ففتا

ماجرآجویی اشرف غنی برای چیست!

از روزیکه اشرف غنی احمدزی به کرسی ریاست جمهوری رسیده است ما شاهد بودیم که ایشان بارها ماجرآ آفریده و باعث خرابی اوضاع و فاصله گرفتن مردم از دولت مرکزی شده است که در ادامه این نوشته کوتاه در چندی از نقاط مشهود آن تماس خواهیم گرفت. بعداز طرح خروج کامل امریکا و ناتو از افغانستان پالیسی میکر های سرشناس انحصار طلبان قدرت چون خلیلزاد، کرزی، غنی، اتمر، داودزوی و تعداد دیگری ازین قماش اشخاص با تجارب تلخی که از گذشته دارند به تب و تاب افتیدند که اینبار چگونه میتوانند انحصار کامل قدرت را یا حد اقل جلو قدرت را بدست خود داشته باشند، درحالیکه ریشه این تلاشهای ریوانشیستی بسیار عمیق بوده و با پروژه طالب سازی خلیلزاد و دسایس اولین جلسه بن وبا نصب حامد کرزی نماینده پیشین طالبان در ملل متحد در رآس دولت بعداز طالبان پیوند ناگسستنی دارد.بدینترتیب از همان جلسه بن توطئه و دسایس با هدف ریوانش انحصار قدرت شروع و تا امروز ادامه دارد.- مصرف بخش قابل ملاحظه کمک های خارجی بخاطر احیای طالبان توسط حامد کرزی؛- انتقال طالبان با طیارات آمریکائی و دولتی در مناطق شمال؛- سپردن پست های دولتی به حامیان طالبان در سیستم های استخباراتی و دفاعی دولت؛- براه انداختن دسیسه دایاک و خلع سلاح ساختن عناصر ضد طالبان؛- براه انداختن پروژه های بدنام سازی سران قومی با توطئه، تفرقه، تهدید، حقوق بشر های قلابی و مزدور داخلی و مفسد ساختن مآمورین (هومان رایت واچ) با دروغ و رشوت از طرف تئوریسین های طالبان نیکتائی پوش؛- سلاح دادن به طالبان، آزاد ساختن هزاران طالب و صدها موارد مشابه که همه آنها را نمیتوان فهرست کرد.حالا که خروج یا گریز مفتضحانه آمریکا و شرکایش به حقیقت مبدل شده است آنچه بنده در یادداشت قبلی نیز یادآور شده بودم، بعداز آنکه خارجی ها کشور را ترک میکنند، اقوام افغانستان در برابر هم تک و تنها قرار خواهند گرفت (البته که مداخلات مستقیم و غیر مستقیم پاکستان را به حمایت از طالبان منتفی بدانیم) درینجاست که وضعیت کشور میتواند در سه استقامت رشد کند:۱ – سهیم شدن واقعی همه اقوام در قدرت یعنی سهیم شدن در تصمیم گیری حیات دولت و جامعه با تغییرات عمیق در ساختار نظام و یک زندگی باهمی انسانی که (متآسفانه شانس بسیار ضعیف دارد) ؛۲ – تلاش به استرداد انحصار قدرت یک قوم با حمایت و دخالت مستقیم پاکستان و جاری شدن جو های خون؛۳ – شکلگیری مقاومت اقوام غیراوغان، آغاز دور دوم جنگ دوامدار و منتج به تجزیه افغانستان؛اینک از راه اندازی برخی اقدامات مرموز و بعضی پروژه های زورگویانه دیده میشود که فاشیسم (افغان نازی) حاضر نیست قدرت را با همه مردم تقسیم کند و اقوام غیراوغان را در تصمیم گیری حیات دولت سهیم سازد.- پروژه اوغان سازی تمام اقوام افغانستان؛-،تحمیل نام قوم افغان به دیگر اقوام؛- جابجا کردن غاصبانه قبایل آنسوی مرز در ولایات پروان، میدان وردک و مانند همیشه در دیگر ولایات حاصلخیز شمال کشور؛- ممنوع قرار دادن مستبدانه اصطلاحات زبان فارسی در مراکز تحصیلی؛ -جدا سازی زورگویانه غیرعلمی و غیر منطقی زبان فارسی به (دری و فارسی)؛- سرکوب مقاومت هزاره های حق طلب؛- تلاش سرکوب کردن علیپور بجای سرکوب طالبان؛- استفاده اردو و پولیس برای تحکیم پایه های قومی در ولایات غیراوغان نشین؛ – خلع سلاح کردن قوت های مردمی ضد طالبان که به دفاع از نظام قرار دارند، (تورن اسماعیل در یک مصاحبه خود گفت که در ولایت هرات حلقات وفادار به دولت دست به