه جمهوریت های سوسیالیستی ارمنستان و آذربایجان ، بدینوسیله اعلان می دارد که منطقه کوهستانی قره باغ ، ازین لحظه به بعد به جمهوری سوسیالیستی ارمنستان ، تعلق دارد . نماینده آذربایجان در میتینگ هشدار داد که از دست دادن قره باغ فعالیت های ضد شوروی را در آذربایجان ، دامن می زند ، مگر تصمیم وی بالای پیشنهاد های کمیسیون ، اثر نگذاشت . بیروی حزب کمونیست جهت بررسی پیشنهادات کمیسیون و پایان دادن به تشنج ارضی در ماورای قفقاز ، دوباره تشکیل جلسه داد . بتاریخ ۴ جو لای، بیرو با اکثریت آرا در مورد واگذاری قره باغ به ارمنستان شوروی ، فیصله نمود . همچنان ، جوزف استالین به حیث کمیساریا شوروی در امور ملیت ها ، در جلسه حضور داشت ، ولی در مباحثات آن شرکت نکرد . ما جزئیات این را که او بعدتر چه گفت ، نمی دانیم ، مگر بعد از ختم جلسه ، گویا که او در یک میتینگ پنهانی ، نظر خود را درمورد تصمیم واگذاری قره باغ به ارمنستان شوروی به اعضای بیرو ، اظهار نموده است . روز بعدی ، بدون هیچگونه مباحثه یی و یا هم رای گیری رسمی ، بیرو مراتب آتی را ابلاغ نمود :با درک ضرورت ایجاد صلح ملی میان مسلمانان و ارمنی ها و با در نظر داشت روابط اقتصادی میان قره باغ [ کوهستانی ] علیا و سفلی در چارچوب سرحدّات آذربایجان اتحاد شوروی سوسیالیستی و با داشتن خود مختاری وسیع منطقوی با مرکز اداری شوشی Shusha ، به یک منطقه خودمختار، مبدل می شود .به این ترتیب کمابیش ، بدون هیچگونه دلیلی ، به دستور استالین ، بیرو فیصله رسمی یک روز قبل با اکثریت آرا خودش را ، لغو نمود و قره باغ را به قسمتی از جمهوریت آذربایجان شوروی سوسیالیستی با حفظ اینکه حالا خود مختاری محصور ( enclave ) دانسته می شود ، شامل نمود . حدس و گمان ها در مورد اینکه چرا استالین بالای مشمولیت نگورنو قره در چارچوب آذربایجان تاکید مینمود ، زیاد اند . استدلال در مورد روابط اقتصادی ، قابل سرزنش تلقی میگردد ، زیرا این بدان معنی بود که نخجوان بنابر عین همین دلیل باید دوباره به ارمنستان تفویض می گردید که چنین نشد . همچنان با در نظر داشت تاریخ کشیدگی و میراث آن ، مشمولیت منطقه در آذربایجان که می توانست صلح میان ارمنی ها و مسلمانان را تضمین نماید ( قابل یاد آوری است که بجای ذکر آذربایجانی ، مسلمانان گنجانیده شد ) غیر باور کردنی به نظر می رسد . مورخ Micheal P . Croissant به نظریات محققین دیگری که این مطلب جز پالیسی “تفرقه بانداز و حکومت کن ” استالین ، چیز دیگری نبوده است را ، اشاره می نماید. Croissant خاطر نشان می سازد که با علاوه نمودن منطقه در داخل آذربایجان ، جمعیت ارمنی ها برای اطمینان همکاری جمهوری سوسیالیستی ارمنستان جهت تضمین و تامین رهبری شوروی مانند یک پتانسیل ” اسیر ” مورد استفاده قرار می گرفت. در عین زمان یک منطقه ” خود مختار ” محصور ارمنستان ( Enclave ) در چارچوب آذربایجان درصورت سرکشی آذری ها ، به مثابه پتانسیل ستون پنجم طرفدار شوروی ، بکار گرفته می شد . برای بهره برداری ازین ظرفیت های بالقوه و صحه گذاشتن پلان ها ، به تاریخ ۷ جولای ۱۹۲۳ ، استالین منطقه خود مختار(Oblast) نگورنو قره باغ ( ولایت روسیه ) را با داشتن ساختار اداری و تقنینی خودش ، تحت اثر جمهوری سوسیالیستی آذربایجان ، ایجاد نمود . این حالت برای منطقه تا حدی