خلع سلاح کردن نیرو های محلی ضد طالبان کرده که همه آنها در خدمت همین نظام بودند البته اقدامات مشابه به دیگر ولایات نیز آغاز یافته است؛-ترور های هدفمند متنفذین ضد طالبان؛- جابجائی مهره های طرفدار انحصار قدرت در پست های حساس و برطرف کردن دیگران؛- برطرف کردن والی موفق برخاسته از مردم فاریاب زمین و نصب یک والی لغمانی با سابقه طالبی، قسمیکه میدانیم فاریاب کلید فتح شمال افغانستان است و ده ها پروژه دیگر برای زمینه سازی فتح بی قید و شرط مناطق غیراوغان نشین، سرکوب خونین مقاومت گران و استحکام نظام تک قومی زیر پاشنه های آهنین براه انداخته شده که ذکر همه آنها درین تفسیر کوتاه نمی گنجد.آیا فکر میکنید که این همه اقدامات پیشگیرانه برخاسته از کله مغز (متفکر جهان) هست!آیا این اشرف غنی برای اینکه یک جنجال دیگر برپا شود یکدم تصمیم گرفت که والی فاریاب برطرف شود و یک شخص نابلد با گذشته طالبی مقرر شود و مردم برضد او مظاهری کند، یا پروژه های دیگر که فوقآ یادآوری گردید همه تراویده مغز (متفکر) اشرف غنی هست ! به فکر من هرگز نه ! اشرف غنی مبتکر این همه پلانهای جنجال برانگیز نیست. باوجودیکه او یکی از فاشیست های (تاجدار) هست، اما گاهی برخلاف خواسته خود مجبور به تصمیم های به ظاهر احمقانه میگردد.چونکه اینگونه پلانها برای احیای انحصار (کبیر) توسط تئوریسین ها و پالیسی میکر های سطح بالای حلقه های استراتژیست قبیله حاکم حتی نه بدون مشاورین پاکستانی گرفته خواهد شد که که میشود آنرا (مرکز فرماندهی فکری) شوونیسم قبیله نامید.با وجودیکه اشرف غنی برای تمدید عمر ریاست جمهوری اش خود را (به در و دیوار میکوبد) ولی از احتمال بعید نیست که این همه (چیغ) های غنی و جمهوریت خواهی او یک نمایش برای موفقیت (استبداد کبیر) و احیای انحصار قدرت باشد ولی به همه حال تصمیم (مرکز فرماندهی فکری) برای همه حلقات شوونیستی اعم از قومی و دینی واجب الاجرا خواهد بود. یعنی طالبان و غیر طالبان اقوام برادر اوغان= پشتون تابع یک (مرکز فرماندهی فکری) هستند و این اصول با اکثریت مطلقه با تحصیل یافتگان غربی شوونیسم تنظیم و عملی میگردد، آنچه در سه دهه اخیر در عمل ثابت گردید.تعویض والی فاریاب نیز یکی از آن ماجرآ ها هست که هدف غائی از گماشتن والی مشکوک در فاریاب بخشی از پروژه استحکام پاشنه های آهنین است که از (مرکز فرماندهی فکری) شوونیسم انحصار طلب قبیله ناشی میگردد و با هدف پاکسازی راه ورودی طالبان برای تسخیر شمال گرفته شده است.اگر عناصر آگاه، آزادیخواه، استقلال طلب، صلح خواه و عدالت پرور از همه اقوام کشور اگر پشتون یا هزاره، تاجیک یا اوزبیک و تورکمن و دیگر اقوام عزیز و محترم با یک خط فکری واحد در برابر نقشه های تجاوزکارانه پاکستان، طالبان با نیکتائی و بی نیکتائی و دسیسه کشور های مغرض منطقه و جهان منسجم نشوند، افغانستان را از حلقوم دشمنانش نخواهند توانست کشید.داکتر همت فاریابی

Short URL: https://www.turklar.com/?p=20781

Posted by on مه 23 2021. Filed under تازه ها, سیاسی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

Leave a Reply

Search Archive

Search by Date
Search by Category
Search with Google

Photo Gallery

© 2021 ففتا. تمام حقوق محفوظ و متعلق به ففتا است. ورود - میزبانی وب آی پی پلنز

مقالات منتشره در سايت ففتا بيانگر نظريات نويسندگان آن است و فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان مسئوليت آنرا ندارد. ازطرف اداره سايت