خودمختاری اعطا نمود . مگر استالین خود را به این مطلب تغییر ساختار اداری بسنده نساخت . درین زمان قره باغ با ارمنستان همسر حد بود و این مطلب باید مراعات می گردید ( به نقشه های ۵ و ۶ مراجعه شود ) . مرز های ساختار Enclave محصور چنین علامه گذاری و ترسیم شده بودند که حسب آن استالین نوار باریک سرزمینی را بجا گذاشت که از لحاظ موقعیت فیزیکی قره باغ را از ارمنستان جدا می ساخت ( به نقشه شماره ۷ مراجعه شود ) . این ترسیم مجدد سرحدّات از لحاظ موقعیت طبیعی فیزیکی قره باغ را از منطقه جنوب شرقی زنگزور در ارمنستان امروزی جدا نمود . این نوار باریک در آن زمان سه سرزمین محصور Enclave بنام های کلبجرKelbadjar ( کرو جار Karvajar به زبان ارمنی ) ، لاچین و زنگیلان را ایجاد می نمود که در چارچوب آذربایجان شوروی سوسیالیستی شوروی ، اما بیرون از مرزهای اداری قره باغ قرار داشتند . حتی بیشتر ازین نواحی شمالی قره باغ مانند شمکور ، خان لر ( گوی گول ) ، داش کسن و گلستان ( بعد تر مسمی به شاهومیان ) با ۹۰ درصد جمعیت ارمنی در زمان امروزی ، از قره باغ جدا ساخته شده و در چارچوب آذربایجان شوروی سوسیالیستی گنجانیده شد .به همین گونه ، استالین نخجوان را به آذربایجان شوروی سوسیالیستی بخشید که عاری از سرحد مشترک با آذربایجان بوده و از لحاظ تاریخی همیش یکی از ولایت های ارمنستان پنداشته میشد . جمعیت ارمنی نخجوان در زمان شوروی ، کاملا تخلیه گردید . این تخلیه سازی با برنامه های اجتماعی – اقتصادی که حکومت آذربایجان بطور فعال در مناطق خودمختاری نحجوان و منطقه محصور نگورنوقره باغ در برابر جمعیت ارمنستانی به منصه اجرا گذاشته می شد ، تحقق پیدا نمود . احصائیه گیری سال ۱۹۷۹ نشان می دهد که ۱۶۲۲۰۰ نفر در قره باغ زندگی مینمود که از آن جمله ۱۲۳۱۰۰ ( ۷۵٫۹فیصد ) آن ارمنی ها بودند ، و ۳۷۳۰۰ ( ۲۲٫۹ فیصد ) را آذری ها تشکیل می داد . عین همان احصائیه گیری در سال ۱۹۲۳ نشان می داد که ارمنی ها ۹۴٫۴ فیصد جمعیت را تشکیل می داد ، در حالیکه آذربایجانی ها ۳ درصد جمعیت را در بر می گرفت . این تغییر دموگرافیک توسط حکومت آذری با تبعیض عمدی در برابر ارمنی ها با مجبور ساختن آن ها جهت دور شدن از نخجوان و نگورنو قره باغ ، اجرا و عملی گردید . در میان بسیاری چیز ها ، حکومت در باکو به سادگی از سرمایه گذاری هرگونه وجوه همگانی ساختمانی و زیربنایی انکشافی در نگورنو قره باغ خودداری نمود . مکاتب ارمنی ، کلیسا ها و صومعه ها مسدود گردیدند ، در عین حال پخش نشرات تلویزیون و رادیویی از ایروان ، ممنوع گردیدند . کرسی های تحصیلی اختصاصی به ندرت به جمعیت نگورنو قره باغ اعطا می گردید و فارغ التحصیلان ارمنستان شوروی سوسیالیستی به مشکل بزرگ کاریابی در محدوده سرحدّات آذربایجان ، مواجه بودند …. »***اهمیت فرهنگی و تاریخی قره باغدر مورد آرایش و پیرایه فرهنگی سرزمین قفقاز ، یکی از محدودیت های مطالعاتی و تحقیقی این است که نمی توان با قاطعیت حکم نمود که آیا باشند گان اصلی قره باغ امروزی ارمنی ها ، آذری ها و یا هم فرزندان و بازماندگان آن ها بودند و یا خیر . استدلال های ضد و نقیض از جانب دانشمندان ارمنی و آذری با ادعای اینکه نگورنو قره باغ ، قسمتی از میراث منحصر به فرد آنهاست ، برای سالیان و دهه های طولانی پیشکش گردیده است ؛ ولی یگانه چیزی را که درین راستا می توان بدون هیچگونه شک و تردید ارائه نمود این است منطقه امروزین مسمی به این نام از یک اهمیت برازنده تاریخی و فرهنگی برای تمامی مردمان قفقاز به مثابه یک خانه مشترک جغرافیایی ، برخوردار می باشد .ولی با وصف آنچه گفته آمد ، شواهد و مدارک از یک حضور بیشتر و گسترده فرهنگی و تاریخی ارمنی ، نسبت به آذری ها را ، روایت مینماید .« مایکل کروسانت Michael Croissant می نویسد که دانشمندان ارمنستانی ” مدارک تاریخی غنی را برای حمایت از ادعای آن ها مبنی بر اینکه نگورنو قره باغ برای قرون متمادی قلب تمدن ارمنستانی ها را تشکیل می داده است ، جمع آوری نموده اند . بنابر ادعای یکتن از پژوهشگران ” نگورنو قره باغ ( آرتساخ ) ، به مثابه قسمتی از ارمنستان ، در آثار استرابون Starbo ، پلینوس مهتر Pliny the Elder ، کلاودیوس بطلیموس ، پلوتارک ، دیو کاسیوس و سایر مولفین عهد باستان ، تذکار یافته است . “آذربایجان تنها ” در نقشه سیاسی ۱۹۱۸ جهان ” به دنبال انقلاب روسیه ” ظاهر گردید . جزیرا امگاروا Zhazira Omgarova ، خاطر نشان می سازد ، معکوس ارمنستانی ها هویت قومی آذربایجانی یک پدیده نسبتا تازه ایجاد شده می باشد. » ( مارکسیسم و مساله ملی : نگورنو قره باغ در متون ، تی جی پتروفسکی tjpetrowski.com ) 3نتیجه گیری*صرفنظر ازینکه ادعا های ضد و نقیض در مورد هویت فرهنگی و تاریخی در مورد قره باغ و باشند گان اصلی آن ، بنابر عوامل و فاکتور های تاریخی که درین جستار خواننده با آنها آشنایی پیدا نمود ، این منطقه بطور مصنوعی چندین دهه قبل به آذربایجان ضمیمه گردید و آن طوریکه مشاهده گردید ، ترکیب ملیتی و قومی و اراده مردم آن درین کشمکش ها ، مد نظر گرفته نشد . سالیان متمادی سپری شدند و مساله قره باغ هنوز کماکان به خلق و ایجاد نا آرامی ها و خصومت ها میان ارمنی ها و آذری ها ، دامن می زند ، هرچند یکه در مشاهدات تاریخی ملاحظه گردید ، در نبود ساختار سرمایه داری و فروکش نمودن و مهار احساسات برخاسته از ایدئولوژی ناسیونالیستی با ایجاد فدراسیون سوسیالیستی در قفقاز در وجود دموکراسی شورایی ، خلق های این خطه کوهستانی برای سالیان طولانی در یک خانواده دوستی مشترک ملت ها ، پهلوی هم در آسایش و آرامی ، بسر می بردند که متاسفانه با به بیراهه کشانیدن انقلاب ۱۹۱۷ و انحطاط رهبری بوروکراتیک آن با فاصله گرفتن از آموزه های جامعه شناسی علمی توام با اضمحلال شوروی و احیای مجدد نظام سرمایه داری و خصومت های باقی مانده و نیمه تمام حل نشده از آبستن نظام سرمایه داری ، آتش دشمنی ها دوباره افروخته شدند .پایاندیدگاه بگذارید***۱https://www.marxist.com/nagorno-karabakh-statement.htm2http://www.mountainous-karabakh.org/book_08.html…3https://www.google.com/…/marxism-and-the-national…/amp/نوت : نقشه های تاریخی متمّم به جستار موجود که شامل ۵ نقشه می گردد ، با رعایت شماره گزاری آن ها در متون تاریخی ، جهت درک بهتر مطلب ، در ضمیمه منتشر می گردد ( پ ن )[NS1]

Short URL: https://www.turklar.com/?p=20652

Posted by on ژانویه 17 2021. Filed under تاریخی, تازه ها, مطالب برگزیده. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2021 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت